آمار گروه بسيج اینترنتی
گروه بسيج اینترنتی

با سلام خوشبختي ما در سه جمله است: تجربه از ديروز استفاده از امروز اميد به فردا... ولي ما با سه جمله ديگر زندگي مان را تباه مي کنيم. حسرت ديروز اتلاف امروز ترس از فردا از دكتر علي شريعتي *** يافتن آب به عشق است نه به سعي اما پس از سعي *** ديگر آدرسهاي ما *** http://www.jaraghe.co/ *** باكس http://www.pasargadsaeed.blogveb.com/Linkbox http://www.pasargadsaeed2.iranblog.com/services/linkbox/Show.aspx http://www.parnevis.com/bx/pasargadsaeed http://www.pasargadsaeed.tizweb.ir/box

 
 





Powered by WebGozar

ابتدا نيت كنيد

سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد
دريافت کد فال حافظ براي وبلاگ


موضوع: مذهبی - اسلام

در برخی دیگر از روایات نیز ذکر شده که حضرت مهدی(ع) قبل از ظهور در «ذی‏طوی» به سر می‏برد و آن‏گاه که اراده الهی بر ظهور آن حضرت تعلق گیرد از آنجا وارد مسجدالحرام می‏شود.
قائم(ع) در میان گروهی به شمار اهل بدر ـ سیصد و سیزده تن ـ از گردنه ذی‏طوی پایین می‏آیند تا آنکه پشت خود را به حجرالاسود تکیه می‏دهد و پرچم پیروز را به اهتزاز درمی‏آورد.
اشاره:

پنهان زیستی امام مهدی(ع) نه تنها چگونگی زندگی آن حضرت را در هاله‏ای از اسرار فرو برده که بسیاری از موضوعات مربوط به حیات آن امام را نیز جزو امور پنهان نظام هستی قرار داده است.
یکی از مهم‏ترین این امور پنهان، محل زندگی آن حضرت در طول غیبت ایشان است. از این رو بسیاری علاقه‏مندند بدانند که خورشید پنهان در کدامین بخش از این کره خاکی به گذران عمر می‏پردازد و به بیان دیگر کدامین قسمت از زمین این منزلت را دارد؟
در این مقاله تلاش شده که به این پرسش پاسخ داده شود.
میلیون‌ها انسان عاشق و شیفته صدها سال است که در هر پگاه آدینه زبان به ندبه می‏گشایند و این‏گونه می‏سرایند:
ای کاش می‏دانستم در چه جایی منزل گرفته‏ای و چه سرزمین و مکانی تو را دربر گرفته است! آیا در کوه رضوایی و یا جای دیگری و یا در ذی‏طوی هستی؟ دشوار است بر من که مردمان را ببینم و تو دیده نشوی.1
حال برای روشن شدن این موضوع، پای به گلستان کلام معصومین(ع) می‏گشاییم و با سیری در کلام نورانی ایشان از آن انفاس قدسی برای حل این معما استمداد می‏طلبیم.
با یک نگاه کلی در این بوستان پر طراوت به چهار دسته روایت در این موضوع برمی‏خوریم که هر یک، محل زندگی آن حضرت را در دوره‏ای از حیات پر برکت ایشان به تصویر کشیده است. اگر چه در مورد برخی دوره‏ها صراحت و روشنی بیشتری وجود دارد و برخی از دوره‏ها بنا بر عللی به اجمال و ابهام پاسخ داده شده است.
این دوره‏ها عبارتند از:
1. دوران زندگی با پدر بزرگوار خود امام حسن عسکری(ع) (255ـ260ق)
شکی نیست که آن امام همام در شهر سامرا و در خانه پدرش امام حسن عسکری(ع) دیده به جهان گشود و تا پایان عمر شریف پدر خود در کنار آن حضرت می‏زیست.
این دوران بنا بر قول مشهور از نیمه شعبان سال 255ق آغاز و در هشتم ربیع‏الاول سال 260ق پایان یافت.
علاوه بر نقل موثق تاریخی، افراد فراوانی از این حادثه بزرگ پرده برداشته‏اند:
شیخ صدوق(ره) در کتاب شریف کمال الدین و تمام النعمه ـ که یکی از مهم‏ترین کتابهای نگاشته شده در موضوع مهدویت است ـ داستان ولادت حضرت مهدی(ع) را این‏گونه نقل کرده است:
حکیمه، دختر امام جواد(ع) گوید: امام حسن عسکری(ع) مرا نزد خود فراخواند و فرمود: ای عمه! امشب افطار نزد ما باش که شب نیمه شعبان است و خدای متعال امشب حجت خود را که حجت او بر روی زمین است ظاهر سازد. گفتم: مادر او کیست؟ فرمود: نرجس. گفتم: فدای شما شوم اثری در او نیست. فرمود: همین است که به تو می‏گویم. آمدم و چون سلام کردم و نشستم نرجس آمد کفش مرا بردارد و گفت: ای بانوی من و بانوی خاندانم، حالتان چطور است؟ گفتم: تو بانوی من و بانوی خاندان من هستی. از کلام من ناخرسند شد و گفت: ای عمه جان! این چه فرمایشی است؟ بدو گفتم: ای دخترجان! خدای متعال امشب به تو فرزندی عطا فرمایدکه در دنیا و آخرت آقاست...2 .
آن‏گاه به صورت مفصل داستان را ذکر کرده است. این روایت از مهم‏ترین روایات درباره ولادت حضرت مهدی(ع) است و دلالت بر ولادت حضرت مهدی(ع) در خانه امام عسکری(ع) در سامرا دارد.
«ضوء ابن علی» از مردی از اهل فارس که نامش را برده نقل می‏کند که:
به سامرا آمدم و در خانه امام حسن عسکری(ع) ملازم شدم. حضرت مرا طلبید، من وارد شدم و سلام کردم. فرمود: برای چه آمده‏ای؟ عرض کردم: برای اشتیاقی که به خدمت شما داشتم. فرمود: پس دربان ما باش. من همراه خادمان، در خانه حضرت بودم، گاهی می‏رفتم هر چه احتیاج داشتند از بازار می‏خریدم و زمانی که در خانه، مردها بودند، بدون اجازه وارد می‏شدم.
روزی [بدون اجازه] بر حضرت وارد شدم و او در اتاق مردها بود. ناگاه در اتاق حرکت و صدایی شنیدم، پس فریاد زد: بایست. حرکت مکن! من جرأت درآمدن و بیرون رفتن نداشتم، پس کنیزکی که چیز سر پوشیده‏ای همراه داشت از نزد من گذشت. آنگاه مرا صدا زد که درآی، من وارد شدم و کنیز را هم صدا زد. کنیز نزد حضرت بازگشت. حضرت به او فرمود: از آنچه همراه داری روپوش بردار. کنیز از روی کودکی سفید و نیکوروی پرده برداشت و خود حضرت روی شکم کودک را باز کرد، دیدم مویی سبز که به سیاهی آمیخته بود از زیر گلو تا نافش روئیده است. پس فرمود: این است صاحب شما و به کنیز امر فرمود که او را ببرد.
پس من آن کودک را ندیدم، تا امام حسن عسکری(ع) وفات کرد.3
نه تنها بستگان نزدیک و خدمتگزاران بیت امامت، آن حضرت را در شهر سامرا و در خانه امام عسکری(ع) دیده‏اند که بسیاری از یاران و خواص اصحاب امامت به شرف دیدار آن جمال چون آفتاب نائل آمده‏اند و همگی حکایت از مدعای زندگی امام مهدی(ع) در کنار پدر در شهر سامرا دارد.
«یعقوب بن منقوش» گوید:
بر امام حسن عسکری(ع) وارد شدم و او بر سکویی در سرا نشسته بود و سمت راست او اتاقی بود که پرده‏های آن آویخته بود. گفتم: ای آقای من صاحب‏الامر کیست؟ فرمود: پرده را بردار. پرده را بالا زدم، پسر بچه‏ای به قامت پنج وجب بیرون آمد با پیشانی درخشان و رویی سپید و چشمانی دُرّافشان و دو کف ستبر و دو زانوی برگشته. خالی برگونه راستش و گیسوانی بر سرش بود. آمد و بر زانوی پدرش ابو محمد نشست. آن‏گاه به من فرمود: این صاحب شماست. سپس برخاست و امام بدو گفت: پسرم! تا وقت معلوم داخل شو و او داخل اتاق شد و من بدو نگریستم. پس به من فرمود: ای یعقوب! به داخل بیت برو و ببین آنجا کیست. من داخل شدم اما کسی را ندیدم.4
همچنین «احمد بن اسحاق» گوید:
بر امام حسن عسکری(ع) وارد شدم و می‏خواستم از جانشین پس از وی پرسش کنم. او آغاز سخن کرد و فرمود: ای احمد بن اسحاق خدای متعال از زمان آدم(ع) زمین را خالی از حجت نگذاشته است و تا روز قیامت نیز خالی از حجت نخواهد گذاشت. به واسطه اوست که بلا را از اهل زمین دفع می‏کند و به خاطر اوست که باران می‏فرستد و برکت‌های زمین را بیرون می‏آورد.
گفتم: ای فرزند رسول خدا، امام و جانشین پس از شما کیست؟ حضرت شتابان برخاست و داخل خانه شد و سپس برگشت در حالی که بر شانه‏اش کودکی سه ساله بود که صورتش مانند ماه شب چهارده می‏درخشید. فرمود: ای احمد بن اسحاق! اگر نزد خدای متعال و حجت‏های او گرامی نبودی این فرزند را به تو نمی‏نمودم. او هم‏نام و هم‏کنیه رسول خدا(ص) است. کسی است که زمین را پر از عدل و داد می‏کند؛ همچنان که پر از ظلم و جور شده باشد.ای احمد بن اسحاق! مثل او در این امت، مثل خضر و ذوالقرنین است. او غیبتی طولانی خواهد داشت که هیچ‏کس در آن نجات نمی‏یابد، مگر کسی که خدای متعال او را در اعتقاد به امامت ثابت بدارد و در دعا به تعجیل فرج موفق سازد.
احمد بن اسحاق گوید: گفتم: ای مولای من! آیا نشانه‏ای هست که قلبم بدان اطمینان یابد؟ آن کودک به زبان عربی فصیح به سخن درآمد و فرمود: أنا بقیّةالله فی أرضه والمنتقم من أعدائه. ای احمد بن اسحاق! پس از مشاهده، جست‏وجوی نشان مکن. احمد بن اسحاق گوید: من شاد و خرم بیرون آمدم.5
بنا بر روایات فوق و ده‌ها روایت دیگر تردیدی نخواهد ماند بر اینکه حضرت مهدی(ع) در طول حیات امام عسکری(ع) همراه ایشان و در شهر سامرا مسکن و مأوای داشته‏اند و اگرچه در این دوران نیز مخفیانه زندگی می‏کرده‏اند ولی عده فراوانی از نزدیکان و شیعیان ایشان را دیده‏اند.
2. دوران غیبت صغرا (260 تا 329ق.)
غیبت صغرا عبارت است از دوران پنهان زیستی کوتاه مدت حضرت مهدی(ع) که طبق نظر مشهور با شهادت امام حسن عسکری(ع) (سال 260ق.) آغاز شده و با رحلت چهارمین نایب خاص آن بزرگوار (سال 329ق.) به پایان رسیده است که مجموعاً 69 سال می‏شود.
اگر چه به‏روشنی محل زندگی آن حضرت در این دوران مشخص نیست ولی از روایات و قرائن به دست می‏آید که این مدت را حضرت عمدتاً در دو منطقه سپری کرده‏اند: یکی منطقه عراق و دیگر مدینه منوره که البته روایات متعددی بر این مطلب دلالت دارد.
از امام صادق(ع) در این زمینه نقل شده است که فرمود:
برای [حضرت] قائم(ع) دو غیبت است. یکی کوتاه و دیگری طولانی. در غیبت اول جز شیعیان مخصوص از جای آن حضرت خبر ندارند و در غیبت دیگر جز دوستان مخصوصش از جای او خبر ندارند.6
در دوران غیبت صغرا، از سفیران چهارگانه (نواب خاص) کسی نزدیک‏تر به آن حضرت ذکر نشده است و ایشان هم تماماً در عراق و همواره با حضرت در ارتباط بوده‏اند و توقیعات فراوانی از طرف حضرت به دست آنها شرف صدور یافته است. بنابراین می‏توان گفت بخشی از عمر آن حضرت در این دوران در عراق سپری شده است.
دسته‏ای دیگر از روایات به صورت مطلق (بدون در نظر گرفتن صغرا و کبرا بودن غیبت) زندگی حضرت را در دوران غیبت در مدینه منوره ذکر کرده‏اند که با توجه به روایات دسته نخست می‏توان گفت بخشی از عمر آن حضرت نیز در مدینه سپری شده است.
امام باقر(ع) در این‏باره فرمود:
به ناگزیر برای صاحب این امر عزلت و گوشه‏گیری خواهد بود... و طیبه (مدینه) چه منزلگاه خوبی است. 7
همین روایت در کتاب شریف اصول کافی با اندک تفاوتی از امام صادق(ع) این گونه روایت شده است:
به ناچار صاحب‏الامر غیبت کند و به ناچار در زمان غیبتش گوشه‏گیری کند، چه خوب منزلی است طیبه (مدینه). 8
هم‏چنین ابوهاشم جعفری می‏گوید:
به امام عسکری(ع) عرض کردم: بزرگواری شما مانع می‏شود تا از شما پرسش نمایم، پس اجازه بفرمایید سؤالی بپرسم. حضرت فرمود: بپرس. عرض کردم: ای آقای من! آیا فرزندی دارید؟ فرمود: بله. گفتم: اگر اتفاقی رخ داد کجا او را پیدا کنیم؟ پس فرمود: در مدینه.9
بنابراین جمع بین دو دسته روایات به این صورت است که آن حضرت در مدینه حضور داشته‏اند؛ ولی به خاطر ارتباطی که آن حضرت با نواب خاص داشته‏اند بخشی از عمر خود را در عراق سپری نموده‏اند.
3. دوران غیبت کبرا
اصطلاحاً غیبت کبرا به مدت زمان پنهان زیستی حضرت مهدی(ع) گفته می‏شود که با وفات آخرین نایب خاص در سال 329ق آغاز و همچنان ادامه دارد و تنها خداوند متعال است که پایان آن را می‏داند.
این دوران ویژگی‌هایی دارد که آن را از دوران غیبت صغرا کاملاً متمایز می‏سازد که از جمله آن ویژگی‌ها کامل شدن غیبت آن حضرت است.به همان اندازه که پنهان زیستی حضرت مهدی(ع) در این دوران به کمال می‏رسد و نیابت و سفارت همانند دوران غیبت صغرا وجود ندارد، محل زندگی آن حضرت نیز نامشخص‏تر می‏شود و در این دوران است که هرگز به‏طور قطع نمی‏توان مشخص نمود آن حضرت در کجا زندگی می‏کند.البته روایات در این باره به محل‌های مختلفی اشاره کرده‏اند که برخی از آنها از این قرارند:
الف) مدینه طیبه
همان‏طور که قبلاً نیز اشاره شد برخی از روایات به صورت عام و بدون قید زمان غیبت صغرا، مدینه را به عنوان جایگاه آن حضرت در دوران غیبت مورد اشاره قرار داده‏اند.
ب) ناحیه ذی‏طوی
ناحیه ذی‏طوی در یک فرسخی مکه و داخل حرم قرار دارد و از آنجا خانه‏های مکه دیده می‏شود. برخی از روایات آن محل را به عنوان جایگاه حضرت مهدی(ع) در دوران غیبت معین کرده‏اند.
امام باقر(ع) در این باره فرمود:
صاحب این امر را در برخی از این درّه‏ها غیبتی است و با دست خود به ناحیه ذی‏طوی ـ که نام کوهی است در اطراف مکه ـ اشاره نمود. 10
در برخی دیگر از روایات نیز ذکر شده که حضرت مهدی(ع) قبل از ظهور در «ذی‏طوی» به سر می‏برد و آن‏گاه که اراده الهی بر ظهور آن حضرت تعلق گیرد از آنجا وارد مسجدالحرام می‏شود.
امام باقر(ع) در این باره فرموده‏ اند:
قائم(ع) در میان گروهی به شمار اهل بدر ـ سیصد و سیزده تن ـ از گردنه ذی‏طوی پایین می‏آیند تا آنکه پشت خود را به حجرالاسود تکیه می‏دهد و پرچم پیروز را به اهتزاز درمی‏آورد.11
ج) دشت‌ها و بیابان‌ها
از برخی روایات نیز استفاده می‏شود که آن حضرت در طول غیبت کبرا محل خاصی ندارد و همواره در سفر به سر می‏برد.
از امام باقر(ع) نقل شده است که وقتی شباهت‌های حضرت مهدی(ع) به انبیا را بیان نمودند چنین فرمودند:
و اما شباهت حضرت مهدی(ع) به حضرت عیسی(ع) جهانگردی [و نداشتن مکانی خاص است].12
در توقیعی که از حضرت مهدی(ع) به نام شیخ مفید صادر شده است، نیز به نامعلوم بودن مکان حضرت مهدی(ع) اشاره شده است.
در آن نوشته چنین آمده است:
... با اینکه ما براساس فرمان خداوند و صلاح واقعی ما و شیعیان مؤمن‏مان تا زمانی که حکومت در دنیا در اختیار ستمگران است در نقطه‏ای دور و پنهان از دیده‏ها به‏سر می‏بریم... .13
همچنین در پاره‏ای از ملاقات‌های معتبر که در دوران غیبت کبرا نقل شده است، حضرت به این نکته اشاره فرموده‏اند.
«علی بن ابراهیم بن مهزیار» پس از نقل ملاقات خود با حضرت مهدی(ع) به نقل از ایشان چنین می‏گوید: آن حضرت فرمود:
همانا پدرم ابو محمد با من عهد فرمودند که در مجاورت قومی که خداوند بر آنان غضب کرده است قرار نگیرم... و به من فرمود که در کوه‌ها ساکن نشوم مگر قسمت‌های سخت و پنهان آن و در شهرها ساکن نشوم مگر شهرهای متروکه و بی‏آب و علف.14
این نامعلوم بودن محل زندگی آن حضرت در دوران غیبت کبرا سبب شده تا عده‏ای به گمانه‏زنی‏هایی بعضاً سست و واهی بپردازند و به طرح محل‌هایی که اثبات آنها کاری بس مشکل است روی آورند.
افسانه جزیره خضرا یا مثلث برمودا و مانند آن حکایت‌هایی است که در تاریخ پر فراز و فرود این اعتقاد رخ نموده است.
4. دوران ظهور و حکومت مهدی(ع)
دوران ظهور که درخشان‏ترین فراز تاریخ و بهترین دوران حیات انسانی است، ویژگی‌های فراوانی دارد که از جمله مهم‏ترین آنها حاکمیت آخرین معصوم و حجت الهی است. درباره محل زندگی حضرت مهدی(ع) و حکومت آن حضرت در عصر ظهور، روایات فراوانی وجود دارد. عمدتاً در این روایات، مسجد سهله را منزل آن حضرت و شهر کوفه را به عنوان پایگاه حکومتشان معرفی کرده‏اند.
مسجد سهله شرافت بسیاری دارد؛ از جمله در روایات ذکر شده که در این مسجد، هزاران پیامبر به نماز ایستاده‏اند.
«صالح بن ابوالاسود» گوید: امام صادق(ع) سخن از مسجد سهله راند، آنگاه فرمود:
به‏درستی که مسجد سهله منزل صاحب ماست آنگاه که [پس از قیام] با اهل خود در آنجا فرود آید.15
هم‏چنین آن حضرت به ابابصیر فرمود:
ای ابا محمد، گویا حضرت قائم را در مسجد سهله می‏بینم که با زن و فرزندانش در آن نازل می‏شوند.
ابوبصیر پرسید: آیا مسجد سهله خانه‏اش خواهد بود؟ حضرت فرمود:
آری، این مسجد، منزل ادریس است. خداوند هیچ پیامبری را برنینگیخت، مگر آنکه در این مسجد نماز گزارد. هر کس در این مسجد بماند مانند آن است که در خیمه رسول خدا(ص) اقامت کرده است. هیچ مرد و زن مؤمنی نیست، مگر آنکه دلش به سوی آن مسجد پرمی‏کشد. روز و شبی نیست مگر آنکه فرشتگان به این مسجد پناه می‏برند و در آن به عبادت خدا می‏پردازند.
همان‏طور که اشاره شد، کوفه نیز مرکز حکومت مهدی(ع) قلمداد شده است.چگونگی زندگی در عصر ظهور به روشنی مشخص نشده ولی به نظر می‏رسد تفاوت بسیاری با نحوه زندگی امروزی داشته باشد. تکامل علوم بشری، کمال عقلانی بشر، توسعه خارق‏العاده امکانات و رفاه عمومی، امنیت فراگیر بر کل کره زمین و... به‏طور قطع، ویژگی‌هایی را برای زندگی در آن زمان ایجاد خواهد نمود که امروز درک دقیق آن برای ماکاری بس مشکل است.
از امام باقر(ع) نقل شده که در بخشی از یک روایت طولانی فرمود:
آن‏گاه [حضرت مهدی(ع)] به سوی کوفه می‏رود پس آنجا را برای منزل برمی‏گزیند و کوفه خانه او خواهد بود.17
خدامراد سلیمیان
ماهنامه موعود شماره 86
پی‏نوشت‌ها :
1 . سیدبن طاووس، الاقبال، ص298.
2 . شیخ صدوق، کمال‏الدین و تمام النعمه، ترجمه منصور پهلوان، ج2، ص143.
3 . محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، ترجمه سید جواد مصطفوی، ج2، ص119.
4 . کمال‏الدین و تمام النعمه، ج2، ص164.
5 . همان، ج2، ص80.
6 . اصول کافی، ج2، ص141.
7 . شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص162.
8 . اصول کافی، ج2، ص140؛ ابن ابی زینب، غیبت نعمانی، ص188.
9 . اصول کافی، ج2، ص118؛ شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص348؛ کتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص232.
10. غیبت نعمانی، ص181.
11. همان، ص315.
12. طبری، دلائل إلامامه، ص291.
13. علامه محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج53، ص174.
14. کتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص263.
15. شیخ طوسی، التهذیب، ج2، ص252.
16. بحارالانوار، ج52، ص317.

