آمار گروه بسيج اینترنتی
گروه بسيج اینترنتی

با سلام خوشبختي ما در سه جمله است: تجربه از ديروز استفاده از امروز اميد به فردا... ولي ما با سه جمله ديگر زندگي مان را تباه مي کنيم. حسرت ديروز اتلاف امروز ترس از فردا از دكتر علي شريعتي *** يافتن آب به عشق است نه به سعي اما پس از سعي *** ديگر آدرسهاي ما *** http://www.jaraghe.co/ *** باكس http://www.pasargadsaeed.blogveb.com/Linkbox http://www.pasargadsaeed2.iranblog.com/services/linkbox/Show.aspx http://www.parnevis.com/bx/pasargadsaeed http://www.pasargadsaeed.tizweb.ir/box

 
 





Powered by WebGozar

ابتدا نيت كنيد

سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد
دريافت کد فال حافظ براي وبلاگ


موضوع: مذهبی - اسلام

در برخی دیگر از روایات نیز ذکر شده که حضرت مهدی(ع) قبل از ظهور در «ذی‏طوی» به سر می‏برد و آن‏گاه که اراده الهی بر ظهور آن حضرت تعلق گیرد از آنجا وارد مسجدالحرام می‏شود.
قائم(ع) در میان گروهی به شمار اهل بدر ـ سیصد و سیزده تن ـ از گردنه ذی‏طوی پایین می‏آیند تا آنکه پشت خود را به حجرالاسود تکیه می‏دهد و پرچم پیروز را به اهتزاز درمی‏آورد.
اشاره:

پنهان زیستی امام مهدی(ع) نه تنها چگونگی زندگی آن حضرت را در هاله‏ای از اسرار فرو برده که بسیاری از موضوعات مربوط به حیات آن امام را نیز جزو امور پنهان نظام هستی قرار داده است.
یکی از مهم‏ترین این امور پنهان، محل زندگی آن حضرت در طول غیبت ایشان است. از این رو بسیاری علاقه‏مندند بدانند که خورشید پنهان در کدامین بخش از این کره خاکی به گذران عمر می‏پردازد و به بیان دیگر کدامین قسمت از زمین این منزلت را دارد؟
در این مقاله تلاش شده که به این پرسش پاسخ داده شود.
میلیون‌ها انسان عاشق و شیفته صدها سال است که در هر پگاه آدینه زبان به ندبه می‏گشایند و این‏گونه می‏سرایند:
ای کاش می‏دانستم در چه جایی منزل گرفته‏ای و چه سرزمین و مکانی تو را دربر گرفته است! آیا در کوه رضوایی و یا جای دیگری و یا در ذی‏طوی هستی؟ دشوار است بر من که مردمان را ببینم و تو دیده نشوی.1
حال برای روشن شدن این موضوع، پای به گلستان کلام معصومین(ع) می‏گشاییم و با سیری در کلام نورانی ایشان از آن انفاس قدسی برای حل این معما استمداد می‏طلبیم.
با یک نگاه کلی در این بوستان پر طراوت به چهار دسته روایت در این موضوع برمی‏خوریم که هر یک، محل زندگی آن حضرت را در دوره‏ای از حیات پر برکت ایشان به تصویر کشیده است. اگر چه در مورد برخی دوره‏ها صراحت و روشنی بیشتری وجود دارد و برخی از دوره‏ها بنا بر عللی به اجمال و ابهام پاسخ داده شده است.
این دوره‏ها عبارتند از:
1. دوران زندگی با پدر بزرگوار خود امام حسن عسکری(ع) (255ـ260ق)
شکی نیست که آن امام همام در شهر سامرا و در خانه پدرش امام حسن عسکری(ع) دیده به جهان گشود و تا پایان عمر شریف پدر خود در کنار آن حضرت می‏زیست.
این دوران بنا بر قول مشهور از نیمه شعبان سال 255ق آغاز و در هشتم ربیع‏الاول سال 260ق پایان یافت.
علاوه بر نقل موثق تاریخی، افراد فراوانی از این حادثه بزرگ پرده برداشته‏اند:
شیخ صدوق(ره) در کتاب شریف کمال الدین و تمام النعمه ـ که یکی از مهم‏ترین کتابهای نگاشته شده در موضوع مهدویت است ـ داستان ولادت حضرت مهدی(ع) را این‏گونه نقل کرده است:
حکیمه، دختر امام جواد(ع) گوید: امام حسن عسکری(ع) مرا نزد خود فراخواند و فرمود: ای عمه! امشب افطار نزد ما باش که شب نیمه شعبان است و خدای متعال امشب حجت خود را که حجت او بر روی زمین است ظاهر سازد. گفتم: مادر او کیست؟ فرمود: نرجس. گفتم: فدای شما شوم اثری در او نیست. فرمود: همین است که به تو می‏گویم. آمدم و چون سلام کردم و نشستم نرجس آمد کفش مرا بردارد و گفت: ای بانوی من و بانوی خاندانم، حالتان چطور است؟ گفتم: تو بانوی من و بانوی خاندان من هستی. از کلام من ناخرسند شد و گفت: ای عمه جان! این چه فرمایشی است؟ بدو گفتم: ای دخترجان! خدای متعال امشب به تو فرزندی عطا فرمایدکه در دنیا و آخرت آقاست...2 .
آن‏گاه به صورت مفصل داستان را ذکر کرده است. این روایت از مهم‏ترین روایات درباره ولادت حضرت مهدی(ع) است و دلالت بر ولادت حضرت مهدی(ع) در خانه امام عسکری(ع) در سامرا دارد.
«ضوء ابن علی» از مردی از اهل فارس که نامش را برده نقل می‏کند که:
به سامرا آمدم و در خانه امام حسن عسکری(ع) ملازم شدم. حضرت مرا طلبید، من وارد شدم و سلام کردم. فرمود: برای چه آمده‏ای؟ عرض کردم: برای اشتیاقی که به خدمت شما داشتم. فرمود: پس دربان ما باش. من همراه خادمان، در خانه حضرت بودم، گاهی می‏رفتم هر چه احتیاج داشتند از بازار می‏خریدم و زمانی که در خانه، مردها بودند، بدون اجازه وارد می‏شدم.
روزی [بدون اجازه] بر حضرت وارد شدم و او در اتاق مردها بود. ناگاه در اتاق حرکت و صدایی شنیدم، پس فریاد زد: بایست. حرکت مکن! من جرأت درآمدن و بیرون رفتن نداشتم، پس کنیزکی که چیز سر پوشیده‏ای همراه داشت از نزد من گذشت. آنگاه مرا صدا زد که درآی، من وارد شدم و کنیز را هم صدا زد. کنیز نزد حضرت بازگشت. حضرت به او فرمود: از آنچه همراه داری روپوش بردار. کنیز از روی کودکی سفید و نیکوروی پرده برداشت و خود حضرت روی شکم کودک را باز کرد، دیدم مویی سبز که به سیاهی آمیخته بود از زیر گلو تا نافش روئیده است. پس فرمود: این است صاحب شما و به کنیز امر فرمود که او را ببرد.
پس من آن کودک را ندیدم، تا امام حسن عسکری(ع) وفات کرد.3
نه تنها بستگان نزدیک و خدمتگزاران بیت امامت، آن حضرت را در شهر سامرا و در خانه امام عسکری(ع) دیده‏اند که بسیاری از یاران و خواص اصحاب امامت به شرف دیدار آن جمال چون آفتاب نائل آمده‏اند و همگی حکایت از مدعای زندگی امام مهدی(ع) در کنار پدر در شهر سامرا دارد.
«یعقوب بن منقوش» گوید:
بر امام حسن عسکری(ع) وارد شدم و او بر سکویی در سرا نشسته بود و سمت راست او اتاقی بود که پرده‏های آن آویخته بود. گفتم: ای آقای من صاحب‏الامر کیست؟ فرمود: پرده را بردار. پرده را بالا زدم، پسر بچه‏ای به قامت پنج وجب بیرون آمد با پیشانی درخشان و رویی سپید و چشمانی دُرّافشان و دو کف ستبر و دو زانوی برگشته. خالی برگونه راستش و گیسوانی بر سرش بود. آمد و بر زانوی پدرش ابو محمد نشست. آن‏گاه به من فرمود: این صاحب شماست. سپس برخاست و امام بدو گفت: پسرم! تا وقت معلوم داخل شو و او داخل اتاق شد و من بدو نگریستم. پس به من فرمود: ای یعقوب! به داخل بیت برو و ببین آنجا کیست. من داخل شدم اما کسی را ندیدم.4
همچنین «احمد بن اسحاق» گوید:
بر امام حسن عسکری(ع) وارد شدم و می‏خواستم از جانشین پس از وی پرسش کنم. او آغاز سخن کرد و فرمود: ای احمد بن اسحاق خدای متعال از زمان آدم(ع) زمین را خالی از حجت نگذاشته است و تا روز قیامت نیز خالی از حجت نخواهد گذاشت. به واسطه اوست که بلا را از اهل زمین دفع می‏کند و به خاطر اوست که باران می‏فرستد و برکت‌های زمین را بیرون می‏آورد.
گفتم: ای فرزند رسول خدا، امام و جانشین پس از شما کیست؟ حضرت شتابان برخاست و داخل خانه شد و سپس برگشت در حالی که بر شانه‏اش کودکی سه ساله بود که صورتش مانند ماه شب چهارده می‏درخشید. فرمود: ای احمد بن اسحاق! اگر نزد خدای متعال و حجت‏های او گرامی نبودی این فرزند را به تو نمی‏نمودم. او هم‏نام و هم‏کنیه رسول خدا(ص) است. کسی است که زمین را پر از عدل و داد می‏کند؛ همچنان که پر از ظلم و جور شده باشد.ای احمد بن اسحاق! مثل او در این امت، مثل خضر و ذوالقرنین است. او غیبتی طولانی خواهد داشت که هیچ‏کس در آن نجات نمی‏یابد، مگر کسی که خدای متعال او را در اعتقاد به امامت ثابت بدارد و در دعا به تعجیل فرج موفق سازد.
احمد بن اسحاق گوید: گفتم: ای مولای من! آیا نشانه‏ای هست که قلبم بدان اطمینان یابد؟ آن کودک به زبان عربی فصیح به سخن درآمد و فرمود: أنا بقیّةالله فی أرضه والمنتقم من أعدائه. ای احمد بن اسحاق! پس از مشاهده، جست‏وجوی نشان مکن. احمد بن اسحاق گوید: من شاد و خرم بیرون آمدم.5
بنا بر روایات فوق و ده‌ها روایت دیگر تردیدی نخواهد ماند بر اینکه حضرت مهدی(ع) در طول حیات امام عسکری(ع) همراه ایشان و در شهر سامرا مسکن و مأوای داشته‏اند و اگرچه در این دوران نیز مخفیانه زندگی می‏کرده‏اند ولی عده فراوانی از نزدیکان و شیعیان ایشان را دیده‏اند.
2. دوران غیبت صغرا (260 تا 329ق.)
غیبت صغرا عبارت است از دوران پنهان زیستی کوتاه مدت حضرت مهدی(ع) که طبق نظر مشهور با شهادت امام حسن عسکری(ع) (سال 260ق.) آغاز شده و با رحلت چهارمین نایب خاص آن بزرگوار (سال 329ق.) به پایان رسیده است که مجموعاً 69 سال می‏شود.
اگر چه به‏روشنی محل زندگی آن حضرت در این دوران مشخص نیست ولی از روایات و قرائن به دست می‏آید که این مدت را حضرت عمدتاً در دو منطقه سپری کرده‏اند: یکی منطقه عراق و دیگر مدینه منوره که البته روایات متعددی بر این مطلب دلالت دارد.
از امام صادق(ع) در این زمینه نقل شده است که فرمود:
برای [حضرت] قائم(ع) دو غیبت است. یکی کوتاه و دیگری طولانی. در غیبت اول جز شیعیان مخصوص از جای آن حضرت خبر ندارند و در غیبت دیگر جز دوستان مخصوصش از جای او خبر ندارند.6
در دوران غیبت صغرا، از سفیران چهارگانه (نواب خاص) کسی نزدیک‏تر به آن حضرت ذکر نشده است و ایشان هم تماماً در عراق و همواره با حضرت در ارتباط بوده‏اند و توقیعات فراوانی از طرف حضرت به دست آنها شرف صدور یافته است. بنابراین می‏توان گفت بخشی از عمر آن حضرت در این دوران در عراق سپری شده است.
دسته‏ای دیگر از روایات به صورت مطلق (بدون در نظر گرفتن صغرا و کبرا بودن غیبت) زندگی حضرت را در دوران غیبت در مدینه منوره ذکر کرده‏اند که با توجه به روایات دسته نخست می‏توان گفت بخشی از عمر آن حضرت نیز در مدینه سپری شده است.
امام باقر(ع) در این‏باره فرمود:
به ناگزیر برای صاحب این امر عزلت و گوشه‏گیری خواهد بود... و طیبه (مدینه) چه منزلگاه خوبی است. 7
همین روایت در کتاب شریف اصول کافی با اندک تفاوتی از امام صادق(ع) این گونه روایت شده است:
به ناچار صاحب‏الامر غیبت کند و به ناچار در زمان غیبتش گوشه‏گیری کند، چه خوب منزلی است طیبه (مدینه). 8
هم‏چنین ابوهاشم جعفری می‏گوید:
به امام عسکری(ع) عرض کردم: بزرگواری شما مانع می‏شود تا از شما پرسش نمایم، پس اجازه بفرمایید سؤالی بپرسم. حضرت فرمود: بپرس. عرض کردم: ای آقای من! آیا فرزندی دارید؟ فرمود: بله. گفتم: اگر اتفاقی رخ داد کجا او را پیدا کنیم؟ پس فرمود: در مدینه.9
بنابراین جمع بین دو دسته روایات به این صورت است که آن حضرت در مدینه حضور داشته‏اند؛ ولی به خاطر ارتباطی که آن حضرت با نواب خاص داشته‏اند بخشی از عمر خود را در عراق سپری نموده‏اند.
3. دوران غیبت کبرا
اصطلاحاً غیبت کبرا به مدت زمان پنهان زیستی حضرت مهدی(ع) گفته می‏شود که با وفات آخرین نایب خاص در سال 329ق آغاز و همچنان ادامه دارد و تنها خداوند متعال است که پایان آن را می‏داند.
این دوران ویژگی‌هایی دارد که آن را از دوران غیبت صغرا کاملاً متمایز می‏سازد که از جمله آن ویژگی‌ها کامل شدن غیبت آن حضرت است.به همان اندازه که پنهان زیستی حضرت مهدی(ع) در این دوران به کمال می‏رسد و نیابت و سفارت همانند دوران غیبت صغرا وجود ندارد، محل زندگی آن حضرت نیز نامشخص‏تر می‏شود و در این دوران است که هرگز به‏طور قطع نمی‏توان مشخص نمود آن حضرت در کجا زندگی می‏کند.البته روایات در این باره به محل‌های مختلفی اشاره کرده‏اند که برخی از آنها از این قرارند:
الف) مدینه طیبه
همان‏طور که قبلاً نیز اشاره شد برخی از روایات به صورت عام و بدون قید زمان غیبت صغرا، مدینه را به عنوان جایگاه آن حضرت در دوران غیبت مورد اشاره قرار داده‏اند.
ب) ناحیه ذی‏طوی
ناحیه ذی‏طوی در یک فرسخی مکه و داخل حرم قرار دارد و از آنجا خانه‏های مکه دیده می‏شود. برخی از روایات آن محل را به عنوان جایگاه حضرت مهدی(ع) در دوران غیبت معین کرده‏اند.
امام باقر(ع) در این باره فرمود:
صاحب این امر را در برخی از این درّه‏ها غیبتی است و با دست خود به ناحیه ذی‏طوی ـ که نام کوهی است در اطراف مکه ـ اشاره نمود. 10
در برخی دیگر از روایات نیز ذکر شده که حضرت مهدی(ع) قبل از ظهور در «ذی‏طوی» به سر می‏برد و آن‏گاه که اراده الهی بر ظهور آن حضرت تعلق گیرد از آنجا وارد مسجدالحرام می‏شود.
امام باقر(ع) در این باره فرموده‏ اند:
قائم(ع) در میان گروهی به شمار اهل بدر ـ سیصد و سیزده تن ـ از گردنه ذی‏طوی پایین می‏آیند تا آنکه پشت خود را به حجرالاسود تکیه می‏دهد و پرچم پیروز را به اهتزاز درمی‏آورد.11
ج) دشت‌ها و بیابان‌ها
از برخی روایات نیز استفاده می‏شود که آن حضرت در طول غیبت کبرا محل خاصی ندارد و همواره در سفر به سر می‏برد.
از امام باقر(ع) نقل شده است که وقتی شباهت‌های حضرت مهدی(ع) به انبیا را بیان نمودند چنین فرمودند:
و اما شباهت حضرت مهدی(ع) به حضرت عیسی(ع) جهانگردی [و نداشتن مکانی خاص است].12
در توقیعی که از حضرت مهدی(ع) به نام شیخ مفید صادر شده است، نیز به نامعلوم بودن مکان حضرت مهدی(ع) اشاره شده است.
در آن نوشته چنین آمده است:
... با اینکه ما براساس فرمان خداوند و صلاح واقعی ما و شیعیان مؤمن‏مان تا زمانی که حکومت در دنیا در اختیار ستمگران است در نقطه‏ای دور و پنهان از دیده‏ها به‏سر می‏بریم... .13
همچنین در پاره‏ای از ملاقات‌های معتبر که در دوران غیبت کبرا نقل شده است، حضرت به این نکته اشاره فرموده‏اند.
«علی بن ابراهیم بن مهزیار» پس از نقل ملاقات خود با حضرت مهدی(ع) به نقل از ایشان چنین می‏گوید: آن حضرت فرمود:
همانا پدرم ابو محمد با من عهد فرمودند که در مجاورت قومی که خداوند بر آنان غضب کرده است قرار نگیرم... و به من فرمود که در کوه‌ها ساکن نشوم مگر قسمت‌های سخت و پنهان آن و در شهرها ساکن نشوم مگر شهرهای متروکه و بی‏آب و علف.14
این نامعلوم بودن محل زندگی آن حضرت در دوران غیبت کبرا سبب شده تا عده‏ای به گمانه‏زنی‏هایی بعضاً سست و واهی بپردازند و به طرح محل‌هایی که اثبات آنها کاری بس مشکل است روی آورند.
افسانه جزیره خضرا یا مثلث برمودا و مانند آن حکایت‌هایی است که در تاریخ پر فراز و فرود این اعتقاد رخ نموده است.
4. دوران ظهور و حکومت مهدی(ع)
دوران ظهور که درخشان‏ترین فراز تاریخ و بهترین دوران حیات انسانی است، ویژگی‌های فراوانی دارد که از جمله مهم‏ترین آنها حاکمیت آخرین معصوم و حجت الهی است. درباره محل زندگی حضرت مهدی(ع) و حکومت آن حضرت در عصر ظهور، روایات فراوانی وجود دارد. عمدتاً در این روایات، مسجد سهله را منزل آن حضرت و شهر کوفه را به عنوان پایگاه حکومتشان معرفی کرده‏اند.
مسجد سهله شرافت بسیاری دارد؛ از جمله در روایات ذکر شده که در این مسجد، هزاران پیامبر به نماز ایستاده‏اند.
«صالح بن ابوالاسود» گوید: امام صادق(ع) سخن از مسجد سهله راند، آنگاه فرمود:
به‏درستی که مسجد سهله منزل صاحب ماست آنگاه که [پس از قیام] با اهل خود در آنجا فرود آید.15
هم‏چنین آن حضرت به ابابصیر فرمود:
ای ابا محمد، گویا حضرت قائم را در مسجد سهله می‏بینم که با زن و فرزندانش در آن نازل می‏شوند.
ابوبصیر پرسید: آیا مسجد سهله خانه‏اش خواهد بود؟ حضرت فرمود:
آری، این مسجد، منزل ادریس است. خداوند هیچ پیامبری را برنینگیخت، مگر آنکه در این مسجد نماز گزارد. هر کس در این مسجد بماند مانند آن است که در خیمه رسول خدا(ص) اقامت کرده است. هیچ مرد و زن مؤمنی نیست، مگر آنکه دلش به سوی آن مسجد پرمی‏کشد. روز و شبی نیست مگر آنکه فرشتگان به این مسجد پناه می‏برند و در آن به عبادت خدا می‏پردازند.
همان‏طور که اشاره شد، کوفه نیز مرکز حکومت مهدی(ع) قلمداد شده است.چگونگی زندگی در عصر ظهور به روشنی مشخص نشده ولی به نظر می‏رسد تفاوت بسیاری با نحوه زندگی امروزی داشته باشد. تکامل علوم بشری، کمال عقلانی بشر، توسعه خارق‏العاده امکانات و رفاه عمومی، امنیت فراگیر بر کل کره زمین و... به‏طور قطع، ویژگی‌هایی را برای زندگی در آن زمان ایجاد خواهد نمود که امروز درک دقیق آن برای ماکاری بس مشکل است.
از امام باقر(ع) نقل شده که در بخشی از یک روایت طولانی فرمود:
آن‏گاه [حضرت مهدی(ع)] به سوی کوفه می‏رود پس آنجا را برای منزل برمی‏گزیند و کوفه خانه او خواهد بود.17
خدامراد سلیمیان
ماهنامه موعود شماره 86
پی‏نوشت‌ها :
1 . سیدبن طاووس، الاقبال، ص298.
2 . شیخ صدوق، کمال‏الدین و تمام النعمه، ترجمه منصور پهلوان، ج2، ص143.
3 . محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، ترجمه سید جواد مصطفوی، ج2، ص119.
4 . کمال‏الدین و تمام النعمه، ج2، ص164.
5 . همان، ج2، ص80.
6 . اصول کافی، ج2، ص141.
7 . شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص162.
8 . اصول کافی، ج2، ص140؛ ابن ابی زینب، غیبت نعمانی، ص188.
9 . اصول کافی، ج2، ص118؛ شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص348؛ کتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص232.
10. غیبت نعمانی، ص181.
11. همان، ص315.
12. طبری، دلائل إلامامه، ص291.
13. علامه محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج53، ص174.
14. کتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص263.
15. شیخ طوسی، التهذیب، ج2، ص252.
16. بحارالانوار، ج52، ص317.

   نوشته شده در ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩۱  توسط سعید کریمی 



 مکر شیطان برای به تأخیر انداختن امر فرج


 

برخی تصور می کنند که دعا برای تعجیل فرج ابتدا نیازمند تزکیه نفس و کسب ظرفیت برای دعاست. این اشتباه بزرگی است و چه بسا از القائات و دسیسه های شیطان! شاید تا کسب ظرفیت مورد ادعا فرصت و موقیعت از دست برود و ظرفیتی هم کسب نشود, به علاوه دعا خود ابزار موثر برای یافتن ظرفیت و تطهیر نفس و تزکیه است. مگر اهل بیت (ع) مصداق آیه ی تطهیر نیستند؟ چه راهی برای تطهیر باطن و تزکیه ی نفس مطمئن تر از اتصال به آن خاندان پاک؟

شیطان از خدا درخواست کرد که: پروردگارا! پس مرا تا روزی که خلق مبعوث می شوند, مهلت ده! خداوند فرمود : تو تا وقت معین و معلوم از مهلت داده شدگانی!

امام محمد باقر(ع) در مورد مرگ شیطان در هنگام ظهور می فرمایند:« منظور از وقت معلوم در آیه ی شریفه, روز قیام قائم آل محمد است.هرگاه خداوند او را برانگیزد؛ ابلیس در مسجد کوفه می آید و در حالیکه بر زانوانش راه می رود و می گوید: ای وای از این روزگار! آنگاه موی بالای پیشانیش را می گیرندو او را گردن می زنند. آن هنگام روز وقت معلوم است که مدت او به پایان می رسد.»

 

این است که شیطان با تمام ترفندها و مکر و حیله ها و با کمک اعوان و انصارش از متمرکز شدن و توجهات مردم به ولی عصر ارواحنا فداه مانع می شود و هرچه در توان دارد برای به تعویق انداختن روز ظهور به کار می گیرد.

به فرموده امام حسن مجتبی (ع) دعا برای حضرت ولی عصر(عج) واجب کفایی نیست که با انجام دادن عده ای از گردن دیگران ساقط شود. بلکه مانند نمازهای پنجگانه است؛ بر هر مرد و زن بالغ واجب است برای ظهور امام زمان غایب دعا کنند.

وقتی به برخی گفته می شود که برای ظهور حضرت مهدی (عج) دعا کنید, می گویند هر وقت خدا بخواهد امام ظهور خواهند کرد. گروهی نیز با نا امیدی اظهار می کنند به این زودی ها امام نخواهند آمد.

آنچه از روایات به دست می آید ظاهرا این است که وقت ظهور امام زمان (عج) از امور بَدائیه است که امکان پیش و پس افتادنش هست و تشویق ائمه معصومین (ع) به دعا برای تسریع فرج بیانگر آن است که حصل فرج و فرا رسیدن ظهور دارای یک زمان تعیین شده و غیر قابل تغییر نیست. به عبارت دیگر می توان با دعا فرج را جلو انداخت.

باید به بَدا ایمان داشت و به اینکه خداوند سبحان هر روز در کاری است, هرچه را خواهد ثبت می کند و هرچه را بخواهد محو می کند و قضا و قدر مانع دعا نیستند. چون تغییر در لوح (محو و اثبات) ممکن است. گذشته از این خود دعا نیز از اسباب قضا و قدر است و امر به دعا نیز از همان است.

اللهم انا نرغب الیک فی دوله کریمه

تعز بها الاسلام و اهله

و تذل بها النفاق و اهله



   نوشته شده در ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩۱  توسط سعید کریمی 



روایات زیادی در خصوص حوادث آخرالزّمان و عصر ظهور وجود دارد که در آن به ذکر وقایع و بیان مشخّصات شخصیّت‌های عصر ظهور پرداخته شده است. بخشی از این روایات مربوط به علائم آسمانی و زمینی و بلایا و حوادث ناخوشایندی است که در دوره‌ای قبل از ظهور رخ می‌دهد؛ نظیر جنگ و بیماری‌های اپیدمی و طاعون و دسته‌ای از این روایات به بیان اوضاع اجتماعی و سیاسی کشورهای مختلف اشاره دارد و دسته‌ای نیز شخصیّت‌های دوران قبل از ظهور و تا زمان ظهور را تبیین می‌کند. برخی از این اشخاص و خروج آنها جزو علائم حتمی هستند که در مدّتی اندک قبل از ظهور خروج کرده و در عرصة خاورمیانه پدیدار شده و مقدّمات ظهور را رقم می‌زنند؛ نظیر سفیانی، یمانی و نفس زکیّه. دسته‌ای دیگر از این شخصیّت‌ها هر چند از آنها نام برده شده، ولی جزو علائم حتمی در روایات آورده نشده‌اند و به اعتقاد برخی محقّقان، روایات مربوط به آنها دارای سندهای ضعیف می‌باشند.


فرق بین علائم ظهور و شرایط ظهور؟

فرق بین علائم ظهور و شرایط ظهور؟


علائم ظهور گرچه با شرایط ظهور وجه اشتراکی دارند که همان تحقّق هر یک قبل از ظهور امام مهدی(ع) است، ولی از جهاتی نیز با یکدیگر اختلاف دارند. اینک به برخی از اختلافات اشاره می‌کنیم:

1. منوط شدن ظهور به شرایط و تعلیق بر آنها واقعی است، به این معنا که اگر شرایط مهیّا نباشد، مشروط که همان ظهور است، در خارج تحقّق نخواهد یافت، بر خلاف منوط شدن ظهور به علامات و تعلیق بر آنها که واقعی نیست، زیرا علامات، نسبت به ظهور جنبة کاشفیّت دارد و ظاهر شدن یک علامت به تنهایی به معنای وجوب واقع شدن ظهور نیست.

2. علامات، حوادثی پراکنده‌اند که در طول عصر غیبت به صورت پراکنده، انجام خواهد گرفت، بر خلاف شرایط که تا وقت ظهور به صورت متّصل و مستمر خواهد بود.

3. انسان نسبت به شرایط ظهور تکلیف دارد، بر خلاف علائم ظهور. در حقیقت علائم ظهور و روایاتی که در این خصوص از معصوم (ع) نقل شده برای شناخت مقطعی از زمان و برهه‌ای است که در آن قرار داریم و برای اهدافی است که در زیر آمده‌اند و تکلیفی بر ما واجب نمی‌سازند؛ در حالی که شرایط ظهور؛ یعنی شناخت امام و دعا برای فرج و صبر و آمادگی برای ظهور، همان انتظار حقیقی و از تکالیف مؤمنان در عصر غیبت است.

حال سئوال اینجاست که چرا روایات موجود دربارة ظهور، از قول ائمه(ع) نقل شده است، فواید آن چیست و تکلیف ما در برابر آن چیست؟

با تأمّلی در روایات علائم ظهور و بررسی همه جانبة آن، پی به آثار و فواید نشر آنها در میان جامعه خواهیم برد. اینک به برخی از آنها اشاره خواهیم کرد:
1. آگاهی امّت از پرچم‌ها و دعوت‌های ضلال و گمراه کننده؛
2. آگاهی و درک در مورد ظهور دعوت‌های حق و قیام‌هایی که در آن، مردم را به حق دعوت می‌نمایند؛
3. اخبار غیبی از آن جهت که خرق عادت است از اهمّ دلایل نبوّت و امامت به شمار می‌آید و بنابراین نشر و تحقّق آنها سبب زیاد شدن یقین در قلوب مسلمانان خواهد شد؛
4. از آن جهت که کفّار برای پذیرش اسلام به دنبال دلیل و برهان و معجزه‌اند، این‌گونه اخبار بعد از تحقّق قطعی آنها حجّتی برای آنها خواهد بود؛
5. بعد از تحقّق هر یک از علائم ظهور اطمینان مردم به اصل ظهور بیشتر خواهد شد؛
6. تحقّق یکایک علائم ظهور، در خارج، منعکس کنندة عزم جدّی خداوند متعال در نصرت اسلام و مسلمانان بر کفّار در کلّ عالم است؛
7. مسلمانان را برای آماده شدن و زمینه‌سازی ظهور تحریک کرده و به آنها آمادگی روحی، سیاسی و جهادی برای شرکت در حکومت آن حضرت را خواهد داد؛
8. از آنجا که انسان غریزه و میل به شنیدن اخبار غیبی دارد با طرح این گونه اخبار واقعی و اسلامی، جلوی انحرافات فکری از ناحیة کاهنان و منجّمان گرفته می‌شود؛
9. بخش مهمّی از علائم ظهور از امور سیاسی اسلام به حساب می‌آید که باید مسئولان ردة بالا در بررسی مسائل استراتژیک خود، به آنها توجّه نموده و برنامه‌های خود را در سطح کلان
بر اساس آنها، پی‌ریزی کنند؛
10. بحث از علائم ظهور، موضوعی نیست که اختصاص به شیعه یا مسلمانان داشته باشد؛ بلکه در هر دین و آیین، کم و بیش به علائم ظهور منجی بشریّت به هر اسم و نامی پرداخته شده است .
 