   نوشته شده در ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩۱  توسط سعید کریمی 



موضوع: مذهبی - اسلام

خانه چگونه قرآنی می شود؟

قال رسول الله (ص):

إن البیت اذا قرأ فیه القرآن، حضرته الملائکة، و تنکبته الشیاطین، و اتسع بأهله، و کثر خیره، و قل شره، و إن البیت اذا لم یقرأ فیه القرآن، حضرته الشیاطین، و تنکبته الملائکة، و ضاق بأهله، و کثر شره و قل خیره.

پیامبر خدا (ص) فرمود:

خانه‌ای که در آن قرآن خوانده شود فرشتگان وارد آن می شوند؛ و شیطان ها از آن دور می شوند؛ و اهل آن در آسایش قرار می گیرند و به خیر و برکت آن خانه افزوده می شود و از بدی ها و آفات آن خانه کاسته می‌شود و خانه‌ای که در آن قرآن نخوانند؛ محل حضور شیاطین و دوری فرشتگان می شود و بر اهلش تنگ می شود و شرّش بسیار و خیرش اندک خواهد شد.

(جامع الاخبار و الاثار ج 1 ص 230(


قال الصادق(ع):

إن البیت اذا کان فیه المسلم یتلو القرآن یتراءاه أهل السماء کما یتراءی أهل الدنیا الکوا کب والدریّ فی السماء

امام صادق (ع) فرمود:

خانه‌ای را که مسلمانی درآن است و قرآن تلاوت می کند اهل آسمان آن را می بیند همانگونه که مردم دنیا ستاره‌ی نورانی را درآسمان می بیند.

(بحار الانوار ج ۹۲ ص۲۰۰)


   نوشته شده در ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱  توسط سعید کریمی 



پسوردهای موفقیت در قرآن کریم


و نیکی با بدی یکسان نیست. [بدی را] به آنچه خود بهتر است دفع کن؛ آنگاه کسی که میان تو و میان او دشمنی است، گویی دوستی یکدل می‌گردد.
همه کارشناس مسائل اجتماعی شده‌اند و پای صحبت هر کسی می‌نشینی می‌تواند ساعت‌ها از در و دیوار و مردم و مسئولین انتقاد کند و به همه بفهماند که من هم از مسائلی که در اطرافم می‌گذرد سر در می‌آورم و می‌توانم آن‌ها را درک کنم و شاید آن‌ها را به چالش بکشانم .
 
اما در این میان مشکلی که وجود دارد و دامن گیر خیلی از ما شده این است که نقش خودمان را در مشکلات جامعه نادیده می‌گیریم بدین معنا که هر جامعه ای خواه ناخواه با مشکلات زیادی مواجه است که می‌توان علت‌های مختلفی را برای آن به تصویر کشید اما در کنار همه این مشکلات خود ما هم در صورتی که عملکرد بدی در جامعه داشته باشیم می‌توانیم علت به وجود آمدن بسیاری از مشکلات شویم .
 
نکته قابل توجه در این میان این است که قبل از اینکه از هر چیزی خواه جامعه و خواه مسئولین و خواه اطرافیان خود انتقادی بکنیم کمی به کارهای خودمان بیندیشیم که آیا عملکرد من هم در جامعه تأثیر دارد یا خیر؟ و اگر من کاری که با قانون و اخلاق و دین مخالف است انجام بدهم آیا این عملکرد بد من هم می‌تواند سبب بروز بعضی از مشکلات شود؟
 
جواب این سؤال کاملاً روشن است که افراد در جامعه به مثابه اعضای یک جامعه هستند و عملکرد فردی چه خوب و چه بد می‌تواند در جامعه موثر باشد و جامعه را به سوی خوبی‌ها و یا به دره سقوط و هلاکت راهنمایی کند .
 
پس حال که عملکرد ما این قدر در جامعه موثر است بیایید همه کارهای خودمان را به نحو احسن و جامع و کامل و بدون هیچ نقص و عیبی انجام دهیم چرا که ما خداوندی داریم که همه کارهای خود را به نحو احسن انجام می‌دهد و بارها فرموده است:
 
1) بهترین سرگذشت‌ها را بیان می‌کند:
 
(نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ به ما أَوْحَیْنا إِلَیْکَ هذَا الْقُرْآن: ما نیکوترین سرگذشت را به موجب این قرآن که به تو وحی کردیم، بر تو حکایت می‌کنیم)( یوسف: 3)
 
2) بهترین بیان را دارد :
 
(وَ لا یَأْتُونَکَ به مثلٍ إِلاَّ جِئْناکَ بِالْحَقِّ وَ أَحْسَنَ تَفْسیراً: و برای تو مَثَلی نیاوردند، مگر آنکه [ما] حق را با نیکوترین بیان برای تو آوردیم.)( الفرقان :  33)
 
3) بهترین آفریدگار است:
 
(الَّذی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْ‌ءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طین: همان کسی که هر چیزی را که آفریده است نیکو آفریده، و آفرینش انسان را از گِل آغاز کرد.)( السجدة :  7)
 
4) بهترین سخن را نازل کرده است :
 
(اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدیثِ : خدا زیباترین سخن را  نازل کرده است)(الزمر: 23)
 
حال خداوندی که تمام کارهای خود را به بهترین نحو ممکن انجام می‌دهد از ما خواسته است تا ما هم کارهایمان را به نحو احسن انجام دهیم و فرموده است :
 
(وَ هُوَ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فی سِتَّةِ أَیَّامٍ وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَی الْماءِ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلا: و اوست کسی که آسمان‌ها و زمین را در شش هنگام آفرید و عرش او بر آب بود، تا شما را بیازماید که کدام یک نیکوکارترید)( هود: 7)
 
پسوردهای موفقیت
 
پس برای اینکه موفقیت را دریابید یکی از پسوردهای مهم برای ورود در سرزمین موفقیت این است که  همه کارها را به نحو احسن انجام دهید:
 
1) در تصرفات و فعالیت‌های اقتصادی به بهترین شکل عمل کنید:
 
(وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْیَتیمِ إِلاَّ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ حَتَّی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمیزانَ بِالْقِسْط: و به مال یتیم - جز به نحوی [هر چه نیکوتر]- نزدیک مشوید، تا به حد رشد خود برسد. و پیمانه و ترازو را به عدالت، تمام بپیمایید.)(انعام: 152)
 
2) با مخالفان خود با بهترین روش بحث کنیم:
 
(ادْعُ إِلی سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَن: با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به [شیوه‌ای] که نیکوتر است مجادله نمای.)( النحل: 125)
 
3) بهترین سخنان را قبول کنیم:
 
(الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ : به سخن گوش فرا می‌دهند و بهترین آن را پیروی می‌کنند؛ اینانند که خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان.)( الزمر :  18)
 
4) در روابط اجتماعی به بهترین شکل برخورد کنیم :
 
(وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمیمٌ:و نیکی با بدی یکسان نیست.[بدی را] به آنچه خود بهتر است دفع کن؛ آنگاه کسی که میان تو و میان او دشمنی است، گویی دوستی یکدل می‌گردد.)(فصلت: 34)
 
منبع :وبلاگ حافظان نور


   نوشته شده در ٢٦ فروردین ۱۳٩۱  توسط سعید کریمی 



موضوع: مذهبی - اسلام

امام محمد باقر(ع) فرمود:

آدم(ع) عرض کرد: پروردگارا! شیطان را بر من مسلّط کردی، و او را چون خون (که در بدنم جارى است) بر من چیرگى دادى؛ پس مرا نیز چیزى عنایت فرما!

خداوند فرمود: تو را چنین نعمتى بخشم که وقتی کسى از فرزندانت تصمیم بر انجام گناهى گیرد، فقط یک گناه بر او نوشته شود، و چون تصمیم بر انجام عملى نیک گیرد، چنان چه انجامش ندهد، ثوابش برایش نوشته شود، و چون انجامش دهد، ده ثواب برایش نوشته شود.


آدم(ع) عرض کرد: پروردگارا! مرا بیشتر ده!
خداوند فرمود: به تو این بخشم که چون کسى از فرزندانت گناهى کند و سپس از من بخشش خواهد، او را ببخشایم.


آدم(ع) عرض کرد: پروردگارا! باز هم مرا بیشتر عنایت فرما!
خداوند فرمود: سفرة توبه را تا هنگامى که نفَس به گلو برسد برایشان گستردم.


آدم(ع) عرض کرد: پروردگارا، مرا کافى است.

 

 

منابع: اصول کافى - توبه، ص190


   نوشته شده در ٦ فروردین ۱۳٩۱  توسط سعید کریمی 



وهابی‌ها بزرگداشت موالید و وفات ائمه را بدعت و حرام می دانند و اجتماع در موالید آنان را حرام می‌خوانند.

محمد حامدفقهی رئیس جماعت انصار السنه المحمدیه می نویسد:
الذکر یا حالتی ملات البلاد باسم الاولیاء هی نوع من العباده سهم و تعظیمهم
 یا دواره و بر پا کردن جشن در ایام ولادت یا وفات اولیاء پرستش و تعظیم آنها به شمار می رود.

مفتی سعودی «بن باز» هر نوع بزرگداشت میلاد پیامبر را حرام اعلام کرده است. آنچه که وهابی ها تأکید دارند:
 این است که اگر این مجالس بنام مذهب بر پا می شوند باید از طرف آئین اسلام به صورت خصوصی و یا عمومی مورد تصویب قرار گیرد. در غیر این صورت بدعت و حرام خواهد بود.
در مورد اول که یاد و ذکر بزرگان را مساوی با عبادت می‌گیرند باید گفت که مشکل اینها در معنی عبادت  است.
 وقتی ما مشغول ذکر و یاد خداییم لزوماً به این کار ما عبادت نمی گویند. و هر تکریم و تعظیم از بندگان خدا با این قید که بندگان خدا هستند به معنی پرستش نیست و شکی نیست که قرآن گروهی از انبیاء و اولیاء را در موارد مختلف ستوده و تحسین کرده حال این درست است که ما بگوییم منظور قرآن عبادت آنها بوده است.
در مورد دوم نمی‌توان گفت که در متن اسلام این مسائل نیامده بلکه در مواردی بسیار شبیه این امور اتفاق افتاده و مورد نقل قرآن است.

دلایل
 1- خداوند در آیه ی 157 سوره‌ی اعراف می فرماید:
آنان که به پیامبر ایمان آورده اند او را گرامی داشته. و او را یاری کرده اند و از نوری که قرآن به او فرستاده پیروی کنند، رستگارانند. که از این آیه می‌توان فهمید که:
شرط رستگاری تکریم و تعظیم پیامبر مکرم اسلام است. که البته عقلائی می توان فهمید که این تعظیم و تکریم مربوط به یک دوره خاص زمانی نیست.

2- وهابی ها که به شدت مخالف برگزاری عزاداری‌ها و سوگواری‌به مناسبت وفات بزرگان و اولیاء هستند در مورد سرنوشت حضرت یعقوب علیه السلام چه می گویند؟
حضرت یعقوب در فقدان فرزندش چنان می‌گریست تا کور شد «وابیضت عیناه من الحزن» که البته قرآن او را نسبت به این کار مذمت نمی کند و او پیامبر خداست و نسبت کفر و شرک به چنین انسان‌هایی محال است.

 3- آیه‌ی قل لا اسئلکم علیه اجر الا الموده فی القربی
نیز شاهدی بر همین مطلب است اگر نزدیکان و اقربای پیامبر باید تکریم و اعزاز شوند و باید محبت و دوستی نسبت به آنها روا داشت پس از ولادت آنها عقلاً باید خوشحال و از مرگ آنها باید غمگین و اندوهناک شد.
در ضمن در صدر اسلام بحث عزاداری رسول اکرم بر سر قبر حمزه‌ی سیدالشهدا و دستور عزاداری بر شهیدان یا نامیدن سال وفات ابوطالب و خدیجه علیهماالسلام به نام عام الحزن همه شواهدی بر تأیید برگزاری سالگردها و بزرگداشت‌ها برای اهل ایمان و اولیاء‌الله دارد.
منابع:
آئین وهابیت، جعفر سبحانی


   نوشته شده در ٢٩ اسفند ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



موضوع: مذهبی - اسلام

تعجیل در توبه


خداوند متعال هر لحظه انسان را امر به توبه می کند و او را موظّف به تعجیل در توبه مى نماید، بنابراین تاخیر در توبه، تاخیر در انجام فرمان الهى است، و چنین کسى در هرلحظه به عنوان نافرمان و ترک کننده فرمان حق به حساب مى آید.

 

امام جواد(ع) فرمود:

تأخیر توبه، یک نوع حیرانى و سرگردانى و طول دادن و به آینده موکول کردن توبه، باعث حسرت و پشیمانی است.
بحار، جلد 6، صفحه 30


امیرالمؤ منین(ع) مى فرماید:

از کسانى مباش که بدون عمل، امید سعادت آخرت را دارند و توبه را با آرزوهاى دراز به تأخیر مى اندازند. و فرمود: کسی که در توبه کردن سهل انگارى کند و به آینده موکول نماید دین ندارد.
نهج البلاغه، حکمت 150

 

امام باقر (ع) مى فرماید:

از تأخیر انداختن توبه بپرهیز، زیرا تاخیر انداختن توبه همچون دریائى است که در مانده در آن غرق مى گردد.
بحار: جلد 78، صفحه 164

 

توجّه این که، توبه هنگام نشانه هاى عذاب و مرگ قبول نیست، چنانچه توبه فرعون هنگام غرق شدن پذیرفته نشد.