هالسیل، نویسندة آلمانی در کتاب خود «خبر و سیاست» می‌گوید:
ما مسیحیان ایمان داریم که تاریخ بشریّت در آینده‌ای نه چندان دور در معرکه‌ای به نام هرمجدون به پایان خواهد رسید. معرکه‌ای که در آن مسیح(ع) بازگشته و بر تمام زنده‌ها و مردگان حکومت خواهد کرد.  
 
بنابراین روایاتی که دربارة علائم ظهور وارد شده‌اند، برای اطمینان و یقین قلبی مردم، نسبت به ظهور منجی و قائم بوده و برای شناخت بیشتر و تقویت ایمان اشخاص است و بنابراین نباید این روایات دست‌کاری و تفسیر به رأی شده و بر اساس آن به حدس و گمان دست زد یا استفادة سیاسی و جناحی از آن نمود . این روایات برای شناخت جریان حقّ و باطل است و تشخیص و تطبیق علائم در هنگام بروز آنها، ممکن است و بنابراین وجود روایات مبنی بر علائم ظهور برای تسمیّه و نام‌گذاری شخصیّت‌های موجود و تطبیق آن به طور حتمی و قطعی با شخصیّت‌های موجود نیست؛ زیرا این امر چنانچه با رعایت احتیاط و دقّت انجام نگیرد، موجب گمراه شدن افکار عمومی و فراموش شدن اصل روایت شده می‌گردد و چه بسا اگر این تطبیق‌ها به صورت دقیق، علمی و مستند انجام نگیرد، موجب ضررهای جبران ناپذیری به جبهة حق شده یا جبهة باطل را در هاله‌ای از جهل و ابهام افکار عمومی در مقابل اصل حقیقت روایات، مخفی نموده و موجب درک اشتباه مردم از جبهة حقّ و باطل گردد. بدیهی است تطبیق علائم و تفسیر روایات باید به دست متخصّصان این امر و اولیای امور انجام گیرد و از تکیه و اعتماد به تعبیر و تفسیر اشخاص عادی که بدون تخصّص و تجربة لازم در علم حدیث و علم رجال و سایر علوم لازم، دست به تفسیر این روایات می‌زنند، پرهیز نمود.

لازم به ذکر است تطبیق‌هایی که بر پایة مستندات علمی و تاریخی انجام می‌گردد و دارای خطّ سیر منطقی و روش‌های مقبول و منطقی تحقیق است، چنانچه با رعایت اصول صحیح بررسی علائم ظهور انجام شده باشد و درضمن تأکید بر عدم قطعی بودن آن صورت گیرد، در این زمینه می‌تواند مفید باشد و ذهن خواننده را برای درک روایات مرتبط با آن آماده سازد.

راه صحیح بررسی علائم ظهور چیست؟
در مورد علائم ظهور سه مشکل اساسی وجود دارد که باید هر کدام مورد بررسی دقیق قرار گیرد:
1. اثبات علامت به دلیل معتبر؛
2. خارج کردن علامت از قالب ابهام؛
3. کشف قواعد یقین برای اثبات یا نفی تحقّق علامت در خارج؛
برای اثبات صحّت روایات علائم ظهور و تمییز آنها از روایات جعلی، اعتماد بر افراد ثقه و مورد اطمینان به صدور روایات از معصوم(ع) کافی است، زیرا روایات علائم ظهور برخی متواتر یا مستفیض یا صحیح و معتبرند و برخی دیگر گرچه ضعیف السّند هستند، ولی مؤیّدات و شواهدی بر صحّت آنها در روایات دیگر وجود دارد که با سند صحیح وارد شده است .
راه روشن شدن علائم ظهور به دو نوع امکان پذیر است:
الف: اصول علمی، که در مورد روایات فقهی نیز مورد استفاده واقع می‌گردد؛
ب: مقدّمات علمی، که مخصوص علائم ظهور است و مهم‌ترین آنها: تاریخ، جغرافیا، علم حساب و جمل و اصطلاحات مربوط به علائم ظهور هستند.
برای کشف، اثبات یا نفی علامتی در خارج می‌توان قواعدی را بیان داشت تا با اعمال آنها به حقیقت امر پی برد:
1. اوصاف آن علامت را به صورت دقیق در نظر گرفته و بر خارج تطبیق نمود؛
2. با دلیل ثابت شود که آن علامت در زمان سابق، در خارج تحقّق نیافته است؛
3. احتمال تحقّق آن را در زمان آینده، نفی کند. 

با این اوصاف کشف، تطبیق و تسمیّة علائم ظهور، کاری دشوار است و نمی‌توان به طور حتمی و دقیق تا قبل از رخ دادن و ظاهر شدن این علائم آنها را مشخّص کرد و علّت اینکه ائمة معصومان(ع) نیز از نام‌گذاری دقیق علائم شخصیّت‌های ظهور، خودداری نموده‌اند، به همین دلیل است؛ زیرا هر یک از این علائم ممکن است بارها در طول قرن‌های گذشته اتّفاق افتاده؛ در حالی که شروط لازم برای ظهور که همان آمادگی مردم است، محقّق نشده باشد و بنابراین ظاهر شدن یک علامت و تشخیص و تطبیق آن نیز نمی‌تواند دلیل بر وقوع ظهور یا ادّعای بسیار نزدیک بودن ظهور باشد؛ زیرا برای تحقّق ظهور شرایط آن باید فراهم و مهیّا باشد. به طور مثال به قیام ابومسلم خراسانی و پرچم‌های سیاه و نیز قیام یمانی و حتّی کشته شدن شخصی به نام محمّد بن عبدالله، معروف به نفس زکیّه که در سال 145 ق. در قیامی خونین در زمان خلافت هارون عبّاسی قیام کرد و در مدینه به شهادت رسید، می‌توان اشاره کرد همچنین کسوف و خسوف‌های متعدّد که مطابق با روایات رخ داده؛ در حالی که ظهور واقع نشده یا بسیاری از حوادث طبیعی نظیر ظهور دنباله‌دارهایی که یکی از علائم نزدیک بودن ظهور است یا جنگ‌های جهانی اوّل و دوم و شیوع قحطی و بیماری‌های فراگیر و مرگ میلیون‌ها نفر قبلاً نیز رخ داده، همچنین انطباق روز بیست و سوم ماه مبارک رمضان با روز جمعه یا عاشورا با روز شنبه نیز در طول تاریخ بارها اتّفاق افتاده است؛ در حالی که ظهور همة این علائم منجر به ظهور امام مهدی(عج) نشده است.

مصداق‌یابی یا مصداق‌شناسی و فرق آن با مصداق‌سازی

در دورة نزدیک به ما یا یک دهة گذشته، مصداق‌یابی‌های زیادی دربارة شخصیّت‌های ظهور انجام شده است .
 بر اساس اطّلاعات موجود در سایت‌های اینترنتی، در سال 1999 م.با روی کار آمدن عبدالله دوم، به عنوان جانشین ملک حسین شاه اردن، یکی از نویسندگان سعودی کتابی را با نام «السفیانی الاردنی یغزو الکعبه» نوشته و در آن به بررسی شباهت‌های سفیانی موجود در روایات ظهور و عبدالله دوم پرداخته و در نهایت اثبات نموده که وی همان سفیانی روایات است.

همچنین در این راستا عدّه‌ای نیز دست به مصداق‌یابی و معرفی صدّام به عنوان سفیانی در سال‌های 2000 تا 2003 م. زدند و دعوای بین سایت‌های عربی مبنی بر اثبات یا عدم اثبات سفیانی با شخصیّت‌های نام برده شده، آغاز شد و تالارهای گفت‌وگوی عربی زیادی به این موضوعات پرداختند. 

با وقوع حادثة 11 سپتامبر و حملة آمریکا به «افغانستان» عدّه‌ای از سایت‌ها نیز سعی کردند تا از بن لادن، شخصیّتی آخرالزّمانی بسازند و عدّه‌ای او را مهدی موعود! و عدّه‌ای دیگر او را یمانی معرفی کردند! فارغ از اینکه شخصیّت‌پردازی بن لادن توسط «سیا» و پس از سال‌ها مطالعه بر روی روایات و احادیث مسلمانان انجام گرفته بود و آمریکا و سیا سعی داشتند تا ضمن شخصیّت پردازی بن لادن و معرفی او به عنوان یک مسلمان مبارز و ضدّ آمریکایی که از منطقة شرق یا مشرق زمین ظهور کرده و نیز پنهان و مخفی بودن او تا سال‌های متمادی و نشر پیام‌های صوتی و تصویری او همراه با کلیپ‌های شورانگیز، افکار عمومی مسلمانان را از توجّه به موعود و منجی واقعی مسلمانان و شخصیّت‌های مثبت آخرالزّمان نظیر یمانی منحرف سازد و در همان حین جنگ‌های شدیدی را علیه شیعیان یمن و مسلمانان افغانستان و عراق راه بیندازد؛ در حالی که خود غربی‌ها و سازمان‌های جاسوسی موساد و سیا در کوچه پس کوچه‌های عراق و یمن به دنبال امام زمان(عج) می‌گشتند و دست به کشتار بی‌رحمانة شیعیان می‌زدند، در همان حال تالارهای گفت‌وگوی عربی و سایت‌های متعدّد بن لادن را به عنوان مهدی و یمانی معرفی می‌نمودند. تا اینکه اخیراً اسناد منتشر شدة سایت «ویکی لیکس» ثابت نمود که بن لادن مهرة سیا و موساد بوده و برای پیشبرد اهداف آمریکا و صهیونیسم جهانی به ایفای نقش پرداخته و دلیل موجّهی را برای حمله به افغانستان و عراق و قانع ساختن افکار عمومی جهان در پیش پای غرب نهاده است و از سوی دیگر غرب با هدایت بن لادن و صدور فرمان‌های جهادی و ترور توسط وی، نسل‌کشی مسلمانان را به دست خودشان و نیز کشتار شیعیان عراق و یمن و سایر کشورهای اسلامی را آغاز نمود تا به زعم خود زمینة ظهور مسیح را در آخرالزّمان با نابودی جمعیت مسلمانان فراهم آورند. حتّی بسیاری از دستگیرشدگان «القاعده» در «گوانتانامو» نیز به تصوّر اینکه بن لادن همان مهدی موعود(ع) است که از مشرق زمین قیام می‌کند، به او پیوسته بودند و عدّه‌ای نیز با یمانی خواندن بن لادن و هدایتگر بودن پرچم او سینه خیز به افغانستان و گذر از کوه‌های پر برف آن شتافته بودند تا شاید با کشتار مسلمانان و شیعیان بی‌گناه در بازارها و مدارس و مساجد پاکستان و عراق و یمن و...، قطعه‌ای از بهشت را برای خود بخرند.

این‌چنین است که غرب و سازمان‌های جاسوسی وابسته به آن بیش از یک دهه است که با اعتقادات مسلمانان بازی کرده و به راحتی کشتار مسلمانان را توسط خود آنان انجام می‌دهند و جالب‌تر اینکه به انواع مختلف با رایج کردن مصداق سازی در بین مسلمانان به اختلافات قومی و مذهبی آنها دامن می‌زنند.

این لینک به تشابهات و انطباق عجیب بن لادن با روایات و احادیث دربارة امام مهدی (عج) پرداخته به طوری که هر خواننده‌ای را قانع می‌سازد که بن لادن همان امام مهدی (عج) است.

http://forum.alfnnan.org/showthread.

باید دانست که بسیاری از این علائم ظهور و بازیگران آن که در سایت‌های متعدّد وهّابی و  خارجی (انگلیسی) معرفی شده‌اند، فی نفسه ساختة دست قدرت‌های فاسدند. آنها غافلند که علائم آخرالزّمانی جزیی از سیستم حفاظتی اسلام است. دلیل بر ساختگی بودن بن لادن همین بس که ترفندهای اسلام را نشناخته است .

در واقع علامات ظهور مانند زنگ خطری است که هرگاه کسی قصد دست‌کاری اسلام را داشته باشد، لاجرم باید یکی از علائم را به طور مصنوعی ایجاد کند، آن زمان است که مسلمانان از قصد آنها با خبر خواهند شد. گاهی این مصداق‌سازی‌ها را می‌توان در سایت‌های انگلیسی زبان در خصوص منجی بودن شاه اردن مشاهده نمود. البتّه آنان که این مصداق‌سازی‌ها را رواج می‌دهند، همة تلاش خود را می‌کنند تا علائم همگی مطابق با نشانه‌‌های ظهور باشند و این امر تصادفی نیست؛ بلکه با مطالعة زیاد توسط سازمان‌های جاسوسی غرب صورت می‌گیرد و آنها به این ترتیب می‌خواهند یکی یکی خانه‌های پازل را که مربوط به خروج شخصیّت‌های ظهور است، پر کنند، ولی بسیاری از ما از این موضوع غافلیم که خود یک تله است، برای انحراف ما از مباحث مهمّ مهدویّت و شناخت شخصیّت‌های حقیقی ظهور و بالاتر از آن، شناخت امام عصر(عج) و چه بسا همین مصداق‌سازی‌ها موجب اختلاف و دو دستگی در بین مسلمانان شده و زمینة درگیری‌ها و ایجاد کینه و کدورت‌ها در بین آنان می‌گردد تا جایی که در نهایت عدم وحدت مسلمانان در لحظات و برهه‌های حسّاس که نیاز به اتّحاد و وحدت کلمه است، همین دشمنی‌ها موجب شکاف در بین صفوف آنان شده و پیروزی جبهة باطل را رقم می‌زند.

اگر سعودی‌ها به دلایل تاریخی و دشمنی آل سعود با هاشمیان به خود حق می‌دهند که عبدالله دوم را سفیانی معرفی کنند، در مقابل می‌بیینم که اردنی‌ها نیز بیکار ننشسته و شاه خود و فرزندش را به استناد روایات و با دلایل متعدّد و داستان‌سرایی، به عنوان مهدی موعود معرفی می‌کنند. غافل از اینکه همة اینها تنها یک دام برای تضعیف جبهة داخلی مسلمانان و سوق دادن آنها به فرعیّات و منحرف نمودن آنها از اصل ماجرا بوده که همان تسلّط قدم به قدم غرب بر همة امور و شئون حیات مسلمانان، است. نگاهی به صفحات اینترنتی گواه این موضوع است که ما چقدر ساده فریب این بازی غرب را خورده‌ایم و در مواردی نیز برای گمراه کردن ما، خود غربی‌ها دست به مصداق‌سازی‌هایی می‌زنند تا ما را قانع سازند که باید در این راه و برای آرمان‌ها و عقایدمان قدم برداریم.

غفلت موجب شده تا هدف اصلی که همان شناخت امام عصر(عج) و آمادگی فردی و اجتماعی است، فراموش گردد و برای مثال در برخی از این سایت‌ها مقاله‌ای در باب وظایف منتظران و ویژگی‌های امام و روایات مربوط به ایشان قابل مشاهده نیست.

این در حالی است که وظایف منتظران در روایات متعدّدی از حضرات معصومان(ع) نقل شده و روشن است. وظیفة منتظران در عصر غیبت شناخت و معرفت امام و خودسازی فردی و اجتماعی و دعا برای ظهور و پرهیز از گناهان و کسب معارف، کسب علم و تقوا، شناخت دشمن و اطاعت از ولیّ فقیه و ولیّ امر مسلمانان است.

شاید سؤال شود چگونه باید جریان حقّ و باطل را شناخت؛ در حالی که نباید شخصیّت‌های آن را مصداق‌یابی کرد؛ در این خصوص مثالی از یک محقّق بزرگ شیعی سعودی دکتر محمّد السّاده می‌آورم. وی در کتاب «شش ماه پایانی» و در تعداد زیادی از مقالات خود، با کنار هم قرار دادن روایات و احادیث ظهور، تمامی وقایع و جریان‌ها و پرچم‌های دوران ظهور را با بیانی ساده و شیوا معرفی کرده، بدون اینکه نامی از مصادیق این جریان‌ها بیاورد و می‌توان گفت: این نوع نوشته‌ها و مقالات می‌تواند کمک زیادی در درک و فهم روایات و شناخت امام عصر(عج) و شخصیّت‌های ظهور بنماید، بدون اینکه ذهن ما را متوجّه فرد خاصّی نموده، تمام مدّت با اعمال و رفتار وی مشغول نماید و فرصت تفکّر را از ما بگیرد. با خواندن مقالات دکتر محمّد السّاده به خوبی حرکت پرچم‌های مختلف و جریان حقّ و باطل در ذهن ما نقش می‌بندد و به خواننده این فرصت را می‌دهد تا با دقّت به اطراف خود توجّه کرده و به جای متمرکز شدن بر روی فردی خاص همة تحوّلات منطقه را در شناخت جریان حقّ و باطل زیر نظر بگیرد و به این ترتیب سریع‌تر و راحت‌تر به درک و فهم روایات و شناخت مصادیق ظهور نائل آید. دکتر محمّد السّاده در مقالات خود همواره شخصیّت‌های ظهور را با نام‌های اصلی آن، که در روایات آمده؛ نظیر سفیانی، یمانی، خراسانی و ... نام می‌برد و به جای تمرکز بر نام شخص و مدح یا تکفیر و لعن او، به حرکات، اعمال و رفتار او بر اساس روایات می‌پردازد و مسیر حرکت و جریان‌ها را به دقّت بررسی و بازگو می‌نماید.

و در خاتمه باید گفت:
به هیچ عنوان ما حقّ تعیین وقت نداریم در مقابل تکلیف ما معرفت یافتن راجع به حضرت صاحب الزّمان(ع) و واقعة شریف ظهور و نشانه‌های ظهور است. تکلیف ما انتظار مثبت و مقدّس است و آماده کردن مردم؛ یعنی ایجاد آمادگی فردی و اجتماعی در مردم برای این واقعه و اصلاح‌گری. در مقابل، دیدار امام در تکلیف ما نیامده، کشف سرّ و اعلام سرّ و اعلام مصداق در تکلیف ما نیست. عجله کردن در واقعه، تکلیف ما نیست. تکلیف ما شناخت و درک مفاهیم روایات و شناخت جریان حقّ و باطل است و نه معرفی شخصیّت‌های آن.



سارا مؤمنی
ماهنامه موعود شماره 117


پی‌نوشت‌ها و منابع مطالعه:

1. بن لادن و ادّعای مهدویّت. 
2. بن لادن همان یمانی است.
3. سفیانی بودن صدّام.
4. شاه اردن و ادّعای مهدویّت.  
5. سفیانی بودن شاه اردن.
6. بررسی توقیت در کتب نویسندگان معاصر نوشته دکتر محمّد السّاده.
7. بخشی از کتاب موعود شناسی و پاسخ به شبهات.
8. تکالیف منتظران در زمان غیبت، 25 روایت، 25 تکلیف.
9. نقش حجاز در عصر ظهور، دکتر محمّد السّاده.
10. انجمن حجّتیه، «دهة ظهور» و تحوّلات منطقه در تأیید یا ردّ مصداق‌یابی.
11. سخنی در باب مصداق‌یابی ـ استاد سروستانی.
12. شناسایی و درک روایات و فرق آن با مصداق‌سازی

   نوشته شده در ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩۱  توسط سعید کریمی 



امام زمان (عج) به یاران خود می فرماید :

بر چهل ویژگی و خصلت با من بیعت کنید من هم ده شرط به شما می سپارم

اینگونه یاران امام مهدی (علیه السلام)با ایشان بیعت می کنند :

دزدی و سرقت نکنند ، مرتکب زنا نشوند ، کسی را نکشند ، حریم شخص محترمی را هتک نکنند ، مسلمانی را سب و دشنام ندهند ، به منزلی هجوم نبرند ، کسی را جز به حق کتک نزنند ،بر اسب و حیوانات ضعیف سوار نشوند ، خود را به طلا نیارایند ، لباس خز نپوشند ، حریر نیز نپوشند ، کفش با صدا به پا نکنند ، مسجدی را خراب نکنند ، راه را بر کسی نبندند ، به یتیم ظلم نکنند ،راه ها را نا امن نکنند ، مکر و حیله ننمایند ...