آیه 18 سوره نساء


پس تا زود است انسان از گذشته هایش توبه کند


   نوشته شده در ٢٦ اسفند ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



موضوع: مذهبی - اسلام

گر توبه شکستى باز آى!

 

اگر شخصى توبه کرد ولى باز شیطان و هواى نفس بر او غلبه کرد و فریب خورد و گناهى مرتکب شد و آن عهدى که با خدا بسته بود شکست، توبه سابقش باطل نمى شود بلکه واجبست از گناه تازه اش توبه کند و از خدا طلب آمرزش نماید و از رحمت بى پایان حق نباید مایوس شود.


نگوید حالا من بار دیگر گناه کردم خدا مرا نمى بخشد. خیر، یأس و ناامیدى خود از گناهان کبیره است و خدا غفّار است و از گناهان مى گذرد.

 

محمّد بن مسلم از امام باقر (ع) روایت کرده که حضرت فرمود:

گناهان بنده مؤمن که توبه کرده آمرزیده می شود، و باید براى آینده، پس از توبه، کار نیک انجام دهد.

من گفتم اگر پس از توبه و استغفار از گناهان، باز گناه کرد و باز توبه نمود آنوقت چه باید کرد آیا قبول است یا نه؟

حضرت فرمود: تو گمان میکنى که بنده مؤ من از گناه خود پیشمان گردد و از آن توبه کند، خدا توبه اش را نمى پذیرد؟!

گفتم : کسى که چند بار این کار را کرده است، یعنى گناه مى کند و بعد از خدا طلب آمرزش مى خواهد، آیا بخشیده مى شود؟!

حضرت فرمود: اگر مؤمن با عذر خواهى و توبه بازگردد خدا هم به آمرزش او برمیگردد. به راستى خداوند بسیار آمرزنده و مهربانست. توبه را میپذیرد و از گناهان میگذرد.


   نوشته شده در ٢٤ اسفند ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



امامت کارشناسی دین است


   نوشته شده در ۳٠ بهمن ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



امام صادق فرمود: براستی زمین تهی نماند جز اینکه باید در او امامی باشد برای آنکه اگر مؤمنان چیزی افزودند (باحکام خدا) آنها را بحق بر گرداند اگر چیزی کاستند برای آنها تکمیل کند و رفع نقصان نمایند.

امام صادق فرمود: زمین همیشه نپاید جز آنکه برای خدا در آن حجتی است که حلال و حرام را به مردم بفهماند و مردم را به راه خدا بخواند.

امام صادق یا امام باقر علیهم‌السلام فرمود: براستی خدا زمین را بی امام نگذارد و اگر جز این باشد حق از باطل شناخته نشود.

امام صادق علیه السلام فرمود: خدا بزرگوارتر و والاتر است از اینکه زمین را بی امام عادلی وانهد.

امام صادق علیه السلام فرمود: زمین بی امام نماند مگر آنکه خدا بر مردم زمین یا بر بندگان خود خشم گیرد.

امام باقر علیه السلام فرمود: اگر بفرض محال امام یکساعت از زمین برداشته شود زمین بر اهل خود موج بر دارد چنانچه دریا با اهل خود موج بر می دارد.

حکمت وجود امام در زمین چهار چیز است:
 1 -حفظ دین از تحریف و کم و زیاد در احکام و مقررات
 2-تعلیم احکام و بیان حلال و حرام و دعوت مردم بسوی خدا
 3-تمیز حق از باطل و فرق میان درست و نادرست
 4-حفظ نظم و عدالت و دادگستری و اتمام حجت بر مخالفان بوجهی که کیفر آنان جائز باشد.

بنابراین اگر حجت در زمین نباشد در صورتی که این رکن از زندگی بشر حذف شود زمین خود به خود نابود می شود. و اگر امام در زمین نباشد فساد بر زمین عارض می شود.

راستی اگر هدایت نباشد زندگی به چه سویی جریان دارد!

منابع:
اصول کافی ، شیخ کلینی ، محمد باقر کمره ای،دارالکتب الاسلامیه، ت ن 1379 ، ص 332


   نوشته شده در ٢۸ بهمن ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



موضوع: مذهبی

سلام به جای اصطلاحات دیگر برای نامیدن گروه انسانی که خود تشکیل می دهد کلمه امت را انتخاب کرده است.

کلمه امت از ریشه ام به معنی آهنگ و قصد و عزیمت کردن است و این معنی ترکیبی است از معنی حرکت، هدف و تصمیم خودآگاهانه! چون در ریشه ام مفهوم جلو، پیش روی نیز خفته است بنابراین چهار عنصر این معنی مرکب را می سازند:

1-انتخاب.
2-حرکت.
3-پیش رو.
4-مقصد.

با حفظ همه این معانی کلمه است در اصل به معنی طریق الواضح است: راه و روش یعنی: جامعه یا گروه انسانی به معنی راه!

در اینجا نیز بینش خاص اسلام پیدا است و آن تکیه شگفتی است که بر اصل حرکت دارد اما حرکتی که دارای یک جهت مشخص و ثابت است تغییر همیشگی و ثبوت همیشگی را بدینگونه اسلام با هم جمع کرده و جهان بینی اسلام بر آن استوار است و همین اصل را در طواف کعبه بیان می کند.

طواف: حرکت ابدی (هفت بار)، بی توقف، بی انحراف، بی بازگشت اما بر یک محور ثابت. این است که در فرهنگ اسلامی تمام اصطلاحاتی که برای نامیدن دین بکار می رود بمعنی راه است و این نوع نگرش را در غالب اصطلاحات اساسی مذهبی می یابیم. مذهب (راه)، سلک (راه)، شریعت (راه آب) طریق و طریقت (راه) سبیل الله (راه خدا)، صراط (راه معبد). . .

حج (آهنگ چیزی کردن، قصد جایی کردن) و رجعت (انسان در وجود) و هجرت (مبدأ تاریخ اسلام به جای ولادت پیغمبر، فتح مکه و حتی بعثت پیامبر) طبیعی است که جامعه خویش را نیز با همین بینش ببیند و کلمه ای را که برای نامیدن آن اصطلاح می کند مفهومی دینامیک داشته باشد و دارد و آن کلمه امت است!

دکتر شریعتی پس از بررسی این کلمات می گوید:همین کلمه بود که برای من روزنه ای بسوی افق تازه و وسیعی گشود و صدها معنی تازه در برابرم جوشید و حتی بسیاری از مسائل که در فرهنگ اسلامی ما وجود دارد ولی بگونه ای که امروز مطرح می کنند و معنی برایم نامفهوم می نمود و حتی نامعقول و از این زاویه جدید که بدان نگریستم دیدم که نه تنها منطقی و قابل قبول است بلکه به طرز شورانگیز و بسیار زنده و امروز دینی، مترقی، سازنده، هوشیارانه و حتی در حد یک حقیقت انقلابی، اجتماعی است و این وسعت افق های تازه وقتی در پیش نظرم ناگهان پدیدار شد که متوجه شدم کلمه امامت نیز با امت همریشه است و به عقیده من صفت امی نیز هم.

انتخاب کلمات در فرهنگ اسلامی چگونه است؟

منبع:امت و امامت؛ علی شریعتی


   نوشته شده در ٢٦ بهمن ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



دلایل عقلی اثبات امامت

 

چه نیازی به اثبات عقلی در باب امامت است و آیا فقط دلایل نقلی برای اثبات امامت کفایت نمی کند؟

در پاسخ به این سوال باید گفت تشیع مکتبی عقلانی است و همیشه در کنار دلایل نقلی چه در اعتقادات و چه در احکام دلایل عقلی نیز دیده می شود.بطور مثال مردی که در جنگ جمل دچار شبهه ای شده بود که
آیا امیر المؤمنین بر حق است یا عایشه و طلحه و زبیر؟

به خدمت حضرت علی رسید و این شبهه را مطرح کرد. حضرت در پاسخ او پاسخی دادند که بیشتر جنبه عقلی دارد تا جنبه نقلی. حضرت در اینجا نفرمودند که به حدیث غدیر یا منزلت یا ثقلین نگاه کن و حق را تشخیص بده. گرچه این ها دلایلی بسیار محکم در اثبات خلافت بلافصل امیرالمؤمنین است اما ایشان در جواب او فرمودند:عیب تو این است که حق را با افراد محک می زنی در حالیکه راه روشن راه دیگری است، ابتدا حق را بشناس سپس دیگران را با آن محک بزن و اهل آن را بشناس.

اعرف الحق تعرف اهله

که اگر این کار را بکنی تفاوت من و عایشه و طلحه و زبیر را به راحتی خواهی فهمید. از این مثال در می یابیم که در کنار دلایل نقلی امامت دلایل عقلی نیز می تواند در بزنگاههای خطرناک ما را کمک کند. در اینجا برخی دلایل عقلی در اثبات امامت و حواشی آن آورده می شود که برای آشنایی بیشتر شما را به کتاب امامت و رهبری استاد شهید مطهری راهنمایی می کنیم.


   نوشته شده در ٢٤ بهمن ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



موضوع: مذهبی

و بر بطلان بنی امیه یقین داشتند این مساله با بررسی واقعه عاشورا و همچنین صلح امام حسن علیه‌السلام قابل تایید است.
اما خلفای عباسی با اعمال نفوذ و تقویت فقهای چهار گانه و ترجمه آثار یونانی و ایجاد تشتت در اندیشه های مسلمین کار را به جایی رساندند که فقه خلفای برحق پیامبر در کنار فقه ابوحنیفه و امثال او مطرح گردید.

 


اما با این کار هم نتوانستند شیعه را از میدان به در کنند و شیعیان چه در زمان ائمه و باهدایت ایشان و چه در زمان غیبت امام زمان با استدلال های کوبنده خویش باز هم حقانیت شیعه را به اثبات رساندند.

دلایل شیعه در اثبات امامت ائمه معصومین همیشه در طول تاریخ سد راه حملات عقیدتی مخالفین به مذهب شیعه بوده است؛ که با توجه به مخاطب مورد نظر می توان از راههای مختلفی استفاده کرد. در تقسیم بندی کلی می توان دلایل اثبات امامت را در دو گروه زیر مورد بررسی قرار داد:

دلایل نقلی اثبات امامت

که در آن به بررسی آیات و روایات دراثبات خلافت بلافصل امیرالمؤمنین و اولاد معصومین او پرداخته می شود.

دلایل عقلی اثبات امامت
 که در آن به بررسی های جامعه شناختی و فلسفی و کلامی درباره امامت پرداخته می شود.


   نوشته شده در ٢٢ بهمن ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



موضوع: مذهبی

امامت و خلافت

 امامت و خلافت

جلیل بهرامی نیا

 

 1- چنان که تجربه ی تاریخی وجامعه شناختی بشر نشان می دهد، تنوع و تعدد مکاتب و سبک زندگی، یکی از خصوصیات جوامع بشری است و آدمی به محض رسیدن به رشد فکری و تصمیم گیری برای آغاز  زندگی جدی و سنجیده، با کثیری از اندیشه ها و روش ها حتی در داخل یک حوزه ی فرهنگی مواجه می شود. مکتب زندگی نیز بر خلاف فرهنگ خوراک و پوشاک به آسانی قابل تعویض و اعمال سلیقه نیست و معمولاً انسان جدی بنا به الزامات و ساختار روحی خود، چندان شائق و قادر به تغییر مکتب و هویت خود نیست؛ از این رو ناچار باید از میان انواع مختلف ادیان و مکاتب، یکی را انتخاب و بر اساس آن سلوک کند. اینجاست که پای سنجش و ارزیابی به میان می آید و هر کس به تناسب درجه ی کمال شخصیتی خود، معیار هایی برای سنجش و گزینش افکار طراحی یا قبول می کند.

 یکی از مهمترین و راه گشاه ترین معیار سنجش مکاتب و مذاهب، توجه به میزان انسجام درونی یا میزان تطابق جزئیات آن با اصول و کلیات آن است؛ چنانچه باور ها یا مناسک یک مکتب با اصول و مبانی آن ناسازگار باشد، اصالت و حقانیت آن باور ها و مناسک، به لحاظ منطقی مخدوش است و پذیرش آن ها خلاف اقتضای اخلاق علمی و دینی است.

 2- آنگونه که از آیات صریح قرآن پیداست ایمان یا دین ورزی مومنانه مستلزم انتخاب داوطلبانه و اشتیاق قلبی است؛ یعنی فعل مومنانه فعلی است که برخاسته از شور و اشتیاق و آزادی اراده باشد و مومن به حکم مومن بودنش باید قبل از قبول دین و احکام آن، مشتاق و شیفته ی دین ورزی و سلوک خداپسندانه باشد و گرنه حتی در صورت اجرای احکام دین،مومن نخواهد شد؛چنان که در قرآن در آیه ای توصیفی - توصیه ای بهره مندی مومنان و شیفتگی نسبت به خدا، نعمت و منت الهی شمرده شده است:«حبّب الیکم الایمان و زیّنه فی قلوبکم» حجرات/7؛ یعنی:

 "آفریدگار، ایمان را در نظر شما دلکش و جذاب ساخت و آن را برای همه ی دلهایتان آراسته کرد."

  مفهوم آیه این است که مومنان باید ایمان و لوازم آن را محبوب و زیبا بدانند و به امور ایمانی قلباً علاقه مند باشند و گرنه واجد ایمان اصیل قرآنی نخواهند شد.

 در جایی دیگر، خداوند متعال پس از نکوهش و طرد کفار، در بیان علت نکوهش و طرد کفار در بیان نکوهیده بودن تمامی آنان می فرماید:

 «ذلک بأنهم کرهوا ما انزل الله» محمد/9؛

 "این بدان علت است که آنان دین الهی را ناپسند می داشتند و به آنچه خداوند فرو فرستاده بود، علاقه ای نداشتند."

  بی علاقگی به آیات و احکام الهی، سرچشمه کفر و الحاد و خلع نعلین کین و کراهت شرط ورود به وادی مقدس ایمان است؛ به تعبیر مولوی:

 خــوش نگردد از مــدیحی سـینه هـــا                  چونکه در مـداح باشد کیــنه هــا

 اول ای دل از کین و کراهت پاک شو                    وانگهان الحمد خوان چالاک شو

 بنابراین می توان گفت حب آفریدگار و حب ما انزل الله مبنای تدین قرآنی و ضرورت ایمانی است. چنان که امیرالمومنین علی (ع) نیز در نهج البلاغه فرموده اند:

 «ان هذا الاسلام دین الله الذی اصطفا لنفسه و ... اقام دعائمه علی محبته»1:

 " این اسلام دین خداست که آن را برای خود برگزیده و ستون هایش را بر روی محبت خود بنا کرده است."

 3- در پرتو حقیقت مذکور یعنی اصالت محبت احکام دین و دستورات شرعی به عنوان شرط و ضرورت ایمان، می توان گفت که مومنان شرعا موظفند با عشق و علاقه و بدون کمترین احساس کراهت، تسلیم فرمان های دینی باشند:

 «فلا وربّک لا یومنون حتی یحکّموک فیها شجر بینهم، ثم لایجدوا حرجاً فی انفسهم مما قضیت و یسلّموا تسلیما» نساء/65.

 "بیگمان مومن نخواهند شد مگر در صورتی که تو را در اختلافاتشان داور قرار دهند و ثانیاً بدون کمترین نگرانی و کراهت کاملا تسلیم حکم تو شوند."

  همچنین مومنان موظفند برای عملی کردن احکام دین و دستورات الهی در کمین فرصت ها بنشینند و آن اشتیاق قلبی و شور ایمانی خود را با اجرای دستوراتی چون:«ففروا الی الله» ذاریات/50، «سارعوا الی مغفره من ربکم و جنه» آل عمران/133، «فاستبقوا الخیرات» بقره/148، و بالاخره "و فی ذلک فلیتنافس المتنافسون» مطففین/26، عملاً و عیناً نشان می دهند و به محض فراهم شدن شرایط و فقدان موانع در اعلای کلمه الله شتاب ورزند و بانگ بردارند که:

 صوفی ابن الوقت باشد ای رفیق                        نیست فردا گفتن از شرط طریق

 می دانیم ادیان در تحقق تاریخی - اجتماعی خویش لزوما در همان اصالت اولیه و خلوص آسمانی خویش باقی نخواهند ماند و تحت تأثیر خصائص روانی و اجتماعی بشر، معمولاً به آنچه در فرهنگ دینی به بدعت (Hetrodoxy) مشهور است آمیخته می شوند و فرزندانی (افکار و مذاهب) می زایند که در پاره ای موارد شباهتی به والدین خود ندارند؛ از این رو در تاریخ فرهنگ ادیان مختلف، معمولاً وجود و فعالیت گروهی خاص از علما نقش و وظیفه شان پاسداشت خلوص دین، تبیین عقاید و احکام اصیل و دفع شبهات و بازسازی کژی هاست، ضروری بوده است. دین اسلام نیز از این قاعده مستثنا نیست و ما به عنوان مسلمان موظفیم که در عین دین ورزی، مراقب باشیم که تدین ما از تهدید و تأثیر انحرافاتی چون تأویل جاهلان، تحریف غالیان و استحاله شدن بدست  مبطلان مصون بماند.

 یکی از مسائل تاریخی فرهنگ اسلامی مسأله امامت و خلافت بوده است. این مساله به تعبیر ابوالحسن اشعری در کتاب «مقالات الاسلامیین» نخستین موضوع مورد نزاع میان مسلمانان بوده است. صف بندی هایی که به علت این مساله در میان مسلمانان ایجاد شده، به حدی در تفرق فرهنگی - اجتماعی جامعه ی اسلامی موثر بوده که استاد حیدر علی قلمداران (رح)، از علمای محقق قم، پس از سال ها تلاش و مطالعه در این باره، حل علمی و منطقی مساله امامت را «شاهراه اتحاد» پیروان اسلام خوانده و همین نام را برای اثر محققانه خویش برگزیده است.

 گذشته از نقض و ابرام هایی که از جنبه های اعتقادی و تاریخی در مورد بحث امامت به عمل آمده است، می توان از زوایه «انسجام درونی» به عنوان ملاک مهمی برای سنجش میزان اصالت و سلامت یک فکر، نیز به بررسی موضوع پرداخت و قرائت های موجود از امامت را در پرتو اصول کلی دین سنجید و میزان سازگاری یا ناسازگاری آن با کلیات اسلام را نشان داد.

  امامت منصوصه، یعنی قول به اینکه خدا یا پیامبر (ص) امام یا خلیفه را تعیین کرده اند، قرائت رایج از امامت در کشور ما ایران است. بنا بر این قرائت، شارع خود مستقیما حضرت علی (ع) را به عنوان جانشین بلافصل رسول الله (ص) تعیین فرموده اند و امامت در واقع یک حکم شرعی و بلکه اصلی از اصول دین است.

 وقتی امامت و خلافت علی (ع) را مبتنی بر دستور و ابلاغ خدا یا پیامبر بدانیم، با توجه به آنچه در مورد وجوب علاقه مندی به ایمان و حب ما انزل الله گفته شد، منطقاً باید انتظار داشت که مسلمانان و در صدر آنان، مخاطب این حکم یعنی شخص حضرت علی، درست همان گونه که به دیگر امور ایمانی همچون نماز، روزه، توحید، حج و ... علاقه مند بوده اند، به امامت عشق بورزند و در پی سبقت در کسب این خیر باشند. اما نه تنها از این عشق و علاقه خبری نیست بلکه کاملاً بر عکس می بینیم که حضرت علی بی علاقگی و بی میلی خود به امامت را آن هم در شرایطی که مقتضی، موجود مانع مفقود است و همگان مشتاقانه برای همکاری نزد او شتافته اند، صراحتاً اعلام می کند می فرماید:«دعونی  والتمسوا غیری»2  یعنی: "مرا رها کنید و فرد دیگری برای تصدی خلافت بجویید!"

   در جایی دیگر به صراحت به خدا سوگند یاد می کند که هیچ علاقه ای به خلافت ندارد و صرفا بنا به دعوت و اصرار مردم حاضر به پذیرش آن شده است:«والله ما کانت لی فی الخلافه و رغبه و لا فی الولایه اربه» 3 یعنی: "به خدا سوگند من نه به خلافت علاقه ای داشته و نه به ولایت نیازی داشته ام!"

 سبحان الله! مگر بنا به نص صریح قرآن بی علاقگی به ما انزل الله صفت کفار نبود؟ مگر مسلمان می تواند بر خلاف موازین اسلامی و بر خلاف موازین بنیادین دین خود، به امور ایمانی و دستورات خدا و پیامبر بی علاقه باشد؟! وقتی بر مبنای آیه 9 سوره ی محمد، ناپسند داشتن ما انزل الله صف کفار و سبب حبط اعمال است و از طرف دیگر حضرت علی (ع) که در وفور علم و ایمانش شکی نیست، آشکارا بی علاقگی خود به خلافت را اعلام می کند، ناقدان و ناظران دو راه بیشتر پیش رو ندارند:

  یا نعوذ بالله حضرت علی را بی خبر از محتوی و اصول دین بنامند و یا اساساً بر خلاف تصور رایج، امامت و خلافت را موکول به انتخاب مردم و غیر منصوص بدانیم و به حکم لزوم انسجام درونی مکتب، قرائت خود از امامت را در پرتو آیات قرآن، موزون و تصحیح نماییم که راه صواب هم همین است.

  طرفداران امامت منصوصه قبل از ابلاغ و ترویج تلقی خویش، وظیفه ی مهمتری به لحاظ علمی و اخلاقی دارند و آن اینکه همخوانی برداشت خود با نصوص قرآن و سیره ی علی (ع) را نشان دهند و برای مردم توضیع دهند که: چگونه می توان میان وجوب شرعی علاقه به ما انزل الله و اظهار برائت و کراهت علی در مورد خلافت، ارتباط و انسجام منطقی برقرار نمود؟! آیا خود حضرت علی و دیگر مسلمانان شرعاً می توانند به امورالزامی ایمانی و ما انزل الله بی علاقه باشند؟

  پس آیات قرآنی ستایشگر سبقت در نیکی ها، لزوم مسابقه در تحقق احکام شریعت و ... در کجا کاربرد دارند؟ گیریم که شیخین (ابوبکر و عمر) پس از غضب حق الهی علی و نقض دستور خدا، از لحاظ سیاسی چنان علی  و جامعه اسلام را به استضعاف کشیدند که تمکین اختناق، امکان انتقاد و دادخواهی را محال ساخته بود؛ آیا آنگاه که عثمان در کمال پیری و بدون یاور، در محاصره ی مخالفان خشمناک خویش قرار گرفته بود، علی (ع) می بایست ضمن اغتنام فرصت به ادای امانت الهی و وظیفه ی دلسوزی برای مردم رو به هلاکت می پرداخت یا می بایست پسرانش را به نگهبانی خلیفه ی غاصب می فرستاد و اعلام می کرد:«والله لقد دافعت عنه حتی خشیت ان اکون آثما»4 یعنی: به خدا قسم آنقدر از عثمان دفاع کردم که می ترسم (بر اثر افراط) گناهکار شده باشم!!

 اگر خلافت، دستور قرآنی و نبوی بود چگونه علی (ع) خودداری از بیعت با ابوبکر را تکذیب پیامبر خدا می دانست و می فرمود:«اترانی اکذب علی رسول الله (ص)؟! والله لاَنا اوّل  من صدقه  فلا اکون اول من کذب علیه؛ فنظرت فی امری، فإذا طاعتی قد سبقت بیعتی و إذا المیثاق فی عنقی لغیری»5،

 یعنی: "آیا انتظار داری بر پیام آور خدا (ص) دروغ بندم. آن هم من که اولین تصدیق کننده ی او بوده ام و طبعاً اولین تکذیب کننده اش نخواهم شد. پس در کار خود نگریستم و دیدم مطیع بودنم بر فرمانروا بودنم مقدم شده و پیمانی برای اطاعت از دیگری در گردن دارم."

 

مراجع:

1- امام علی، نهج البلاغه، شرع شیخ محمد عبده، بیروت: المکتبه العصریه، 1424 ق. خطبه 198. صفحه ی 296.

2- همان، خطبه 92، صفحه 144

3- همان، خطبه 205، ص 302

4- همان، خطبه 240، ص 335

5- همان، خطبه 37، ص 7

 


   نوشته شده در ٢٠ بهمن ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



موضوع: مذهبی

به علت اهمیت بحث اهل بیت و اهمیت خاصی که رسول اکرم برای این عده افراد خاص قائل می شده اند اهل سنت برای رهایی از پاسخ به ظلمهایی که به امیرالمؤمنین و خاندان گرامیش شده است در طول تاریخ دست به تحریفاتی در مصادیق عبارت اهل بیت زده اند بدین معنا که اهل بیت را به معنی زنان و یا نزدیکان دیگر پیامبر گرفته اند در حالیکه از نظر شیعه اهل بیت پنج نفر می باشند که در عنوان اهل بیت با آنان آشنا شده اید. حال به برخی از شبهات در باره این مسأله و پاسخ های آن می پردازیم.کتاب شبهای پیشاور سلطان الواعظین شیرازی را برای آشنایی بیشتر با مجادلات کلامی شیعه که کتابی داستان گون و جذاب است را در اینجا پیشنهاد می کنیم.


   نوشته شده در ۱۸ بهمن ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



موضوع: مذهبی

!امامت و نبوت دو شأنند

 و گاهی اوقات قابل تفکیک. بسیاری از پیامبران نبی به معنی رساننده‌ی وحی بوده‌اند؛ اما امام نبودند همچنانکه ائمه‌ی ما امام هستند ولی نبی نیستند. اما بعضی از پیامبران هم نبی هستند هم امام.

نبوت رهنمایی و امامت رهبری است.

وظیفه‌ی نبی تبلیغ است: «و ماعلی الرسول الا البلاغ» ولی وظیفه‌ی امام رهبری آن عده ای است که امامت او را پذیرفته‌اند.

شیعه منشأ دو امر نبوت و امامت را الهی می‌داند و هم رهنمایی را الهی می‌داند و هم رهبری را، و به همین دلیل جدا بودن نبوت و امامت است که ختم نبوت ختم راهنمایی الهی است ولی ختم نبوت ختم رهبری الهی نیست.

تعریف رهبر:

کسی که سبب تسهیل گروه در نیل به هدف رهبری شود. یعنی رهبر فقط راه را نشان نمی‌دهد بلکه وسائل طی کردن راه رسیدن به هدف را نیز می‌نمایاند.

منبع: امامت و رهبری؛ مرتضی مطهری


   نوشته شده در ۱٧ بهمن ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



موضوع: مذهبی

اهل بیت

 

مقدمه
در سخنان رسول خدا و ائمه اطهار علیهم السلام، کلمات اهل بیت، عترت، آل محمد و قربی، آل رسول زیاد به چشم می‌خورد. اکنون باید دید اینان کیستند و چه خصوصیاتی دارند.

اهل بیت همچون کشتی نوح
رسول خدا بارها سخن از اهل بیت و عترت خود به میان آورده و راجع به آنها فضائلی را بیان فرموده است، از آن جمله:

ابوذر می‌گوید روزی پیامبر فرمود:«. . . مَثَل اهل بیت من در میان شما مَثَل کشتی نوح است. هر کس به این کشتی سوار شود، نجات می‌یابد و هر کس نپذیرد، غرق می‌شود.»
و نیز فرمود:«اهل بیت مرا مانند سر بدانید نسبت به بدن، و مانند دو چشم نسبت به سر؛ چون بدن بدون سر راه نجات نمی‌یابد و سر بدون چشم هدایت نمی‌گردد.»

و نیز در حدیث متواتر دیگری آمده است که رسول خدا فرمود:«من در بین شما دو چیز گرانبها و پرارزش باقی می‌گذارم: یکی کتاب خدا، قرآن، که ریسمانی است از آسمان به زمین، و دیگری عترت (اهل بیت) من. آگاه باشید که این دو هرگز از یکدیگر جدا نمی‌گردند تا در روز قیامت بر من در حوض کوثر وارد شوند. ای مردم، به کتاب خدا چنگ بزنید چرا که در آن هدایت و نور است، و شما را در مورد اهل بیتم سفارش می‌کنم.» و این جمله را سه بار تکرار فرمود.

 

 

ادامه دارد


   نوشته شده در ۱٥ بهمن ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



دلایل نقلی اثبات امامت

دلایل نقلی اثبات خلافت امیرالمؤمنین و اولاد معصومینش در کتب شیعه به وفور یافت می شود تا جایی که کتاب الغدیر علامه امینی و یا المراجعات سید شرف الدین عاملی فصل الخطاب تمامی منازعات اهل تسنن با شیعیان است. مکتب شیعه به حدی در استدلال بر حقانیت خویش استوار و با صلابت است که در طول تاریخ دشمنان به راههایی غیر از مباحثه و استدلال متوسل شده و یا شیعیان را آزار و شکنجه می دادند و یا در مواقعی که از این کار منع می شدند عقاید باطلی را به شیعه نسبت می دادند تا با تهمت زدن شیعیان را منزوی کنند.اما علمای راستین شیعه هیچگاه از میدان به در نشده و همیشه به حفاظت از کیان شیعه می پرداختند.در ذیل به عناوینی چند از این دلایل عقلی البته به طور مختصر خواهیم پرداخت. برای اطلاعات بیشتر می توانید به دیگر فیشهای دانشنامه در باب امامت مراجعه فرمایید.
لازم به ذکر است که در دلایل نقلی اثبات امامت بیشتر به بررسی حوادث زمان رحلت، روایاتی که از رسول اکرم نقل شده است و آیات قرآنی پرداخته می شود.

 
علامه سید شرف الدین عاملی

 


آیه اکمال دین
بحث درباره آیه الیوم اکملت لکم دینکم ؛ آیا این آیه در روز غدیر نازل شده است؟ آیا اکمال دین به ولایت امیر المؤمنین است؟

دلایل امیر المؤمنین در باب خلافت خویش
امیرالمؤمنین در باب اثبات ولایت خویش در برابر منافقین دلایلی آورده اند. راستی پاسخ آنها به علی علیه السلام چه بوده است؟

حـدیث ثقلین
هر کس بعد از خود یادگارهایی برای نزدیکان خود می گذارد. یادگارهای گرانقدر پیامبر اسلامصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم چه بود؟

حدیث منزلت
غزوه تبوک در راه است! پیامبر چه کسی را برای سرپرستی مدینه جانشین خویش می گرداند؟

حدیث غدیر
کتاب الغدیر نوشته علامه امینی (ره) یازده جلد درباره این حدیث است. آیا می دانستید این حدیث را هم اهل سنت می پذیرند و هم شیعه!(پس اختلاف در کجاست؟)

رمز پراکندگی آیات قرآن
در بعضی سوره ها می بینیم موضوع آیات ناگهان تغییر می کند. آیا این هم جلوه ای از اعجاز قرآن است. چه حکمت هایی در این کار هست؟

ممنوعیت کتابت حدیث در زمان عمر
انگیزه های خلیفه دوم از ممنوعیت کتابت حدیث چه بوده؟ آیا می دانستید نقل احادیث پیامبر نزدیک به صد سال ممنوع بوده است!!!!!


   نوشته شده در ۱٤ بهمن ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



 

امام حسن عسکری (ع ) در سال ۲۳۲هجری در مدینه چشم به جهان گشود . مادر والا گهرش سوسن یا سلیل زنی لایق و صاحب فضیلت و در پرورش فرزند نهایت مراقبت راداشت ، تا حجت حق را آن چنان که شایسته است پرورش دهد .



امام حسن عسکری (ع ) در سال ۲۳۲هجری در مدینه چشم به جهان گشود . مادر والا گهرش سوسن یا سلیل زنی لایق و صاحب فضیلت و در پرورش فرزند نهایت مراقبت راداشت ، تا حجت حق را آن چنان که شایسته است پرورش دهد . این زن پرهیزگار در سفری که امام عسکری (ع ) به سامرا کرد همراه امام بود و در سامرا از دنیا رحلت کرد . کنیه آن حضرت ابامحمد بود . صورت و سیرت امام حسن عسکری (ع ) امام یازدهم صورتی گندمگون و بدنی در حد اعتدال داشت . ابروهای سیاه کمانی ، چشمانی درشت و پیشانی گشاده داشت . دندانها درشت و بسیار سفید بودخالی بر گونه راست داشت . امام حسن عسکری (ع ) بیانی شیرین و جذاب و شخصیتی الهی باشکوه و وقار و مفسری بی نظیر برای قرآن مجید بود . راه مستقیم عترت و شیوه صحیح تفسیر قرآن را به مردم و به ویژه برای اصحاب بزرگوارش در ایام عمر کوتاه خود روشن کرد . دوران امامت به طور کلی دوران عمر ۲۹ساله امام حسن عسکری (ع ) به سه دوره تقسیم می گردد :

۱) دوره اول ۱۳سال است که زندگی آن حضرت در مدینه گذشت



دوره دوم ۱۰سال در سامرا قبل از امامت .

۳)دوره سوم نزدیک ۶ سال امامت آن حضرت می باشد . دوره امامت حضرت عسکری (ع ) با قدرت ظاهری بنی عباس رو در روی بود . خلفایی که به تقلید هارون در نشان دادن نیروی خود بلندپروازیهایی داشتند . امام حسن عسکری (ع ) از شش سال دوران اقامتش ، سه سال را در زندان گذرانید . زندانبان آن حضرت صالح بن وصیف دو غلام ستمکار را بر امام گماشته بود ، تا بتواند آن حضرت را به وسیله آن دو غلام آزار بیشتری دهد ، اما آن دو غلام که خود از نزدیک ناظر حال و حرکات امام بودند تحت تأثیر آن امام بزرگوار قرار گرفته به صلاح و خوش رفتاری گراییده بودند . وقتی از این غلامان جویای حال امام شدند ، می گفتند این زندانی روزها روزه دار است و شبها تا بامداد به عبادت و راز و نیاز با معبود خود سرگرم است و با کسی سخن نمی گوید . عبیدالله خاقان وزیر معتمد عباسی با همه غروری که داشت وقتی با حضرت عسکری ملاقات می کرد به احترام آن حضرت برمی خاست ، و آن حضرت را بر مسند خود می نشانید . پیوسته می گفت : در سامره کسی را مانند آن حضرت ندیده ام ، وی زاهدترین و داناترین مردم روزگار است . پسر عبیدالله خاقان می گفت : من پیوسته احوال آن حضرت را از مردم می پرسیدم . مردم را نسبت به او متواضع می یافتم . می دیدم همه مردم به بزرگواریش معترفند و دوستدار او می باشند . با آنکه امام (ع ) جز با خواص شیعیان خود آمیزش نمی فرمود ، دستگاه خلافت عباسی برای حفظ آرامش خلافت خود بیشتر اوقات ، آن حضرت را زندانی و ممنوع از معاشرت داشت . " از جمله مسائل روزگار امام حسن عسکری (ع ) یکی نیز این بود که از طرف خلافت وقت ، اموال و اوقات شیعه ، به دست کسانی سپرده می شد که دشمن آل محمد (ص ) و جریانهای شیعی بودند ، تا بدین گونه بنیه مالی نهضت تقویت نشود . چنانکه نوشته اند که احمد بن عبیدالله بن خاقان از جانب خلفا ، والی اوقاف و صدقات بود در قم ، و او نسبت به اهل بیت رسالت ، نهایت مرتبه عداوت را داشت " . " نیز اصحاب امام حسن عسکری ، متفرق بودند و امکان تمرکز برای آنان نبود ، کسانی چون ابوعلی احمد بن اسحاق اشعری در قم و ابوسهل اسماعیل نوبختی در بغداد می زیستند ، فشار و مراقبتی که دستگاه خلافت عباسی ، پس از شهادت حضرت رضا (ع ) معمول داشت ، چنان دامن گسترده بود که جناح مقابل را با سخت ترین نوع درگیری واداشته بود .