سند بیعت نامه

مرحوم سید بن طاووس که از علمای بزرگ شیعه بوده و به زیارت وجود مقدس امام زمان (عج) نیز مشرف شده و تالیفات متعدد و گرانسنگی از او به جا مانده است در کتاب " الملاحم و الفتن " خود به نقل از کتاب " الفتن " ابو صالح سلیلی می نویسد : حسن بن علی مالکی از ابو نصر علی بن حمید رافعی چنین حدیث کرده که محمد بن هیثم بصری از سلیمان بن عثمان نخعی از سعید بن طارق ار سلمة بن انس و او از اصبغ بن نباته حدیث کردند :

روزی امیر مؤمنان (علیه السلام) مشغول خطبه بودند که ذکری از مهدی (علیه السلام) و یاران ایشان و نام های آنان فرمودند ، ابتدا در مورد تعداد یاران حضرت و این که هر کدام از چه شهری هستند و از هر شهری چند نفر هستند مفصل بیان فرمود ، تا اینکه به ۳۱۳ نفر رسیدند . آنگاه به ویژگی یاران امام زمان (عج) پرداخته ایشان را چنین وصف کردند :

گویا آنان را می بینم که قیافه و ظاهری همانند دارند ، قد و اندازه یکی ، جمال و زیبایی یکی ، با پوششی واحد ، مثل اینکه گمشده ای دارند که دنبال آن می گردند ، همچنان حیران و سرگردان و متفکر هستند که مردی از پشت کعبه بسوی ایشان می آید که از نظر خلقت و اخلاق و زیبایی شبیه ترین فرد به رسول خداست

این گروه به وی می گویند : آیا تو مهدی هستی ؟

اینجاست که حضرت ظهورخود را اعلان می کنند و می فرمایند : " آری منم مهدی "

سپس به ایشان می فرماید : بر چهل ویژگی و خصلت با من بیعت کنید من هم ده شرط به شما می سپارم.

احنف می گوید که به امام علی (ع) عرض کردم : ای مولای من آن چهل خصلت چیست ؟

امیر مؤمنان (ع) شروع به شمارش و بیان بند های تعهد نامه کرده و چنین فرمودند :

متن بیعت نامه

اینگونه یاران امام مهدی (علیه السلام)با ایشان بیعت می کنند :

"" دزدی و سرقت نکنند ، مرتکب زنا نشوند ، کسی را نکشند ، حریم شخص محترمی را هتک نکنند ، مسلمانی را سب و دشنام ندهند ، به منزلی هجوم نبرند ، کسی را جز به حق کتک نزنند ،بر اسب و حیوانات ضعیف سوار نشوند ، خود را به طلا نیارایند ، لباس خز نپوشند ، حریر نیز نپوشند ، کفش با صدا به پا نکنند ، مسجدی را خراب نکنند ، راه را بر کسی نبندند ، به یتیم ظلم نکنند ،راه ها را نا امن نکنند ، مکر و حیله ننمایند ، مال یتیم را به ناحق نخورند ، با پسر بچه فساد نکنند ، شراب نخورند ، در امانت خیانت نکنند ، در عهد و پیمان تخلف نکنند، طعامی را احتکار نکنند ، چه گندم یا جو ، کسی را که به پناه آمده نکشند ، شکست خورده و فراری را دنبال نکنند ، به خون ریزی نپردازند ، و خونی را به ناحق نریزند ، به مجروح حمله نکنند ، لباس خشن بپوشند ، خاک را متکای خود قرار دهند ، غذای خود را نان جو قرار دهند ، به کم راضی و قانع باشند ، در راه خدا آنطور که شایسته است جهاد کنند ، بوی خوش استعمال کنند ، از نجاست و پلیدی اجتناب نمایند ، امر به معروف و نهی از منکر کنند ، به چیزی که نمی دانند گواهی ندهند ، طلا و نقره ذخیره نکنند  ... ""

اما آنچه امام زمان (عج) برای یارانش تعهد می کند :

برای خود ملازم و دربانی نگیرد ، هر کجا می روند با ایشان باشد ، چون آنان لباس بپوشد ، بر مرکوبی مانند مرکوب  آنان سوار شود ، چنان باشد که آنان هستند و دوست دارند ، به کم راضی و قانع باشد ، به یاری خدا زمین را پر از عدل کند چنان که از ظلم پر شده است ، خدا را آنگونه که باید وشاید عبادت کند ، خراسان برایش فتح خواهد شد ، اهل یمن مطیع او خواهند شد ، لشکرهایی از یمن به استقبال وی خواهند آمد.

برگرفته از کتاب پیمان منتظران/ص۴۶

متن عربی روایت از

الملاحم و الفتن فی ظهور الغائب المنتظر (عج)         149    فی صفة أصحاب المهدی .....  ص : 144

 ( (الباب التاسع و السبعون)) فیما ذکره أبو صالح السلیلی فی کتاب‏

                        الملاحم و الفتن فی ظهور الغائب المنتظر (عج)، ص: 146

الفتن من عدد رجال المهدی «ع» بذکر بلادهم، فقال حدثنا الحسن بن علی المالکی قال حدثنا أبو النصر علی بن حمید الرافعی قال حدثنا محمد بن الهیثم البصری قال حدثنا سلیمان بن عثماط النخعی قال حدثنا سعید بن طارق عن سلمة بن أنس عن الأصبغ بن نباته، قال خطب أمیر المؤمنین علی «ع» خطبة فذکر المهدی و خروج من یخرج معه و أسمائهم فقال له أبو خالد الحلبی [1] صفه لنا یا أمیر المؤمنین؟ فقال علی «ع» ألا انه أشبه الناس خلقا و خلقا و حسنا برسول اللّه (ص) ألا أدنکم على رجاله و عددهم؟ قلنا: بلى یا أمیر المؤمنین «ع» قال سمعت رسول اللّه (ص) قال أولهم من البصرة و آخرهم من الیمامة و جعل علی «ع» یعدّد رجال المهدی «ع» و الناس یکتبون فقال: رجلان من البصرة و رجل من الأهواز، و رجل من عسکر مکرم، و رجل من مدینة تستر، و رجل من دورق، و رجل من الباستان و اسمه علی، و ثلاثة من اسمه: أحمد و عبد اللّه و جعفر، و رجلان من عمان محمد و الحسن، و رجلان من سیراف شداد و شدید؛ و ثلاثة من شیراز حفص و یعقوب و علی، و أربعة من أصفهان موسى و علی و عبد اللّه و غلفان، و رجل من أبدح و اسمه یحیى؛ و رجل من المرج (العرج) و اسمه داود، و رجل من الکرخ و اسمه عبد اللّه، و رجل من بروجرد اسمه قدیم، و رحل من نهاوند و اسمه عبد الرزاق، و رجلان من الدینور عبد اللّه و عبد الصمد، و ثلاثة من همدان جعفر و إسحاق و موسى؛ و عشرة من قم أسمائهم على أسماء أهل بیت رسول اللّه (ص) و رجل من خراسان اسمه درید، و خمسة من الذین أسمائهم على أهل الکهف،

 

__________________________________________________

 [1] کذا فی الأصل و لعله أبو خالد الکابلی.

                        الملاحم و الفتن فی ظهور الغائب المنتظر (عج)، ص: 147

و رجل من آمل، و رجل من جرجان، و رجل من هراة، و رجل من بلخ، و رجل من قراح، و رجل من عانة، و رجل من دامغان، و رجل من سرخس، و ثلاثة من السیار، و رجل من ساوة، و رجل من سمرقند، و أربعة و عشرون من الطالقان و هم الذین ذکرهم رسول اللّه (ص) و فی خراسان کنوز لا ذهب و لا فضة و لکن رجال یجمعهم اللّه و رسوله، و رجلان من قزوین، و رجل من فارس، و رجل من أبهر، و رجل من برجان من جموح، و رجل من شاخ، و رجل من صریح، و رجل من أردبیل، و رجل من مراد، و رجل من تدمر، و رجل من أرمینیة، و ثلاثة من المراغة، و رجل من خوى، و رجل من سلماس، و رجل من أردبیل، و رجل من بدلیس، و رجل من نسور، و رجل من برکری، و رجل من سرخیس، و رجل من منار جرد، و رجل من قلقیلا، و ثلاثة من واسط، و عشرة من الزوراء، و أربعة من الکوفة، و رجل من القادسیة، و رجل من سوراء، و رجل من السراة، و رجل من النیل، و رجل من صیداء، و رجل من جرجان، و رجل من القصور، و رجل من الأنبار، و رجل من عکبرا، و رجل من الحنانة، و رجل من تبوک، و رجل من الجامدة، و ثلاثة من عبادان، و ستة من حدیثة الموصل، و رجل من الموصل، و رجل من مغلثایا، و رجل من نصیبین، و رجل من کازرون، و رجل من فارقین؛ و رجل من آمد، و رجل من رأس العین، و رجل من الرقة، و رجل من حران، و رجل من بالس، و رجل من قبج، ثلاثة من طرطوس، و رجل من القصر، و رجل من أدنة، و رجل خمرى، و رجل من عرار، و رجل من قورص، و رجل من انطاکیة، و ثلاثة من حلب، و رجلان من حمص، و أربعة من دمشق، و رجل‏

                        الملاحم و الفتن فی ظهور الغائب المنتظر (عج)، ص: 148

من سوریة، و رجلان من قسوان، و رجل من قیموت، و رجل من صور، و رجل من کراز، و رجل من أذرح، و رجل من عامر، و رجل من دکار، و رجلان من بیت المقدس، و رجل من الرملة، و رجل من بالس، و رجلان من عکا، و رجل من صور، و رجل من عرفات، و رجل من عسقلان، و رجل من غزة، و أربعة من الفسطاط، و رجل من قرمیس، و رجل من دمیاط، و رجل من المحلة، و رجل من الاسکندریة، و رجل من برقة، و رجل من طنجة، و رجل من افرنجة، و رجل من القیروان، و خمسة من السوس الأقصى، و رجلان من قبرص، و ثلاثة من حمیم، و رجل من قوص، و رجل من عدن، و رجل من علالى، و عشرة من مدینة الرسول (ص)، و أربعة من مکة، و رجل من الطائف، و رجل من الدیر، و رجل من الشیروان، و رجل من زبید، و عشرة من مرو، و رجل من الاحساء، و رجل من القطیف، و رجل من هجر، و رجل من الیمامة، قال علیه الصلاة و السلام:

أحصاهم لی رسول اللّه (ص) ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا بعدد أصحاب بدر یجمعهم اللّه من مشرقها الى مغربها فی أقل مما یتم الرجل عیناه عند بیت اللّه الحرام فبینا أهل مکة کذلک فیقولون أهل مکة قد کیسنا السفیانی فیش؟؟؟ ن أهل مکة فینظرون الى قوم حول بیت اللّه الحرام، و قد انجلى عنهم الظلام ولاح لهم الصبح و صاح بعضهم ببعض النجاة، و أشرف الناس ینظرون و أمراؤهم یفکرون، قال أمیر المؤمنین «ع» و کأنی أنظر إلیهم و الزی واحد و القد واحد و الجمال واحد و اللباس واحد کأنما یطلبون شیئا ضاع منهم فهم متحیرون فی أمرهم حتى یخرج إلیهم من تحت ستار الکعبة فی آخرها رجل أشبه الناس برسول اللّه (ص) خلقا و خلقا و حسنا و جمالا فیقولون أنت المهدی؟ فیجیبهم‏