این جناح نیز طبق ایمان به حق و دعوت به اصول عدالت کلی ، این همه سختی را تحمل می کرد ، و لحظه ای از حراست ( و نگهبانی ) موضع غفلت نمی کرد " . اینکه گفتیم : حضرت هادی (ع ) و حضرت امام حسن عسکری (ع ) هم از سوی دستگاه خلافت تحت مراقبت شدید و ممنوع از ملاقات با مردم بودند و هم امامان بزرگوار ما جز با یاران خاص و کسانی که برای حل مشکلات زندگی مادی و دینی خود به آنها مراجعه می نمودند کمتر معاشرت می کردند به جهت آن بود که دوران غیبت حضرت مهدی (ع ) نزدیک بود ، و مردم می بایست کم کم بدان خو گیرند ، و جهت سیاسی و حل مشکلات خود را از اصحاب خاص که پرچمداران مرزهای مذهبی بودند بخواهند ، و پیش آمدن دوران غیبت در نظر آنان عجیب نیاید . باری ، امام حسن عسکری (ع ) بیش از ۲۹سال عمر نکرد ولی در مدت شش سال امامت و ریاست روحانی اسلامی ، آثار مهمی از تفسیر قرآن و نشر احکام و بیان مسائل فقهی و جهت دادن به حرکت انقلابی شیعیانی که از راههای دور برای کسب فیض به محضر امام (ع ) می رسیدند بر جای گذاشت . در زمان امام یازدهم تعلیمات عالیه قرآنی و نشر احکام الهی و مناظرات کلامی جنبش علمی خاصی را تجدید کرد ، و فرهنگ شیعی که تا آن زمان شناخته شده بود در رشته های دیگر نیز مانند فلسفه و کلام باعث ظهور مردان بزرگی چون یعقوب بن اسحاق کندی ، که خود معاصر امام حسن عسکری بود و تحت تعلیمات آن امام ، گردید .



در قدرت علمی امام (ع ) که از سرچشمه زلال ولایت و اهل بیت عصمت مایه گرفته بود نکته ها گفته اند . از جمله : همین یعقوب بن اسحاق کندی فیلسوف بزرگ عرب که دانشمند معروف ایرانی ابونصر فارابی شاگرد مکتب وی بوده است ، در مناظره با آن حضرت درمانده گشت و کتابی را که بر رد قرآن نوشته بود سوزانید و بعدها از دوستداران و در صف پیروان آن حضرت درآمد . شهادت امام حسن عسکری (ع ) شهادت آن حضرت را روز جمعه هشتم ماه ربیع الاول سال ۲۶۰هجری نوشته اند . در کیفیت وفات آن امام بزرگوار آمده است : فرزند عبیدالله بن خاقان گوید روزی برای پدرم ( که وزیر معتمد عباسی بود ) خبر آوردند که ابن الرضا یعنی حضرت امام حسن عسکری رنجور شده ، پدرم به سرعت تمام نزد خلیفه رفت و خبر را به خلیفه داد . خلیفه پنج نفر از معتمدان و مخصوصان خود را با او همراه کرد . یکی از ایشان نحریر خادم بود که از محرمان خاص خلیفه بود ، امر کرد ایشان را که پیوسته ملازم خانه آن حضرت باشند ، و بر احوال آن حضرت مطلع گردند . و طبیبی را مقرر کرد که هر بامداد و پسین نزد آن حضرت برود ، و از احوال او آگاه شود . بعد از دو روز برای پدرم خبر آوردند که مرض آن حضرت سخت شده است ، و ضعف بر او مستولی گردیده . پس بامداد سوار شد ، نزد آن حضرت رفت و اطبا را که عموما اطبای مسیحی و یهودی در آن زمان بودند امر کرد که از خدمت آن حضرت دور نشوند و قاضی القضات ( داور داوران ) را طلبید و گفت ده نفر از علمای مشهور را حاضر گردان که پیوسته نزد آن حضرت باشند . و این کارها را برای آن می کردند که آن زهری که به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود و نزد مردم ظاهر سازند که آن حضرت به مرگ خود از دنیا رفته ، پیوسته ایشان ملازم خانه آن حضرت بودند تا آنکه بعد از گذشت چند روز از ماه ربیع الاول سال ۲۶۰ ه . ق آن امام مظلوم در سن ۲۹سالگی از دار فانی به سرای باقی رحلت نمود . بعد از آن خلیفه متوجه تفحص و تجسس فرزند حضرت شد ، زیرا شنیده بود که فرزند آن حضرت بر عالم مستولی خواهد شد ، و اهل باطل را منقرض خواهد کرد ... تا دو سال تفحص احوال او می کردند ... . این جستجوها و پژوهشها نتیجه هراسی بود که معتصم عباسی و خلفای قبل و بعد از او از طریق روایات مورد اعتمادی که به حضرت رسول الله (ص ) می پیوست ، شنیده بودند که از نرگس خاتون و حضرت امام حسن عسکری فرزندی پاک گهر ملقب به مهدی آخر الزمان همنام با رسول اکرم (ص ) ولادت خواهد یافت و تخت ستمگران را واژگون و به سلطه و سلطنت آنها خاتمه خواهد داد . بدین جهت به بهانه های مختلف در خانه حضرت عسکری (ع ) رفت و آمد بسیار می کردند ، و جستجو می نمودند تا از آن فرزند گرامی اثری بیابند و او را نابود سازند . به راستی داستان نمرود و فرعون در ظهور حضرت ابراهیم (ع ) و حضرت موسی (ع ) تکرار می شد . حتی قابله هایی را گماشته بودند که در این کار مهم پی جویی کنند . اما خداوند متعال چنانکه در فصل بعد خواهید خواند حجت خود را از گزند دشمنان و آسیب زمان حفظ کرد ، و همچنان نگاهداری خواهد کرد تا مأموریت الهی خود را انجام دهد



بناچار اطبای مسیحی و یهودی که در آن زمان کار طبابت را در بغداد و سامره به عهده داشتند ، به ویژه در مأموریتهایی که توطئه قتل امام بزرگواری مانند امام حسن عسکری (ع ) در میان بود ، برای معالجه فرستاد . البته از این دلسوزیهای ظاهری هدف دیگری داشت ، و آن خشنود ساختن مردم و غافل نگهداشتن آنها از حقیقت ماجرا بود . بعد از آگاه شدن شیعیان از خبر درگذشت جانگداز حضرت امام حسن عسکری (ع ) شهر سامره را غبار غم گرفت ، و از هر سوی صدای ناله و گریه برخاست . مردم آماده سوگواری و تشییع جنازه آن حضرت شدند . ماجرای جانشین بر حق امام عسکری ابوالادیان می گوید : من خدمت حضرت امام حسن عسکری (ع ) می کردم . نامه های آن حضرت را به شهرها می بردم . در مرض موت ، روزی من را طلب فرمود و چند نامه ای نوشت به مدائن تا آنها را برسانم . سپس امام فرمود : پس از پانزده روز باز داخل سامره خواهی شد و صدای گریه و شیون از خانه من خواهی شنید ، و در آن موقع مشغول غسل دادن من خواهند بود . ابوالادیان به امام عرض می کند : ای سید من ، هرگاه این واقعه دردناک روی دهد ، امامت با کیست ؟ فرمود : هر که جواب نامه من را از تو طلب کند . ابوالادیان می گوید : دوباره پرسیدم علامت دیگری به من بفرما . امام فرمود : هرکه بر من نماز گزارد . ابوالادیان می گوید : باز هم علامت دیگری بگو تا بدانم . امام می گوید : هر که بگوید که در همیان چه چیز است او امام شماست . ابوالادیان می گوید : مهابت و شکوه امام باعث شد که نتوانم چیز دیگری بپرسم . رفتم و نامه ها را رساندم و پس از پانزده روز برگشتم . وقتی به در خانه امام رسیدم صدای شیون و گریه از خانه امام بلند بود . داخل خانه امام ، جعفر کذاب برادر امام حسن عسکری را دیدم که نشسته ، و شیعیان به او تسلیت می دهند و به امامت او تهنیت می گویند . من از این بابت بسیار تعجب کردم پیش رفتم و تعزیت و تهنیت گفتم .

ا

ما او جوابی نداد و هیچ سؤالی نکرد . چون بدن مظهر امام را کفن کرده و آماده نماز گزاردن بود ، خادمی آمد و جعفر کذاب را دعوت کرد که بر برادر خود نماز بخواند . چون جعفر به نماز ایستاد ، طفلی گندمگون و پیچیده موی ، گشاده دندانی مانند پاره ماه بیرون آمد و ردای جعفر را کشید و گفت : ای عمو پس بایست که من به نماز سزاوارترم . رنگ جعفر دگرگون شد . عقب ایستاد . سپس آن طفل پیش آمد و بر پدر نماز گزارد و آن جناب را در پهلوی امام علی النقی علیه السلام دفن کرد . سپس رو به من آورد و فرمود : جواب نامه ها را که با تو است تسلیم کن . من جواب نامه را به آن کودک دادم . پس " حاجزوشا " از جعفر پرسید : این کودک که بود ، جعفر گفت : به خدا قسم من او را نمی شناسم و هرگز او را ندیده ام . در این موقع ، عده ای از شیعیان از شهر قم رسیدند ، چون از وفات امام (ع ) با خبر شدند ، مردم به جعفر اشاره کردند . چند تن از آن مردم نزد جعفر رفتند و از او پرسیدند : بگو که نامه هایی که داریم از چه جماعتی است و مالها چه مقدار است ؟ جعفر گفت : ببینید مردم از من علم غیب می خواهند ! در آن حال خادمی از جانب حضرت صاحب الامر ظاهر شد و از قول امام گفت : ای مردم قم با شما نامه هایی است از فلان و فلان و همیانی ( کیسه ای ) که در آن هزار اشرفی است که در آن ده اشرفی است با روکش طلا . شیعیانی که از قم آمده بودند گفتند : هر کس تو را فرستاده است امام زمان است این نامه ها و همیان را به او تسلیم کن . جعفر کذاب نزد معتمد خلیفه آمد و جریان واقعه را نقل کرد . معتمد گفت : بروید و در خانه امام حسن عسکری (ع ) جستجو کنید و کودک را پیدا کنید . رفتند و از کودک اثری نیافتند . ناچار " صیقل " کنیز حضرت امام عسکری (ع ) را گرفتند و مدتها تحت نظر داشتند به تصور اینکه او حامله است . ولی هرچه بیشتر جستند کمتر یافتند . خداوند آن کودک مبارک قدم را حفظ کرد و تا زمان ما نیز در کنف حمایت حق است و به ظاهر از نظرها پنهان می باشد . درود خدای بزرگ بر او باد


   نوشته شده در ۱٢ بهمن ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



موضوع: مذهبی

‌ترین اصل اعتقادی مذهب تشیع است. امامت در لغت به معنای دوستی، یاری دادن، به دست گرفتن کاری، فرماندهی داشتن و . . . است و در اصطلاح، یک منصب الهی و خدادادی است که شامل همه فضیلت‌های انسانی است.
مطابق این تعریف، امامان از سوی خداوند و به وسیله پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تعیین می‌شوند، دارای همان فضایل و امتیازات پیامبر (بجز مقام نبوت) هستند، و کار آنان منحصر به حکومت دینی نیست.
اما دانشمندان اهل سنت امامت را این گونه تعریف می‌کنند:
« الامامه رئاسه عامه فی امور الدین و الدنیا، خلافة عن النبی؛ (امامت یعنی ریاست و سرپرستی عمومی در امور دین و دنیا در مقام جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم.)
مطابق این تعریف، امامت یک مسئولیت ظاهری در حد ریاست حکومت است؛ اما حکومتی که شکل دینی دارد و عنوان جانشینی پیامبر (در امر حکومت) را به خود گرفته است. طبیعتاً چنین امامی می‌تواند از سوی مردم برگزیده شود!
به عبادت دیگر علمای اهل سنت،‌ امامان را تنها به معنای جانشینان پیامبر در بر پا داشتن احکام شرع و پاسداری از حوزه دین دانسته اند.

اما شیعیان معتقدند مقام امامت در امتداد مقام نبوت است و ولایت امام همان ولایت نبوی و ولایت الهی است که ناگسستنی است. بنا به اعتقاد شیعیان، امامت فقط یک حکم شرعی فرعی نیست.

 


متصدیان امر امامت، دوازده نفر از نسل پیامبر اکرم هستند:
امام علی، امام حسن، امام حسین، امام علی بن الحسین، امام محمد باقر، امام جعفر صادق، امام موسی کاظم، امام علی بن موسی الرضا، امام محمد تقی، امام علی نقی، امام حسن عسگری و امام مهدی علیهم السلام.

به اعتقاد شیعیان، امامانی که جانشینان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در اجرای احکام و اقامه حدود و حفظ شریعت و تربیت مردم‌اند، از گناه و خطا مبرا هستند و در تمامی فضایل و کمالات علمی، اخلاقی، اجتماعی، سیاسی و . . . سر آمد همگانند .

منابع:
پیام قرآن،‌ ج 9،‌ ص 18؛ کشف المرار؛ شرح تجرید قوشجی، ص 472؛ شرح مواقف

همچنین مراجعه شود به:


   نوشته شده در ۱۱ بهمن ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



موضوع: مذهبی

کتاب امامت و رهبری

 

 

http://www.ghadeer.org/author/motahary/16/pages/fehrest.html


   نوشته شده در ۱٠ بهمن ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



موضوع: مذهبی

شبهات امامت

 

در طول تاریخ مذهب شیعه در مورد بسیاری از مسائل، مورد سؤال و شبهه قرار گرفته است که این شبهات گاه از سوی غربیان و شرق شناسان، گاه از سوی اهل سنت ، گاه از سوی برخی شیعیان و شبهاتی نیز اخیرا از سوی وهابیان به شیعه وارد می شود ، در ذیل به برخی از آنها اشاره می کنیم....

 

اختلاف اصلی بین شیعه و وهابیت

آیا قسم یاد کردن به مقام ائمه و بزرگان شرک است؟

آیا درخواست کارهای خارق العاده شرک است؟

سلطه غیبی بزرگان دین

درخواست شفا چه حکمی دارد؟

آیا توسل حرام است؟

توسل به رسول الله در نگاه اهل سنت

طلب شفاعت از ائمه هدی

آیا ساختن معابد در کنار قبر صالحان شرک است؟

نظر قرآن درباره زیارت قبر صالحان  چیست؟

زیارت قبور و شرک از نگاه وهابیت

زیارت رسول اکرم در نگاه اهل سنت  چه حکمی دارد؟

آیا بزرگداشت اعیاد و وفیات بزرگان دین شرک است؟


   نوشته شده در ٩ بهمن ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



امامت به عنوان اصل دین

 امامت در لغت به معناى پیشوایى و رهبرى است و هر کسى که متصدى رهبرى گروهى شود ((امام)) نامیده مى شود خواه در راه حق باشد یا در راه باطل. چنانکه در قرآن کریم, واژه ((ائمه الکفر)) درباره سران کفار بکار رفته است, و کسى که نماز گزاران به او اقتدا مى کنند ((امام جماعت)) نامیده مى شود. اما در اصطلاح علم کلام, امامت عبارت است از: ((ریاست همگانى و فراگیر بر جامعه اسلامى در همه امور دینى و دنیوى)). و ذکر کلمه ((دنیوى)) براى تاکید بر وسعت قلمرو امامت است, و گرنه تدبیر امور دنیوى جامعه اسلامى, جزیى از دین اسلام است . از دیدگاه شیعه, چنین ریاستى هنگامى مشروع خواهد بود که از طرف خداى متعال باشد, و کسى که اصالهً (و نه به عنوان نیابت) داراى چنین مقامى باشد معصوم از خطا در بیان احکام و معارف اسلامى و یز مصون از گناهان خواهد بود. و در واقع, امام معصوم همه منصب هاى پیامبر اکرم (ص) بجز نبوت و رسالت را دارد و هم سخنان او در تبیین حقایق و قوانین و معارف اسلام, حجت است و هم فرمانهاى وى در امور مختلف حکومتى, واجب الاطاعه مى باشد. بدین ترتیب, اختلاف شیعه و سنى در موضوع امامت, در سه مساله ظاهر مى شود:نخست آنکه امام باید از طرف خداى متعال, نصب شود. دوم آنکه باید داراى علم خدادادى و مصون از خطا باشد. سوم آنکه باید معصوم از گناه باشد. البته معصوم بودن, مساوى با امامت نیست زیرا باعتقاد شیعه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها هم معصوم بودند هر چند مقام امامت را نداشتند, چنانکه حضرت مریم سلام الله علیها نیز داراى مقام عصمت بوده اند و شاید در میان اولیا خدا کسان دیگرى نیز چنین مقامى را داشته اند هر چند ما اطلاعى از آنان نداریم و اساساً شناختن شخص معصوم جز از طریق معرفى الهى, میسر نیست.
اثبات لزوم امامت