                        الملاحم و الفتن فی ظهور الغائب المنتظر (عج)، ص: 149

و یقول أنا المهدی فیقول بایعوا على أربعین خصلة و اشترطوا عشرة خصال، قال الأحنف یا مولای و ما تلک الخصال؟ فقال أمیر المؤمنین علیه الصلاة و السلام یبایعون على ألا یسرقوا و لا یزنوا و لا یقتلوا و لا یهتکوا حریما محرما و لا یسبوا مسلما و لا یهجموا منزلا و لا یضربوا أحدا بالحق و لا یرکبوا الخیل الهمالیج و لا یتمنطقوا بالذهب و لا یلبسوا الخز و لا یلبسوا الحریر و لا یلبسوا النعال الصرارة و لا یخربوا مسجدا و لا یقطعوا طریقا و لا یظلموا یتیما و لا یخیفوا سبیلا و لا یحتسبوا مکرا و لا یأکلوا مال الیتیم و لا یفسقوا بغلام و لا یشربوا الخمر و لا یخونوا أمانة و لا یخلفوا العهد و لا یحبسوا طعاما من بر أو شعیر و لا یقتلوا مستأمنا و لا یتبعوا منهزما و لا یسفکوا دما و لا یجهزوا على جریح و یلبسون الخشن من الثیاب و یوسدون التراب على الخدود و یأکلون الشعیر و یرضون بالقلیل و یجاهدون فی اللّه حق جهاده و یشمون الطیب و یکرهون النجاسة. و یشرط لهم على نفسه ألا یتخذ صاحبا و یمشی حیث یمشون و یکون من حیث یریدون یرضى بالقلیل و یملأ الأرض بعون اللّه عدلا کما ملئت جورا یعبد اللّه حق عبادته یفتح له خراسان و یطیعه أهل الیمن و تقبل الجیوش أمامه من الیمن فرسان همدان


   نوشته شده در ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۱  توسط سعید کریمی 



ویژگى‏هاى مسجد سهله از بررسى مجموع روایاتى که درباره‏ى مسجد سهله رسیده، به این نتیجه مى‏رسیم که براى مسجد سهله ویژگى‏هاى فراوان و امتیازات بى شمار است که به گوشه‏اى از آن‏ها در این جا اشاره مى‏کنیم. براى رعایت اختصار، فقط به شماره‏ى حدیث و یا احادیثى که به آن ویژگى دلالت مى‏کند، در داخل کروشه اشاره مى‏کنیم...
آن جا، از سرزمین کوفه است
آن جا، اقامت‏گاه پیامبران و صالحان است
آن جا، اقامت‏گاه جانشینان حضرت مهدى (علیه‏السّلام) است

آن جا،اقامت‏گاه حضرت ابراهیم (علیه‏السّلام) بود ... 

آن جا، اقامت‏گاه حضرت ادریس (علیه‏السّلام) بود

 

  آن جا، اقامت‏گاه حضرت بقیةاللّه، أرواحنا فداه، است

 

  آن جا، اقامت‏گاه دائمى آن حضرت است

 

  آن جا، پایگاه حضرت خضر (علیه‏السّلام) است

 

  آن جا، تربتى هست که همه‏ى پیامبران از آن آفریده شده‏اند

 

  آن جا، رهگذر راهیان بهشت است

 

  آن جا، عبادت‏گاه حضرت ادریس بود

 

  آن جا، کارگاه خیاطى حضرت ادریس بود

 

  آن جا، مبارک است

 

  آن جا، محلّ تقسیم غنایم در عصر ظهور است

 

  آن جا، محلِّ عروج است

 

  آن جا، محلّ نزول فرشته‏ها است

 

  آن جا، محلّ نیایش حضرت صاحب (علیه‏السّلام) است

 

  آن جا، مرکز بیت المال حضرت است

 

  آن جا، مقام صالحان و پیامبران است

 

  امام صادق (علیه‏السّلام) براى حوائج مهم به آن جا تشریف مى‏برد

 

  تمثال همه‏ى پیامبران در سنگ سبز رنگى در آن جا است

 

  تمثال همه‏ى پیامبران و اوصیاى آنان نیز در آن سنگ است

 

  حشر و نشر همگان، به سوى مسجد سهله است

 

  حضرت ابراهیم (علیه‏السّلام) از آن جا به سوى عمالقه رفت

 

  خانواده‏ى حضرت مهدى )علیه‏السّلام( در هنگام ظهور، در آن جا فرود مى‏آیند

 

  خدا، دوست دارد که در آن جا نیایش شود

 

  داوود، از آن جا به جنگ جالوت رفت

 

  دل هر زن و مرد مؤمن به آن جا پر مى‏کشد

 

  دو رکعت نماز در آن جا، انسان را در پناه خدا قرار مى‏دهد

 

  دو رکعت نماز میان مغرب و عشا، در آن جا، موجب افزایش عمر است

 

  دو رکعت نماز میان مغرب و عشا، در آن جا، موجب رفع غم مى‏شود

 

  صُور، در آن جا دمیده مى‏شود

 

  عبادت در آن جا، همانند عبادت در خیمه‏ى رسول اکرم (صلّى‏اللّهُ‏ علیه ‏وآله ‏وسلّم) است

 

  عدالت الهى، در آن جا ظاهر مى‏شود

 

  فاروق اعظم، آن جا است

 

  فرشتگان، هر شب و روز، در آن جا فرود مى‏آیند

 

  فضایل ناگفته‏ى آن جا، بیش‏تر از آن چه بیان شد، است

 

  گِل همه‏ى پیامبران، از آن جا برداشته شده است

 

  مسجد بنى ظفر، همان مسجد سهله است

 

  مسجد سهیل، همان مسجد سهله است

 

  مسجد شرى، ثرى، برى نیز همان مسجد سهله است

 

  نیایش در مسجد سهله، موجب قضاى حوائج و تقرّب به خدا است

 

  نیایش در آن جا، موجب مصونیّت از ناملایمات است

 

  نیایش در آن جا، موجب مصونیّت از نیرنگ دشمنان است

 

  هفتاد هزار نفر از آن جا، بدون حساب، وارد بهشت مى‏شوند

 

  هیچ اندوهگینى وارد آن مسجد نشود، جز این که غم و اندوه‏اش زدوده شود

 

  هیچ پیامبر مبعوث نشد، جز این که در آن جا نماز گزارد

 

  هیچ کس در آن جا به خدا پناهنده نشود، جز این که خدا او را پناه دهد

 

  هیچ کس در آن جا نماز نگزارد، جز این که حاجت روا بر مى‏گردد

 

  هیچ کس در آن جا وارد نشود، جز این که حاجت‏اش برآورده شود


   نوشته شده در ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩۱  توسط سعید کریمی 



موضوع: مذهبی - اسلام

خانه چگونه قرآنی می شود؟

قال رسول الله (ص):

إن البیت اذا قرأ فیه القرآن، حضرته الملائکة، و تنکبته الشیاطین، و اتسع بأهله، و کثر خیره، و قل شره، و إن البیت اذا لم یقرأ فیه القرآن، حضرته الشیاطین، و تنکبته الملائکة، و ضاق بأهله، و کثر شره و قل خیره.

پیامبر خدا (ص) فرمود:

خانه‌ای که در آن قرآن خوانده شود فرشتگان وارد آن می شوند؛ و شیطان ها از آن دور می شوند؛ و اهل آن در آسایش قرار می گیرند و به خیر و برکت آن خانه افزوده می شود و از بدی ها و آفات آن خانه کاسته می‌شود و خانه‌ای که در آن قرآن نخوانند؛ محل حضور شیاطین و دوری فرشتگان می شود و بر اهلش تنگ می شود و شرّش بسیار و خیرش اندک خواهد شد.

(جامع الاخبار و الاثار ج 1 ص 230(


قال الصادق(ع):

إن البیت اذا کان فیه المسلم یتلو القرآن یتراءاه أهل السماء کما یتراءی أهل الدنیا الکوا کب والدریّ فی السماء

امام صادق (ع) فرمود:

خانه‌ای را که مسلمانی درآن است و قرآن تلاوت می کند اهل آسمان آن را می بیند همانگونه که مردم دنیا ستاره‌ی نورانی را درآسمان می بیند.

(بحار الانوار ج ۹۲ ص۲۰۰)


   نوشته شده در ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱  توسط سعید کریمی 



اهانت به قرآن=نفرت جهانی از عاملین شیطان صفت و کلیسا و کشیش.

قرآن سوزی=دلار سوزی در بازار جهانی و رکود اقتصادی غرب.

اهانت به قرآن=کینه و نفرت نسبت به عاملین شیطان صفت و پرهیز از تعامل و سازش با شیاطین دهر.

قرآن سوزی=حرمت خرید اجناس دشمنان قرآن و دین بر اساس فقه مسلمانان.

اهانت به قرآن=بی‌توجهی به کلیسا و ایجاد دل آزردگی نسبت به .......

قرآن سوزی=خانمان سوزی عامل اصلی و سلب آسایش آن در تمام عمر.

اهانت به قرآن=زیر سوال بردن عقاید مسیحایی توسط عاملین شیطان صفت با اعمال و ابراز اهداف درونی مبنی بر عدم هر گونه اعتقادات دینی و مذهبی و بی استواری آنها در دینشان.

قرآن سوزی=هجوم بلایای ارضی و سماوی به عاملین و حامیان آنان.

اهانت به قرآن=زیر سوال بردن کشیش و کشیش‌گری با رفتار نادرست و ناشایسته عاملین منحرف از تمامی ادیان الهی.

قرآن سوزی=باطل نمودن حرمت و احترام در میان ادیان الهی.

اهانت به قرآن=دشمنی با مسلمانان جهان (یک میلیارد و نیم مسلمان).

قرآن سوزی=تهاجم بر علیه اسلام و مسلمین جهان و اعلام جنگ علیه تمامی مسلمانان.

اهانت به قرآن=اختلاف و تشنج و کشت و کشتار در میان ادیان الهی و شکستن تمام حرمت ها دینی.

قرآن سوزی=بی توجهی به همه مسلمانان جهان (یک میلیارد و نیم مسلمان) و عقاید و ارزش‌های اسلامی در این دنیای پهناور.

اهانت به قرآن=بی اساسی اعتقادات کلیسایی و اعتقاد تو خالی و پوچ برای فریب مسیحیان جهان.