 ختم نبوت بدون نصب امام معصوم , خلاف حکمت الهى است و کامل بودن دین جهانى و جاودانى اسلام , منوط به این است که بعد از پیامبر اکرم ( ص ) جانشینان شایسته اى براى او تعیین گردند بگونه اى که بجز مقام نبوت و رسالت , داراى همه مناصب الهى وى باشند این مطلب را مى توان از آیات کریمه قرآن و روایات فراوانى که شیعه و سنى در تفسیر آنها نقل کرده اند استفاده کرد : از جمله در آیه سوم از سوره مائده مى فرماید : (( الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دیناً )) این آیه که به اتفاق مفسرین در حجة الوداع و تنها چند ماه قبل از رحلت پیامبر اکرم ( ص ) نازل شد بعد از اشاره به نا امیدى کفار از آسیب پذیرى اسلام (( الیوم یئس الذین کفر وامن دینکم ...)) تائکید مى کند که امروز دین شما را کامل , و نعمتم را بر شما تمام کرده . و با توجه به روایات فراوانى که در شائن نزول این آیه ها وارد شده کاملاً روشن مى شود که این (( اکمال و اتمام )) که توائم با نومید شدن کفار از آسیب پذیرى اسلام بوده با نصب جانشین براى پیامبر اکرم ( ص ) از طرف خداى متعال , تحقق یافته است . زیرا دشمنان اسلام , انتظار داشتند که بعد از وفات رسول خدا ( ص ) ـ مخصوصاً با توجه به اینکه فرزند ذکورى نداشتند ـ اسلام بدون سرپرست بماند و در معرض ضعف و زوال قرار گیرد , ولى با نصب جانشین براى وى دین اسلام به نصاب کمال , و نعمت الهى به سرحد تمام رسید و امید کافران بر باد رفت . و کیفیت آن , چنین بود که پیامبر اکرم ( ص ) هنگام بازگشت از حجة الوداع همه حجاج را در محل (( غدیر خم )) جمع کردند و ضمن ایراد خطبه مفصلى از ایشان سوئال کردند : (( الست اولى بکم من انفسکم؟ )) آیا من از طرف خدا متعال بر شما ولایت ندارم؟ همگى یکصدا جواب مثبت دادند , آنگاه زیر بغل على ( ع ) را گرفته او را در برابر مردم بلند کردند و فرمودند : (( من کنت مولاه فعلى مولاه )) و بدین ترتیب , ولایت الهى را براى آن حضرت , اعلام فرمودند . سپس همه حضار با آن حضرت بیعت کردند و از جمله , خلیفه دوم ضمن بیعت با امیر موئمنان على ( ع ) بعنوان تهنیت گفت : (( بخ بخ لک یا على , اصحبت مولاى و مولى کل موئمن و موئمنة)) و در این روز بود که این آیه شریفه , نازل شد : (( الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دیناً )) و پیامبر اکرم ( ص ) تکبیر گفتند و فرمودند : (( تمام نبوتى و تمام دین الله ولایة على بعدى )) و در روایتى که بعضى از بزرگان اهل سنت ( حموینى ) نیز نقل کرده اند آمده است که ابوبکر و عمر از جابر خاستند و از رسول خدا ( ص ) پرسیدند که آیا این ولایت , مخصوص على است؟ حضرت فرمود : مخصوص على و اوصیائ من تا روز قیامت است . پرسیدند : اوصیائ شما چه کسانى هستند؟ فرمودند : (( على اخى و وزیرى و وارثى و وصیى و خلیفتى فى امتى و ولى کل موئمن من بعدى , ثم ابنى الحسن , ثم النى الحسین , ثم تسعة من ولد ابنى الحسین واحداً بعد واحد , القرآن معهم و هم مع القرآن , لایفارقونه و لا یفارفهم حتى یردوا على الحوض )) (4) بر حسب آنچه از روایات متعدد , استفاده مى شود پیامبر اکرم ( ص ) قبلاً مائمور شده بودند که امامت امیر موئمنان ( ع ) را رسماً اعلام کنند ولى بیم داشتند که مبادا مردم , این کار را حمل بر نظر شخصى آن حضرت کنند و از پذیرفتن آن , سرباز زنند از اینروى , در پى فرصت مناسبى بودند که زمینه این کار فراهم شود تا اینکه این آیه شریفه نازل شد : (( یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس )) و ضمن تائکید بر لزوم تبلیغ این پیام الهى ـ که همسنگ با همه پیامهاى دیگر است و نرساندن آن بمنزله ترک تبلیغ کل رسالت الهى مى باشد ـ به آن حضرت مژده داد که خداى متعال تو را از پیامدهاى آن , مصون خواهد داشت . با نزول این آیه , پیامبر اکرم ( ص ) دریافتند که زمان مناسب , فرا رسیده و تائخیر بیش از این , روا نیست . از این روى , در غدیر خم به انجام این وظیفه , مبادرت ورزیدند .


   نوشته شده در ٧ بهمن ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



موضوع: مذهبی

امامت یکی از اصول باور شیعیان است، که به جهت اهمیت آن شیعیان دوازده‌امامی خود را «امامیّه» می‌خوانند.

اصول تشیع: توحید، نبوت، معاد، عدل و امامت

شیعیان با استناد به حدیث نبوی: «من مات و لم یعرف امام زمانه، مات میتة جاهلیّة» (هر کس بمیرد درحالیکه امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده‌است) شناخت امام را شرط قبول اسلام نزد پروردگار می‌دانند.

 

 

ادامه دارد


   نوشته شده در ٤ بهمن ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



موضوع: مذهبی

نیایش کوروش
روزی بزرگان ایرانی وموبدان زرتشتی از کوروش بزرگ خواستند که برای ایران زمین نیایش کند و ایشان اینگونه فرمود  :

خداوندا ، اهورا مزدا ، ای بزرگ آفریننده این سرزمین بزرگ، سرزمینم ومردمم را از دروغ  و دروغگویی به دور بدار...!

 پس از اتمام نیایش عده ای در فکر فرو رفتند و از شاه ایران پرسیدند که چرا این گونه نیایش نمودید؟!

 فرمودند : چه باید می گفتم؟

 یکی گفت : برای خشکسالی نیایش مینمودید !

 کوروش بزرگ فرمودند:  برای جلو گیری از خشکسالی  انبارهای آذوقه وغلات می سازیم...

 دیگری اینگونه گفت : برای جلوگیری از هجوم بیگانگان نیایش می کردید !

 پاسخ شنید : قوای نظامی را قوی میسازیم واز مرزها دفاع می کنیم...

 عده ای دیگر گفتند : برای جلوگیری از سیلهای خروشان نیایش می کردید !

 پاسخ دادند : نیرو بسیج میکنیم وسدهایی برای جلوگیری از هجوم سیل می سازیم...

 وهمینگونه پرسیدند وبه همین ترتیب پاسخ شنیدند...

 تا این که یکی پرسید : شاهنشاها ! منظور شما از این گونه نیایش چه بود؟!

 کوروش تبسمی نمود واین گونه پاسخ داد  :

 من برای هر پرسش شما ، پاسخی قانع کننده آوردم ولی اگر روزی یکی از شما نزد من آید و دروغی گوید که به ضرر سرزمینم باشد من چگونه از آن باخبر گردم واقدام نمایم؟!

 پس بیاییم از کسانی شویم که به راست گویی روی آورند ودروغ را از سرزمینمان دور سازیم که هر عمل زشتی صورت گیرد ، اولین دلیل آن دروغ است...
 

 

سخن روز : صداقت، نخستین بخش کتاب عشق است... توماس جفرسون


   نوشته شده در ۳ دی ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



آیا گسترش اسلام با زور بوده یا گرایش به اعتقادات مطرح در این دین سبب گسترش آن شده است؟
از جمله تهمتهایی که از طرف مسیحیان به اسلام نسبت داده شد این بود که اسلام دین شمشیر وخشونت است وبا شمشیر گسترش پیدا کرده وعقیده ودین اسلام را بر مردم تحمیل نموده است.
پس از مشروطه وورود افکار غربی به ایران وتأثیر پذیری روشنفکران از آنها،مبارزه با دین توسط اینها به همراه حکومت دست نشانده ،نیز شروع ودر جشن های 2500ساله به اوج رسید. هدف آنها از این امر،مبارزه با اسلام بود. دراین مبارزه حرف اصلی این بود که عرب ها ی غیر متمدن با زور تمدن ایران را از بین بردند واسلام با زور وارد ایران شد وخود رابر ایرانیان تحمیل کرد.اکنون نیز گاه این پرسش مطرح می شود که آیا گسترش اسلام در ایران با زور بوده است ویا اینکه مردم ایران این عقیده را پذیرفته اند ؟
اگر بخواهیم منصفانه به این سؤال پاسخ دهیم باید بعضی خصوصیات و ویژگیهای اسلام وبرخی شرایط سیاسی ،اجتماعی ،فرهنگی ایران آن زمان ومردم ایران را مورد بررسی قرار دهیم .

برخی از خصوصیات اسلام

أ-اسلام دین آزادی
ابتدا باید گفت که حقیقت دین اسلام با زور سازگار نیست زیرا دین بخصوص اسلام از مردم «ایمان »می خواهد نه «اظهار ایمان» زیرا اظهار ایمان اگر حکایت از واقعیت ایمان نکند «نفاق » و « ریاء » است واسلام به طور جدی با آن مخالف است.شعار اسلام آزادی وانتخاب است ؛
فَبَشرْ عِبَادِ الَّذِینَ یستَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیتَّبِعُونَ أَحْسنَهُ أُولَئک الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَ أُولَئک هُمْ أُولُوا الأَلْبَبِ(زمر/18و17) «پس بندگان مرا بشارت ده‏! همان کسانى که سخنان[مختلف] را مى‏شنوند و از نیکوترین آنها پیروى مى‏کنند؛ آنان کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده‏، و آنها خردمنداند»

ب-اسلام دین ارزش های انسانی
‏اسلام دینی است که برای انسان حرمت ذاتی قائل است
وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنى ءَادَمَ وَ حَمَلْنَهُمْ فى الْبرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْنَهُم مِّنَ الطیبَتِ وَ فَضلْنَهُمْ عَلى کثِیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلاً(اسراء/70) «ما بنى آدم را گرامى داشتیم و آنها را در خشکى و دریا ) بر مرکبهاى راهوار ( حمل کردیم ، و از انواع روزیهاى پاکیزه به آنها روزى دادیم ، و بر بسیارى از خلق خود برترى بخشیدیم .»
مراد از آیه ، بیان حال جنس بشر است ، صرفنظر از کرامتهاى خاص و فضائل روحى و معنوى که به عده‏اى اختصاص داده ، بنا بر این این آیه مشرکین و کفار و فاسقین را نیز نظرشامل می شود .(1)
وبراساس این دیدگاه انسان حرمت پیدا می کند
«.. أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الأَْرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیا النَّاسَ جَمِیعاً وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُنا بِالْبَیناتِ ثُمَّ إِنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذلِکَ فِی الأَْرْضِ لَمُسْرِفُونَ»(مائده/32) «…و مقرّر داشتیم که هر کس‏، انسانى را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روى زمین بکشد، چنان است که گویى همه انسانها را کشته‏؛ و هر کس‏، انسانى را از مرگ رهایى بخشد، چنان است که گویى همه مردم را زنده کرده است‏. و رسولان ما، دلایل روشنى برای بنى اسرائیل آوردند، اما بسیارى از آنها، پس از آن در روى زمین‏، تعدّى و اسراف کردند.»

ج-اسلام دین برابری ومساوات
یأَیهَا النَّاس إِنَّا خَلَقْنَکم مِّن ذَکَرٍ وَ أُنثى وَ جَعَلْنَکمْ شعُوباً وَ قَبَائلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکرَمَکمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ(حجرات/13) «اى مردم‏! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره‏ها و قبیله‏ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ (اینها ملاک امتیاز نیست‏)، گرامى‏ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست‏؛ خداوند دانا و آگاه است‏!»

جهاد
اما فلسفه جهاد که بهانه ای برای حمله به اسلام ومستمسکی برای متهم کردن آن به خشونت گردیده است ،سه چیز است ؛
1- تشریع واجازه دفاع برای مسلمانان از حقوق مشروع و اولیه خویش ؛ «أُذِنَ لِلَّذِینَ یقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ»(حج/39)«به آنهایی که مورد ظلم وستم قرار گرفته اند اجازه نبرد داده شده است وخداوند بر یاری آنها توانا است »
2-دفاع از حقوق مستضعفان ؛
اجرای عدالت ودفاع از حقوق مستضعفان یکی از اولین وظائف انبیاءبوده است وابزار اجرایی آن قدرت وپیکار با ظالمان است «وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذِینَ یقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیةِ الظَّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیراً »(نساء/75)
«چرا در راه خدا، و در راه‏ مردان و زنان و کودکانى که (به دست ستمگران)تضعیف شده‏اند، پیکار نمى‏کنید؟! همان افراد (ستمدیده‏اى‏) که مى‏گویند: »پروردگارا! ما را از این شهر (مکه‏)، که اهلش ستمگرند، بیرون ببر! و از طرف خود، براى ما سرپرستى قرار ده‏! واز طرف خود، یار و یاورى براى ما تعیین فرما!»
3-برداشتن موانع از سر راه هدایت انسانها
وظیفه اصلی پیامبر هدایت انسانها است وبرای تحقق این هدف والا باید موانع را از مسیر هدایت،تعالی وتکامل بشر بر دارد وجهاد در راه این هدف مقدس است نه تحمیل عقیده
لذا پیامبر در نامه هایی که به سران کشورهای آن روز جهان می نویسد به این امر تصریح دارد که حاکمان نقش زیادی در هدایت یا ضلالت مردم دارند؛
به قیصر روم : «…اگر از اسلام روی گردانی گناه «اریسیان» نیز بر تو است .»
به پادشاه مصر :«…اگر از آیین اسلام روی گردانی گناه قبطیان نیز بر تو است »
به پادشاه ایران :«…خدا مرا به هدایت همه مردم فرستاده تا همه مردم را از خشم او بترسانم وحجت را بر کافران تمام کنم اسلام بیاور تا در امان باشی واگر از ایمان واسلام سر بر تافتی گناه ملت مجوس بر گردن تو است .»
به اسقفهای نجران:« …من شما را دعوت می کنم به بندگی خدا از بندگی بندگان ودعوت می کنم شما را از ولایت بندگان به ولایت خدا…(2)»
لذا جهاد برای رفع فتنه ،دفع شیاطین وبرداشتن غل وزنجیر از دوش مردم مستضعف و آزاد کردن آنها از یوغ ستمگران است.
وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمِینَ»(بقره/193)
«و با آنها پیکار کنید! تا فتنه )و بت پرستى‏، و سلب آزادى از مردم‏،( باقى نماند؛ و دین‏، مخصوص خدا گردد. پس اگر )از روش نادرست خود( دست برداشتند، )مزاحم آنها نشوید! زیرا( تعدّى جز بر ستمکاران روا نیست. »
..فَقاتِلُوا أَوْلِیاءَ الشَّیطانِ إِنَّ کَیدَ الشَّیطانِ کانَ ضَعِیفاً »(نساء/76)
« پس شما با یاران شیطان‏، پیکار کنید! (و از آنها نهراسید!) زیرا که نقشه شیطان‏، (همانند قدرتش‏) ضعیف است.»
«الَّذِینَ یتَّبِعُونَ الرَّسولَ النَّبىَّ الأُمِّىَّ الَّذِى یجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِندَهُمْ فى التَّوْرَاةِ وَ الانجِیلِ یأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَ ینهَاهُمْ عَنِ الْمُنکرِ وَ یحِلُّ لَهُمُ الطیبَتِ وَ یحَرِّمُ عَلَیهِمُ الْخَبَئث وَ یضعُ عَنْهُمْ إِصرَهُمْ وَ الأَغْلَلَ الَّتى کانَت عَلَیهِمْ فَالَّذِینَ ءَامَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِى أُنزِلَ مَعَهُ أُولَئک هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏ (اعراف /157) «همانها که از فرستاده (خدا)، پیامبر «امّى‏» پیروى مى‏کنند؛ پیامبرى که صفاتش را، در تورات و انجیلى که نزدشان است‏، مى‏یابند؛ آنها را به معروف دستور مى‏دهد، و از منکر باز میدارد؛ اشیاء پاکیزه را براى آنها حلال مى‏شمرد، و ناپاکیها را تحریم مى کند؛ و بارسنگین‏، و زنجیرهایى را که بر آنها بود، (از دوش و گردنشان‏) بر مى‏دارد، پس کسانى که به او ایمان آوردند، و حمایت و یاریش کردند، و از نورى که با او نازل شده پیروى نمودند، آنان رستگارانند»
بنا براین پیامبر اسلام ومسلمانان برای رهایی مردم ایران از یوغ طاغوت وفراهم کردن زمینه هدایت آنها وبخصوص شاه ایران رابه اسلام دعوت نمودند اما با توجه به برخورد نا بخردانه وطاغوتی شاهان ایران در مقابل دعوت الهی پیامبر ، برای درهم شکستن قدرت امپراطوری ایران از زور وقدرت استفاده کرده اند اما اسلام با زور ماندگار وپذیرفته نشده است

خصوصیات ایرانیان :
« برای ایرانیان اسلام نمی تواند از فرهنگ ایرانی جدا باشد.تا انجا که به حقیقت این دین حنیف و سرشت پر ملکات آریایی ها مربوط است به نظر نمی آید که این عدم انفکاک به خاطر خدمات متقابل باشد که بعضی قائلند و از همین رو آن تلاش دیرینه تاریخی که از آغاز بیداری در جهت جدایی این دو از یکدیگر نا موفق بوده است.این عدم موفقیت نشان می دهد که این تلفیق یک ترکیب فرهنگی به معنی رایج و کلاسیک آن نبوده و نیست بدور از حقیقت خواهد بود اگر گمان شود ملتی بزرگ با تمدنی باز و فرهنگی غنی که همیشه از پرستندگان روشنایی بوده و هرگز بت نپرستید و میزبان چهار آئین بزرگ « مهر » ، « زرتشت » ،
« مزدک و«, مانی» و پایگاه ادیان «یهود»، «مسیحیت »، « ترسا» ، «گتوس »و «بودا »بوده به خاطر مسائلی هر چند عمیق و اساسی اما زود گذر و انگیزه های عادی به دین و فرهنگ تازه ای بگرود و به ایمانی نوین مؤمن گردد.و نیز به دور از شناخت خواهد بود اگر گفته شود چون اسلام پایگاه وجایگاه خود را در جزیرةالعرب نیافت راهی ایران شد .یاکه :عرب تاب وتوان تحمل امواج وحی وظرفیت دریافت آن معانی بلند و ژرف را نداشت از این رو هرچه محدث ومفسر و فقیه و عارف وعالم و ادیب و …… است از ایران است. آنچه گفته شد بیان واقعیت تاریخی است ونه مبین حقیقت تاریخ . به عبارت دیگر؛ آنچه گفته شد از برکات آن پیوند است نه خود آن. اینها همه مؤید این است که :اسلام در ذات اولیه اش یک پیام الهی- انسانی بود که با سرشت انسان آریایی پیوند ویژه ای یافت تا آنجا که از ادغام این دو ،انسانی جدید پدیدار شد که تجزیه آن محال است. در این ترکیب شگفت باید دو نکته را در نظر داشت . این دو نکته یکی «روان فلسفی- عرفانی » ودیگری «وجود روح تاریخی انسان آریایی »است و«اسلام » که در نگاه اولیه وجوهره نخستین، یک ایدئولوژی الهی – انسانی بود در این روح صبور وبلند پرواز آریایی حلول کرد وآن را از بام بلند آسمانهای
« سامسارا » واز برج وبارو های «نیروانا» به زمین زندگی وواقع گرایی کشاند وبه انقلابی در عمق وجدان واندیشه ، انسانی جدید ساخت… و روح شرقی آریایی حقیقت پیام انسانی « اسلام » را در عینیت وجد خویش بی هیچ واسطه و عامل و انگیزه ای خارجی دریافت »(3)
جملات فوق نظرات بعضی از مستشرقینی است که در این رابطه مطالعه و تحقیق نموده اند . وخلاصه کلام در مورد پذیرش اسلام از طرف ایرانیان این است که اسلام یک پیام حقیقی است و ایرانیان نیز مردمی حق طلب و حق پذیر بوده و هستند و این پیام را پذیرفته اند و رها نخواهند کرد و عواملی دیگر مثل : نظام طبقاتی ایران و فشار بر طبقات پایین جامعه،ضعف و انحراف دین زرتشت،خستگی مردم ایران از جنگ های ایران و روم و آشفتگی های سیاسی دربار ساسانی همه عواملی زمینه ساز و معد بوده،نه علت اصلی و گرنه می بایست با وجود همین عوامل ،هنگام شکست ایرانیان از رومیان،مسیحی می شدند و امپراطوری ایران از بین می رفت ولی چنین نشد.
«علاقه ایرانیان به دین مقدس اسلام از همان آغاز ظهور این دین مقدس شروع شد.قبل از اینکه شریعت مقدس اسلام توسط مجاهدین مسلمان به این سرزمین بیاید ایرانیان مقیم یمن به آئین اسلام گرویدند و با میل و رغبت به احکام قرآن تسلیم شدند و از جان و دل در ترویج شریعت اسلام کوشش نمودند و حتی در راه اسلام و مبارزه با معاندین نبی اکرم جان سپردند» (4)
سلمان فارسی را باید به حق نمونه ای از حق جویی ایرانی دانست.
ادوارد براون،مستشرق انگلیسی در این زمینه می گوید:…و مسلم است که قسمت اعظم کسانیکه تغییر مذهب دادند به طیب خاطر و به اختیار و اراده خودشان بود (5)
و اگر غیر از این بود چگونه ممکن بود که عرب های بیابانی کم قدرت و کم جمعیت ( حدود شصت هزار ) و نا آشنا با فنون جنگ های کلاسیک در مقایسه با ایرانیان و رومیان، در برابر جمعیتی حدود 140 میلیون با تمام امکانات و تجهیزات مقاومت کنند و آنها را شکست دهند .(6)
به علاوه ما با مراجعه به تاریخ ایران مشاهده می کنیم که مذهب زرتشت راکه مذهب غالب مردم ایران بوده و سایر مذاهب موجود درایران،در دوران های مختلف در ایران بعد از اسلام، وجود داشته و هیچ مانعی برای اجرای مراسم دینی خود نداشته اند کما اینکه تا کنون هم هستند و آزادند و این خود بهترین دلیل بر عدم اعمال زور در پذیرش دین اسلام بوده است.
واگر مردم ایران با زور مسلمان شده بودند و در دل به اسلام ایمان پیدا نکرده بودند می بایست پس از ضعف حکومت مرکزی مسلمانان و عرب ها و قدرت پیدا کردن ایرانیان و تشکیل حکومت های تقریبا و حتی می توان گفت کاملا مستقل همانند حکومت های صفاریان ،سامانیان، غزنویان، طاهریان،آل بویه و…از سلام بر گردند اما از اسلام روی برنگرداندند و کفر نورزیدند در حالی که به آسانی می توانستند این کار را انجام دهند. بعد از سقوط بنی امیه به دست ایرانیان آنها می توانستند حکومت مستقل تشکیل دهند وبه آیین قبل از اسلام بر گردند امانه تنها روی از اسلام بر نتافتند بلکه در این دوران بود که فرهنگ اسلامی در ابعاد مختلف خویش در ایران رشد یافته و توسط ایرانیان مسلمان ترویج و گسترش پیدا کرده است(7). این در صورتی است که اقوام دیگری نیز بر این سرزمین تسلط پیدا کرده اند اما نتوانسته اند فرهنگ خویش را به مردم ایران تحمیل کنند و پس از سپری شدن دوران تسلط ظاهری آنها فرهنگ و آداب و رسوم و زبان انها نیز از بین رفته است مثل حکومت سلوکیان یونانی که قریب به یک قرن در ایران بوده وتلاش زیادی هم کردند تا فرهنگ هلنیسم را در ایران وشرق ترویج وتثبیت کنند بر سرزمین ایران حکم راندند ولی فرهنگ یونانی ماندگار نگردید.(8)
مغولها نیز چندین قرن بر این سرزمین حکومت کردند ولی نتوانستند تاثیری در فرهنگ این سرزمین بگذارندبلکه خویش فرهنگ ایرانی و اسلامی را پذیرفتند .
امام صادق (ع)نیز به صراحت به این مطلب ا شاره فرمودند که موالی با میل ورغبت ایمان آورده اند. …امام فرمود :آنکه از روی میل داخل اسلام می شود بسی اشرف است از آنکه از ترس وارداسلام شده است .این اعراب منافق از ترس مسلمان شدند ولی موالی(ایرانبان)با میل ورغبت مسلمان شدند»(9)
و حتی ایرانیان فرهنگ و زبان و آداب و رسوم عربها را نپذیرفتند و پس از زوال قدرت ظاهری عربها ایرانیان به زبان و فرهنگ خویش بازگشتند.(10) اما اسلام را حفظ کردند و حساب اسلام را از عربها جدا کردند (11)و در حقیقت ایرانیان اسلام را پذیرفتند و آن را جزء فرهنگ خویش قرار دادند ولی عربیت را رها کردند.
اما متأسفانه بعضی که از ملیت وطرفداری ایران وملت ایران صحبت می کنند زمانی کخ مردم را دنباله رو خویش نمی بینند بدترین ناسزاها رابه آنها نسبت می دهند.... «وقتی بنا باشد ملتی به طور جدی با دشمن روبرو نشود ،تا آخرین نفس نجنگد وبعد از مغلوب شدن سرسختی ومخالفت نکند بلکه تسلیم اسکندر شود وآداب یونانی را بپذیرد،اعراب که می آیند در زبان عربی کاسه گرمتر از آش شده صرف ونحو بنویسد یا کمرخدمت برای خلفای عباسی بسته دستگاهشان را به جلال وجبروت ساسانی برساند،در مدح سلاطین ترک چون سلطان محمود غزنوی آبدارترین قصائد را بگوید غلام حلقه بگوش چنگیز وتیمور وخدمتگزار ووزیر فرزندش گردد
یعنی هر زمان به رنگ تازه وارد در آمده به هر کس و ناکس تعظیم و خدمت کند،دلیل ندارد که نقش و نام چنین مردم از صفحه روزگار برداشته شود. سرسخت های یک دنده و اصولی ها هستند که در برابر مخالف و متجاوز می ایستند و به جنگش می روند یا پیروز می شوند و یا احیانا شکست می خورند و وقتی شکست خوردند حریف چون زمینه سازگاری نمی بیند و با مزاحمت وعدم اطاعت روبرو می شوند از پا درشان می آورد و نابودشان می کند.»(12)
اما ملت بزرگ ما در زمان حاضر بزرگترین حماسه تاریخ را خلق کردند واین اباطیل را باطل نمودند.واستقام را به بشریت آموختند.

پی نوشتها:

1. ترجمه المیزان ج13 ص214
2. بحارالأنوار،ج:35 ص : 257فإنی أحمد إلیکم الله إله إبراهیم و إسحاق و یعقوب أما بعد فإنی أدعوکم إلى عبادة الله من عبادة العباد و أدعوکم إلى ولایة الله من ولایة العباد فإن أبیتم فالجزیة فإن أبیتم فقد آذنتکم بحرب و السلام
3. اسلام در ایران ،شعوبیه،نهضت مقاومت ملی ایران،دکتر.ا.ث،پروفسور گلدزیهر،محمد رضا افتخار زاده ،ترجمه ،تحقیق و تألیف محمد رضا افتخار زاده صص35-33
4. خدمات متقابل اسلام و ایران ص80
5. تاریخ ادبیات ایران ص299 به نقل از خدمات متقابل ص100
6. این تخمین جمعیت را مرحوم شهید مطهری از کتاب تاریخ اجتماعی ایران سعید نفیسی نقل نموده اند خدمات متقابل ص96
7. تاریخ ایران زمین، محمد جواد مشکور،ص181
8. همان ،ص59
9- –خدمات متقابل اسلام وایران ،ص140- بحارالأنوار ج : 64 ص : 169-شیخ صدوق معانی الأخبارص405 ؛
… قال رجل لأبی عبد الله (علیه السلام)إن الناس یقولون من لم یکن عربیا صلبا و مولى صریحا فهو سفلی فقال و أیشی‏ء المولى الصریح فقال له الرجل من ملک أبواه قال و لم قالوا هذا قال لقول رسول الله ص مولى القوم من أنفسهم فقال سبحان الله أ ما بلغک أن رسول الله ص قال أنا مولى من لا مولى له أنا مولى کل ملم عربیها و عجمیها فمن والى رسول الله ص أ لیس یکون من نفس رسول الله ثم قال أیهما أشرف من کان من نفس رسول الله ص أو من کان من نفس أعرابی جلف بائل على عقبیه ثم قال (ع )من دخل فی الإسلام رغبة خیر ممن دخل رهبة و دخل المنافقون رهبة و الموالی دخلوا رغبة
10. تاریخ ایران زمین ،ص127
11. نهضت شعوبیه یک نهضت فرهنگی سیاسی بر علیه حکومت نژاد پرستانه عربی، عمری واموی بود اما با شعار اسلامی :
یأَیهَا النَّاس إِنَّا خَلَقْنَکم مِّن ذَکَرٍ وَ أُنثى وَ جَعَلْنَکمْ شعُوباً وَ قَبَائلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکرَمَکمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ(حجرات/13)«اى مردم‏! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره‏ها و قبیله‏ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ )اینها ملاک امتیاز نیست‏،( گرامى‏ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست‏؛ هماناخداوند دانا و آگاه است»
این کلام رابه مهندس بازرگان داده است در:حسن نراقی ،جامعه شناسی خودمانی،تهرن ، اختران،چاپ ششم،1382

علی امامی فر
منبع : حلقه


   نوشته شده در ٢٥ آذر ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



ف


   نوشته شده در ٢۳ آذر ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



ابعاد آزادی در اسلام

آیت الله جوادی آملی:
ما اگر منبع وحیانی داشتیم معنای آزادی را از آنجا می گیریم و اینکه کجا ممتنع است کجا ممنوع است آزادی تکوینی چیست آزادی تشریعی چیست را مشخص می کنیم و اگر منبع وحیانی نداشتیم، آن مواد حقوقی را از آزادی و عدل و مانند آن می گیریم اما عدل و آزادی و استقلال و مانند آن، پایگاه ندارند. لذا ناچاریم از رسوبات فرهنگی، رسوم عادی، سنتهای عادی و عادت و آداب مردمی بگیریم که این هیچ پایگاه علمی و دینی نخواهدداشت.
بنابراین آزادی در اسلام عبارت از آن شد که انسان تکوینا آزاد است (یک) تشریعا محدود است (2) این محدودیت برای مصونیت اوست (سه) و مهمترین آزادی، آزادی اخلاقی و آزادی علمی است (چهار) که در بخش اندیشه، از گزند وهم و آسیب خیال آزاد باشد و در بخش انگیزه هم از آسیب و آفت شهوت و غضب آزاد باشد (پنج) وقتی این آزادیهای اخلاقی و مانند آن فراهم شد، آن گاه به آزادیهای سیاسی- اجتماعی که می رسد کاملا موفق است. نموداری از این آزادی را شما درباره وجود مبارک حسین بن علی بن ابی طالب(ع) می بینید.

ابعاد حق و تکلیف
همان طوری که عدل، مبناست و این مبنا را باید از منبع وحی گرفت، آزادی، استقلال و مانند آن مبانی حقوق اند و باید این مبانی را از منبع وحی استنباط کرد. وحی به ما می گوید شما در زندگی، حق فردی دارید، حق جمعی دارید، ملت، حق سیاسی دارد، حق اجتماعی دارد حق اقتصادی دارد حق فرهنگی دارد؛ ولی هر حق درمقابل تکلیف است. دیگران هم حق دارند و ما مکلفیم حق آنها را رعایت کنیم ما هم حق داریم و دیگران هم موظفند که حق ما را رعایت کنند. تجاوز به حریم دیگری گرچه با رهایی انسان سازگار است ولی با حریت او سازگار نیست. اگر کسی خواست جلوی آزادی و حریت ما را بگیرد ما حق داریم از خودمان دفاع بکنیم و این مانع را دفع بکنیم و این یکی از شعب جهاد-یعنی جهاد اصغر- خواهدبود لیکن کسی می تواند جهاد اصغر داشته باشد و در جهاد اصغر پیروز باشد که در جبهه جهاد اکبر پیروز باشد. یعنی همان طوری که در بیرون دشمن حمله می کند و قصد آسیب رساندن دارد، در درون هم این هوا و هوس حمله می کنند و تلاش و کوشش آنها این است که عقل را به اسارت بگیرند.(1)

تضاد فقر با دین داری مردم
این آیه اقتصاد را ترسیم می کند که مال مملکت به منزله خون مملکت است و باید 360درجه دراین مدار دایره بگردد که همه اعضای این مملکت زنده باشند نه فلج. وگرنه اگر این مال در یک منحنی خاصی از دست سرمایه داری به دست سرمایه داری بگردد، می شود دولت «بین الاغنیاء» یعنی در همین نیم دایره فرضا یا در این منحنی تداول دارد و دست به دست می گردد، بقیه که کارگر و عمله اند فلج اند، چه اینکه این منحنی کوتاه، دولت باشد که نظام شرق بر آن بود با سرمایه دار های معروف غرب باشند.
... فرمود برای اینکه این مال که به منزله خون است یک مدار 360درجه ای داشته باشد همه جا بگردد و همه را زنده کند باید مسئله فی ء و امثال فی ء عادلانه توزیع بشود «کی لایکون دوله بین الاغنیاء منکم.»
... ملتی که با اقتصاد و مالش فاصله داشته باشد و فقیر باشد، دین داری آن ملت مشکل است.(2)

شاخص های حکومت الهی و شیطانی
آیت الله شیخ مجتبی تهرانی:
ما دو نوع حکومت داریم؛ حکومت شیطانی و حکومت رحمانی. حکومت، اگرحکومت شیطانی باشد، سه اهرم اصلی ابزار کارشان است؛ تطمیع کردن چه با پول، چه با پست؛ تهدیدکردن برای اینکه مردم را به سوی خودشان بکشند یا با شهوت یا با ترس؛ و تحمیق که عبارت است از سوءاستفاده کردن از باورهای دینی مردم. این کار، کار آنها است. اما امام حسین(ع) این کار را نکرد، بلکه عکس بود... مشخصه حکومت الهی این است که هیچ گاه برای پیشبرد اهدافش، از این ابزار استفاده نمی کند. در حکومت الهی هیچ خبری از این حرف ها نیست. در حکومت الهی اصلا بحث فریبکاری و بهره گیری از بی خبری مردم و بی خبرگذاشتن آنها نیست. امام حسین(ع) به حسب ظاهر قیامی که کرد برای این بود که حکومتی مادی و شیطانی را براندازد تا به جای آن حکومتی الهی و رحمانی بر مسلمین حکومت کند.

جهل عامل مرگ جامعه
امام حسین دنبال این بود که امت اسلامی را اصلاح کند؛ هم ظاهر و هم باطن امت را می خواست اصلاح کند. البته برای اصلاح باطن، از راه ظاهر باید وارد شویم. گام اول این است تا راه برای گام دوم باز شود. به تعبیر دیگر «جهل» است که موجب مرگ شخص و موجب مرگ امت و جامعه است؛ و «بینش» است که به فرد حیات می دهد و به اجتماع و امت حیات می دهد. امام حسین می خواست این امت مرده را زنده کند. بنابراین، حرکت اصلاحی و امر به معروف و نهی از منکر امام حسین(ع) مقدمه بود برای اینکه به امت شعور بدهد. حضرت می گوید خودت باید بفهمی، نه اینکه من به تو تحمیل کنم. اصلاً شعور تحمیلی نیست. ما همه شعور داریم، عقل داریم، فکر داریم، اما این را باید به کار بیندازیم تا خودمان حق را از باطل تشخیص بدهیم.

جابه جایی هدف و وسیله انگیزه

قیام امام حسین(ع)
این تعبیر امام حسین که خودش می فرماید: «و علی الاسلام والسلام» چون دارد می بیند که اینها هدف و وسیله را جابه جا کرده اند و این جابه جایی بعد به تدریج منجر به از بین رفتن اسلام می شود. در نگاه آنها اسلام اصالت نداشت و هدف نبود. بی بند و باری رواج داشت و در نتیجه در «اصالت الاباحه ها» باز می شد. باب لاابالی گری باز می شد و احکام شریعت به دست فراموشی سپرده می شد. قضیه این بود. اول جابه جایی هدف و وسیله بود، ولی بعد از آن و به تدریج تمام احکام شریعت فراموش می شد. اول اسلام هدف بود و حکومت وسیله بود، اما حالا که حکومت اصل شده و اسلام ابزار است امام حسین(ع) قیام می کند.(3)

وظیفه رسانه ملی
آیت الله صافی گلپایگانی :
به مسئولین محترم صدا و سیما توصیه می کنم آنچه در چهارچوب تعالیم اسلامی موجب تقویت معرفت دینی و آگاهی افراد به جریان های سیاسی و دام های ابلیسی و انحرافی دشمنان اسلام باشد و سبب شناخت بیشتر انسان نسبت به دین و زندگی سالم می شود و حس استقلال اسلامی و فروتن نبودن در برابر کفار و مستکبرین را تقویت می کند، حاکم کنند و از بخش هایی که متضمن غنا و ساز و آواز و استعمال آلات طرب و مناظر مهیج باشد اجتناب کنند.(4)

لزوم حفظ هویت دینی در نظام اسلامی
افتخار ما این است که هویتمان اسلام، قرآن و احکام الهی در جامعه است و باید تلاش کنیم آنها را در جامعه حفظ کنیم.
... در نظام اسلامی باید ارزش های دینی چون حجاب، تعالیم قرآنی جاری باشد و نباید شاهد هرج و مرج باشیم.(5)

ملاک دوستی و دشمنی فقط خدا
آیت الله مصباح یزدی:
مسلمان واقعی باید ملاک دوستی و دشمنی هایش فقط خدا، دین و ایمان باشد. براساس این ملاک، در این زمان ما باید کسانی را که موافق اسلام و نظام اسلامی هستند- چه خویش و چه بیگانه- مثل جان خود دوست داشته و از ایشان حمایت کنیم، و کسانی را هم که با این نظام مخالفند و درصدد براندازی آن هستند و علیه آن توطئه می کنند دشمن بداریم و باآنان مخالفت کنیم؛ کسانی که نمی خواهند احکام اسلامی اجرا شود و با صراحت می گویند ما طرفدار سکولاریزم و تفکیک دین از سیاست هستیم. آنان دین را به حاشیه می رانند و معتقدند دین نباید در متن زندگی مردم جایی داشته باشد.(6)

آثار و تبعات لقمه حرام درجامعه
آیت الله مظاهری:
یکی از تبعات غذای حرام، این است که توجه و بیداری را از انسان سلب کرده، او را در غفلت فرو می برد.وقتی چنین شد، حال عبادت ندارد، از نماز لذت نمی برد و بدتر از آن، از گناه لذت می برد. به مرتبه ای از سقوط می رسد که رابطه با خدا برایش مشکل است و نه تنها موفق به خواندن نماز شب نمی شود، بلکه توفیق نماز اول وقت نیز از او سلب می شود.
از دیگر تبعات مال حرام، پدید آمدن جهل مرکب برای انسان است. به این معنا که کار زشت درنظر او جلوه نیکویی دارد.قرآن کریم، ورشکسته ترین افراد در قیامت را کسی می داند که اعمال ناشایست خود را نیک می پندارد.
افراد جامعه ای که مبتلا به مال حرام است، دچار جهل مرکب می شوند. چنین اجتماعی می رسد به آنجا که از لحاظ فرهنگی مشکلات فراوانی دارد، اما تخیل می کند که از برترین فرهنگ ها برخوردار است. فرهنگ اسلام در بین افراد آن جامعه، خرافی تلقی می شود؛ چادر بین آنان ارزش ندارد، بلکه یک خرافه است. پوشش غربی را امتیاز می دانند. دین، نماز، مسجد و محراب را مسخره می کنند و رفتارهای زشت و ناپسند و فرهنگ غرب را نیکو می دانند. ظلم، درچنین جامعه ای معتبر است و ریا و رشوه، در بین افراد آنان عادی است و امتیاز محسوب می گردد.

راهکار مقابله با فساد اخلاقی، اداری، اقتصادی حکومت
اگر همه دولت ها و ملت ها برای احیای امر به معروف و نهی از منکر برنامه ریزی و تدبیر لازم را داشته باشند، دامنه معضلات و مفاسد اخلاقی و اجتماعی دردنیا به شدت کاهش خواهد یافت.
البته نکته مهم دراین جهت آن است که مسئولان،حاکمان و مردم درهمه کشورها،اصلاح را از خودشان شروع کنند و پس از آن برای اصلاح دیگران و جامعه، گام بردارند.
... اگر مسئولان نهادها و ارگان های دولتی، مبارزه با مفاسد اخلاقی، اداری و اقتصادی را از خودشان آغاز کنند و مردم نیز دراین خصوص بی تفاوت نباشند و علاوه بر مراقبت از خود و نزدیکانشان، به حد تذکر و ارشاد زبانی که وظیفه حتمی آنان است، به امر به معروف و نهی از منکر بپردازند، در مدت کمی این معضلات بزرگ برچیده خواهد شد.(7)

آفت بی توجهی به ابعاد مفهومی و سلوکی قرآن
استاد حسن رحیم پور:
متاسفانه به نظرمی رسد مسئله قرائت قرآن در محافل، بیشتر به صوت احسن توجه می شود و این یک نکته انحرافی است که به آهستگی درمجالس و محافل قرآنی راه پیدا می کند. مبادا کم کم زیبا خواندن قرآن اصالت پیدا کند و ما را به سوی ریتم و آهنگی غیر از شان قرآن سوق دهد.
وی با تاکید بر آنکه قرآن باید با صوت خوش خوانده شود اما نباید به صوت زیبا اصالت داد، افزود: پیامبر اکرم(ص) 1400 سال پیش نسبت به اتفاقات جامعه قرآنی امروز پیش بینی هایی را داشته و فرموده اند: پس از من کسانی خواهند آمد که فقط قرآن را خوب می خوانند ولی اقتصاد، سیاست، خانواده، دستگاه قضا و حقوق بشری آنها قرآنی نیست، آنها فقط قرآن را زیبا می خوانند و به معنا و مفهوم آن توجهی ندارند.

پی نوشت ها

1-حوزه، 8/4/90
2-شفاف، 13/4/90
3- فارس، 14/4/90
4-مهر،12/4/90
5-حوزه، 15/4/90
6-حیات، 11/4/90
7-حوزه، 19/4/90
8-فارس، 12/4/90

کیهان


   نوشته شده در ٢٢ آذر ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



موضوع: مذهبی

    مشخصات دین اسلام

اسلام نام دین خداست که یگانه است و همه پیامبران برای آن مبعوث شده‏ اند و به آن دعوت کرده اند صورت جامع و کامل دین خدا به وسیله خاتم‏ پیامبران حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم به مردم‏ ابلاغ شد و نبوت پایان یافت و امروز با همین نام در جهان شناخته می‏شود. تعالیم اسلامی که به وسیله خاتم انبیاء ابلاغ شد، به حکم اینکه صورت‏ کامل و جامع دین خداست و برای این است که برای همیشه راهبر بشر باشد، مشخصات و ممیزات خاص دارد که متناسب با دوره ختمیه است این مشخصات‏ در مجموع خود نمی‏توانست در دوره های قبل که دوره های کودکی بشر بود وجود داشته باشد هر یک از این مشخصات معیاری است برای شناخت اسلام با این‏ معیارها و مقیاسها که هر کدام یک " اصل " از اصول تعلیمات اسلامی است‏ می‏توان سیمایی و لو مبهم، از اسلام به دست آورد، و هم می‏توان با این معیارها تشخیص داد که فلان تعلیم از اسلام هست یا نیست‏.

ما مدعی نیستیم که بتوانیم همه معیارها را در اینجا گرد آوریم، ولی‏ سعی می‏کنیم حتی المکان صورت جامعی از آنها ارائه دهیم. می‏دانیم هر مکتب و ایدئولوژی و هر دستگاه اندیشه که طرحی برای نجات و رهایی و کمال و سعادت بشر ارائه می‏دهد، یک سلسله ارزشها عرضه می‏دارد و " باید " ها و " نباید " ها و " شاید " ها و " نشاید " ها در سطح‏ فرد یا جامعه می‏آورد که باید چنین بود، باید آنچنان شد، باید چنین یا چنان ساخت، باید فلان جهت را انتخاب کرد، باید به فلان سو رفت و فلان‏ هدف را تعقیب کرد، مثلا باید آزاد و آزاده زیست، باید شجاع و دلیر بود، باید مدام و پیوسته رفت، باید کامل شد، باید جامعه ای بر اساس‏ قسط و عدل ساخت، باید در جهت قرب به حق پیش رفت ولی این " باید " ها و " نباید " ها متکی بر فلسفه خاصی است که آنها را توجیه می‏نماید، یعنی اگر یک مکتب یک سلسله دستورها و فرمانها عرضه می‏دارد، ناچار متکی بر نوعی فلسفه و جهان بینی درباره هستی و جهان و جامعه و انسان است‏ که چون هستی چنین است و جامعه یا انسان چنان است، پس باید اینچنین و آنچنان بود. جهان بینی یعنی مجموعه ای از بینشها و تفسیرها و تحلیلها درباره جهان و جامعه و انسان که جهان چنین است و یا چنان است، اینچنین قانون دارد، آنچنان پیش می‏رود، فلان هدف را تعقیب می‏کند یا نمی‏کند، مبدا دارد یا ندارد، غایت دارد یا ندارد و امثال اینها، و یا انسان چنین سرشت و طبیعتی دارد، مثلا با فطرتی خاص آفریده شده یا نشده، مختار و آزاد است یا مجبور، یک واقعیت انتخاب‏ شده در طبیعت است و به تعبیر قرآن " اصطفا شده " و یا یک واقعیت‏ تصادفی، و یا جامعه مستقل از قوانین حاکم بر افراد قانون دارد یا ندارد، قوانین حاکم بر جامعه و تاریخ چه قوانینی است و امثال اینها.

ایدئولوژی بر پایه جهان بینی استوار است اینکه چرا باید اینچنین یا آنچنان بود یا زیست یا رفت یا ساخت باشد، برای این است که جهان یا جامعه یا انسان چنین یا چنان است " چرای " هر ایدئولوژی در جهان‏ بینی‏ای که آن ایدئولوژی بر آن استوار است نهفته است و به اصطلاح، ایدئولوژی از نوع " حکمت عملی " است و جهان بینی از نوع " حکمت‏ نظری " هر نوع خاص از حکمت عملی مبتنی بر نوعی خاص از حکمت نظری‏ است، مثلا حکمت عملی سقراط بر اساس بینش خاصی است که سقراط از جهان‏ دارد که همان حکمت نظری اوست، و همچنین است رابطه حکمت عملی اپیکور و حکمت نظری او، و همچنین دیگران. پس چرا ایدئولوژیها مختلف و متفاوت است؟ چون جهان بینها مختلف‏ است ایدئولوژی تابعی است از جهان بینی. از طرف دیگر، جهان بینی که می‏توان آن را جهان شناسی نیز تعبیر کرد، چرا مختلف است؟ چرا یک مکتب جهان را اینچنین می‏بیند و دیگری آنچنان‏؟ یکی اینچنین می‏شناسد و دیگری آنچنان؟ پاسخ به این پرسش چندان ساده نیست. برخی تا به اینجا می‏رسند فورا پای پایگاه اجتماعی و وضع طبقاتی را به میان می‏کشند، مدعی هستند موضع‏ طبقاتی و پایگاه طبقاتی به هر کس دید خاص می‏دهد و عینک خاص برای دیدن‏ جهان به چشمش می‏زند، رابطه انسان با جامعه اش با آنچه در جامعه تولید و توزیع می‏شود، با چگونگی‏ تولید و توزیع و در نتیجه برخورداری یا محرومیت خودش، عکس العمل ویژه‏ در روان و اعصاب او ایجاد می‏کند و به وضع درونی او شکل خاص می‏دهد، شکل‏ خاص وضع درونی و ذهنی او اندیشه و ارزیابی و قضاوت او را درباره اشیاء تحت تاثیر قرار می‏دهد. به قول مولوی:

چون تو برگردی و برگردد سرت *** خانه را گردنده بیند منظرت
ور تو در کشتی روی بریم روان *** ساحل یم را چو خودبینی دوان
گر تو باشی تنگدل از ملحمه *** تنگ بینی جو دنیا را همه
ور تو خوش باشی به کام دوستان *** این جهان بنمایدت چون بوستان
چون تو جزو عالمی پس ای مهین *** کل آن را همچو خودبینی یقین
هر که را افعال دام و دد بود *** بر کریمانش گمان بد بود

طبق این نظر کسی نمی‏تواند بینش خود را صحیح و بینش دیگری را غلط تلقی‏ کند، زیرا بینش، امری نسبی و محصول رابطه خاص هر فرد با محیط طبیعی و اجتماعی اوست و برای هر کس همان صحیح است که می‏بیند. ولی مطلب به این سادگی نیست در اینکه اندیشه انسان تا حدود زیادی‏ تحت تاثیر محیط قرار می‏گیرد، بحثی نیست، ولی اینکه انسان یک پایگاه‏ آزاد اندیشه دارد که می‏تواند از هر تاثیری خود را مستقل نگه دارد که از آن در زبان اسلام به " فطرت " تعبیر شده است قابل نفی و انکار نیست و در جای دیگر و فرصتی دیگر باید به تفصیل درباره آن سخن بگوییم. فرضا هم بخواهیم اصالت و استقلال انسان را و در حقیقت واقع بینی او را از او بگیریم، هنوز زود است که در این مرحله ( مرحله‏ جهان بینی و جهان شناسی ) انسان را محکوم کنیم.

آنچه برای فیلسوفان ودانشمندانی که از نزدیک در این مسائل مطالعه‏ دارند امروز مسلم است این است که ریشه چند گونگی جهان بینیها و جهان‏ شناسیها را در شناخت شناسیها، در آنچه که امروز نظریه معرفت و یا شناخت نامیده می‏شود، باید جستجو کرد*. همت فیلسوفان متوجه شناخت شناسی شده است تا آنجا که عده ای مدعی‏ شدند فلسفه، جهان شناسی نیست، شناخت شناسی است اینکه جهان شناسیها مختلف می‏شود، از آن است که نظریات درباره " شناختن " مختلف است‏ یکی می‏گوید جهان را از طریق عقل باید شناخت و دیگری می‏گوید از راه حواس‏ و سومی می‏گوید از راه تزکیه نفس و اشراق و الهام از نظر یکی مراحل‏ شناخت به گونه ای است و از نظر دیگری به گونه ای دیگر کاربرد عقل از نظر برخی محدود است و از نظر برخی نامحدود منابع شناخت چیست؟ معیار آن چیست؟ و امثال اینها. پس ایدئولوژی هر مکتب مبتنی است بر جهان بینی آن و جهان بینی آن‏ مبتنی است بر نظریه اش درباره معرفت و شناخت. مترقی بودن هر ایدئولوژی‏ بستگی دارد به مترقی بودن جهان بینی‏اش و مترقی بودن جهان بینی‏اش بستگی‏ دارد به مترقی بودن شناخت شناسی‏اش در حقیقت، حکمت عملی هر مکتب‏ وابسته است به حکمت نظری آن و حکمت نظری اش وابسته است به منطق آن مکتب.

پس هر مکتب در درجه اول باید منطق خود را مشخص نماید. اسلام، هر چند یک مکتب فلسفی نیست و با زبان و اصطلاح فلسفه و فلاسفه‏ با مردم سخن نگفته است، زبانی دارد مخصوص خودش که عموم طبقات به‏ فراخور فهم و استعداد خود از آن بهره می‏گیرند، ولی در لابلای مطالب خود درباره همه این مسائل سخن گفته است و این سخت حیرت آور است بطوریکه‏ می‏توان ایدئولوژی آن را به صورت یک دستگاه اندیشه عملی، و بینشهای‏ جهانی آن را به صورت یک حکمت نظری، و نظریاتش را در باب معرفت و شناخت شناسی به صورت اصول یک منطق عرضه داشت. در کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم ( جلد اول ) مخصوصا مقاله‏ چهارم ( ارزش معلومات ) درباره این گونه مطالب به تفصیل بحث شده است‏ در رساله ای که در نظر است تحت عنوان " شناخت " منتشر شود مفصل تر بحث خواهد شد.


   نوشته شده در ٢٠ آذر ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



موضوع: مذهبی

باز ای مه محرم پر شور سر زدی
 باز ای مه محرم پر شورسر زدی واندر دلم شراره زعا شوربرزدی

 سختا که روی تومگراز سنگ کرده اند کاینک دوباره حلقه ی ماتم بدر زدی

 تو آن نه ای مگر که بجای کفی زآب پیکان بحلق اصغر خونین جگرزدی

 آن سر که چرخ روی بپایش همی نهاد برنوک نی نموده به هر رهگذرزدی

 دستی که آستین ورا بوسه داد چرخ در قطع آن تو دامن همت کمر زدی

 تو خود همان مهی که به پیشانی حسین با سنگ جورنقشه ی شق القمر زدی

 توخود همان مهیکه بمیل تنی شریر درخیمه گاه آل پیمبرشرر زدی


   نوشته شده در ۱ آذر ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



مذهبی

درباره سايت
 
 
 
نويسندگان
 


iranblog
tizweb takbox
سیستم افزایش آمار هوشمند تک باکس
pardisbox
لينك باكس هوشمند پردیس باکس،افزایش بازدید،لینک باکس،افزایش آمار،پردیس باکس
mehrbox
لينك باكس هوشمند مهر،افزايش بازديد،لينک باکس،افزايش امار،مهر باکس
box.magicpc
افزايش آمار بازديد
box.mdpars
لینک باکس هوشمند ام دی پارس
ironibox
لينك باكس هوشمند ،افزایش بازدید،لینک باکس،افزایش امار، باکس
tabadol
سیستم افزایش آمار هوشمند مجیک
parsiblog parnevis