قرآن سوزی=قائل نبودن به حقانیت کتاب الهی با توجه به تاکیدهای مکرر ۱۲۴ هزار پیامبر بر رسالت آخرین پیامبر الهی و کتاب آسمانی (قرآن کریم).

اهانت به قرآن=کفر محض و عداوت و دشمنی با خدای یکتا.

قرآن سوزی=اطاعت از شیاطین و دشمنان خداوند کریم و خروج از دین مسیحایی.

اهانت به قرآن=اعلان پرستش منحرف ترین موجود عالم خلقت یعنی شیطان رجیم لعنه الله.

با توجه به اینکه اسلام و مسلمین به همه ادیان الهی حرمت و احترام فراوانی قائل است و هیچ فاصله ای هم در بین این ادیان الهی نمی بینند لذا انتظار می رود همه مسیحیان جهان و کلیسائیان با اتحاد تمام, خودشان جواب دندان شکنی به عوامل (شیاطین زمان) این حوادث تأثر انگیز بدهند و آبروی کلیسا و ارزشهای اعتقادی آن را به خود برگردانند و نگذارند این حوادث ننگ‌ترین مایه برای بی‌اساسی اعتقادات کلیسایی بوده و دیدگاه جهانیان نسبت به کلیسا و ارزش‌های اعتقادی آن عوض شود و خدای نکرده چنین وانمود نشود که کلیسا بوی از اعتقادی دینی ندارد و جز فریب مسیحیان کاری به پیش نبرده است چرا که هیچ مسلمانی تا به حال حتی فکر آتش زدن به کتاب‌های آسمانی را در ذهن خود راه نداده است. پس برای کشیشان کلیسا چه شده است که چنین بر اعتقادات مسلمانان می تازند آیا زمان آن نشده که خود مسیحیان خواستار اعدام بی چون و چرای آن شیاطین -در لباس کشیش- باشند٪

ما با تمام خشم و نفرت از عاملین و تابعین این حوادث اعلان انزجار نموده و با محکوم نمودن این حوادث از همه شیاطین بیزاری می جوییم. اللهم العنهم جمیعا


   نوشته شده در ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۱  توسط سعید کریمی 



موضوع: آموزشی - اسلام

· اطفال مانند گلند و احتیاج به مواظبت دارند.

· زمانی که صاحب فرزند شوی پی به نیکخواهی والدین می‌بری.

· خدمتکار بدخوی موجب بداخلاقی کودک می‌شود نه اساب بازی.

· کودکان و ابلهان همیشه راستگو هستند.

ضرب المثل درباره فرزند

· اطفال مانند گلند و احتیاج به مواظبت دارند.

· فرزند داشتن زحمت و گرفتاری هم دارد.

· فرزند داشتن موجب زحمت و غصه است و نداشتنش دو چندان.

· بچه‌دار شدن مانند شاخه شکستن آسان نیست.

· همه‌ی فرزندان یکسان نیستند.

· فرزندان یک مادرند، اما یکسان نیستند.

· نوه‌ی دختری عزیزتر از فرزند است.

· فرزند عاقل از یک حرف درشت هم می‌ترسد ولی در کودک نادان کتک و سرزنش هم اثر ندارد.

· برای پسر حرف‌شنو امر والدین بار سنگینی نیست.

· کودک را با چوب و شلاق نمی‌توان تربیت کرد.

· کودکان مانند قارچ رشد می‌کنند.

· پسر خوب عزیز همه‌ی جهان است.

· هر کسی فرزند خویش را عزیزتر دارد.

· اگر بچه گریه نکند مادر هم خواست او را درک نمی‌کند.

· چه خوبست اگر بچه بهرچه دلش می‌خواهد سرگرم باشد اما فقط گریه نکند.

· اگر فرزند دیگری ابله باشد موجب نشاط و تفریح است ولی اگر فرزند خودت ابله باشد مایه‌ی عذاب است.

· زمانی که صاحب فرزند شوی پی به نیکخواهی والدین می‌بری.

· خدمتکار بدخوی موجب بداخلاقی کودک می‌شود نه اساب بازی.

· کودکان و ابلهان همیشه راستگو هستند.

· اگر به بچه آزادی زیاده از حد بدهی بعد خودت خواهی گریست.

· هرکس فرزند ندارد عمر به گناه سپری می‌کند ( برای اینکه خدا او را ببخشد باید از بچه‌ی سرراهی نگهدای کند )

· فرزند، هم مایه‌ی نشاط است و هم موجب اندوه.

· هرکسی که فرزند ندارد غم دارد.

· نخستین فرزندان شاهینند و فرزندان آخر کلاغ.

· وقتی فرزندان کوچکند فرصت خواب نداری و وقتی بزرگ شدند دیگر فرصت نفس کشیدن هم نخواهی داشت.

· خداوندا فرزند بده، آنهم فرزند سربراه!

· فرزندان کاری برای پدر نان آورند.

· کودک خدارا نمی‌شناسد ولی خدا او را دوست دارد.

· پسر، خورشید درخشان و دختر، ماه تابان است.

· دختر و پسر در خانه‌ی پدر مهمان هستند.

· پسر مهمان خانه است ولی دختر به منزل مردم خواهد رفت.

· پسر در مرگ پدر گریه و زاری می‌کند که چرا کم پول به جا گذاشته است.

· دختر گنج بیگانه است، او را بزرگ کن، تربیت کن و پرورش داده تسلیم مردم بکن.

· به پسر ابله ارث و میراث هم کمکی نخواهد کرد.

· خداوند کسی را که فرزندان بسیار دارد فراموش نمی‌کند.

· خداوند که به کودک یتیم دهان داده، لقمه‌ی نانی هم خواهد داد.

· کلیسا نساز، بلکه برای یتیمی وسیله بساز.

· شیرمرغ را در افسانه می‌توان یافت لیکن پدر و مادر از دست رفته را در افسانه هم نتوان یافت.

· طفل بی‌پدر نیم یتیم است ولی کودک بی‌مادر یتیم یتیم است.

· والدین وقتی زنده‌اند باید مورد احترام باشند و زمانی که فوت کردند باید آنها را یاد نمود.

· هرکسی به والدین احترام نماید هرگز نمی‌میرد.

· فرزند دانا جانشین پدر است ولی از فرزند ابله توقع کمک نداشته باش.

· دوران کودکی ایام طلائیست، ایام خواب و خوراک و استراحت است.

http://www.rusiran.com/


   نوشته شده در ٦ اردیبهشت ۱۳٩۱  توسط سعید کریمی 



موضوع: اسلام

پیامبر گرامی اسلام می فرمایند:

«خوارترین مردم کسی است که مردم را خوار شمارد.»

«شجاع ترین مردم آن کس است که بر هوس خویش تسلط یابد»

«بهترین کسب ها آن است که مرد با دست خود کار کند.»

پیامبر گرامی اسلام می فرمایند:


«خوارترین مردم کسی است که مردم را خوار شمارد.»

«شجاع ترین مردم آن کس است که بر هوس خویش تسلط یابد»

«بهترین کسب ها آن است که مرد با دست خود کار کند.»

«بهترین اقسام ایمان آن است که بدانی هر جا هستی خدا با تست.»

«لذت حسود از همه کس کمتر است.»

«خدایا مرا به علم توانگر ساز و به حلم زینت بخش و به تقوی عزیز کن و به عافیت زیبایی ده.»

«ناتوان ترین مردم کسی است که از دعا ناتوان باشد.»

«پشیمان تر از همه مردم در روز قیامت، مردی است که آخرت خود را به دنیای دیگری فروخته است.»

«تواضع مایه بزرگی است، تواضع کنید تا خدا شما را بزرگ کند.»

«صدقه موجب فزونی مال است، صدقه دهید تا خدا مالتان را زیاد کند.»

«صدقه خشم خداوند را فرو می نشاند و از مرگ بد جلوگیری می کند.»

«خداوند به وسیله نیکی با پدر و مادر عمر انسان را زیاد می کند.»

«نخستین چیزی که به حساب آن می رسند نماز است.»

«از لجاجت بپرهیز که آغازش جهالت است و انجامش ندامت.»

«از یار بد بپرهیز که ترا به او شناسند.»

«استغفار وسیله محو گناهان است.»

«دروغ روزی را کاهش می دهد.»

«با پدران خود نیکی کنید تا فرزندانتان با شما نیکی کنند.»

«پرخوری دل را سخت می کند.»

«سحرخیز باشید، زیرا سحرخیزی مایه برکت است.»

«کمال نیکی آن است که در نهان همان کنی که در آشکار انجام می دهی.»

«توبه از گناه این است که دیگر مرتکب آن نشوی.»

«گشاده رویی کینه را می برد.»

«بهشت با ناملایمات قرین است و جهنم با خواستنی ها همراه است.»

«صدقه گناه را از بین می برد، چنانکه آب آتش را خاموش می کند.»

«حیا مایه زینت است.»

«تقوا مایه بزرگی است.»

«بهترین برادران شما کسانی هستند که عیوبتان را به شما آشکارا بگویند.»


   نوشته شده در ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱  توسط سعید کریمی 



موضوع: مذهبی - اسلام

امام محمد باقر(ع) فرمود:

آدم(ع) عرض کرد: پروردگارا! شیطان را بر من مسلّط کردی، و او را چون خون (که در بدنم جارى است) بر من چیرگى دادى؛ پس مرا نیز چیزى عنایت فرما!

خداوند فرمود: تو را چنین نعمتى بخشم که وقتی کسى از فرزندانت تصمیم بر انجام گناهى گیرد، فقط یک گناه بر او نوشته شود، و چون تصمیم بر انجام عملى نیک گیرد، چنان چه انجامش ندهد، ثوابش برایش نوشته شود، و چون انجامش دهد، ده ثواب برایش نوشته شود.


آدم(ع) عرض کرد: پروردگارا! مرا بیشتر ده!
خداوند فرمود: به تو این بخشم که چون کسى از فرزندانت گناهى کند و سپس از من بخشش خواهد، او را ببخشایم.


آدم(ع) عرض کرد: پروردگارا! باز هم مرا بیشتر عنایت فرما!
خداوند فرمود: سفرة توبه را تا هنگامى که نفَس به گلو برسد برایشان گستردم.


آدم(ع) عرض کرد: پروردگارا، مرا کافى است.

 

 

منابع: اصول کافى - توبه، ص190


   نوشته شده در ٦ فروردین ۱۳٩۱  توسط سعید کریمی 



سفارش امام زمان (عج) به ذکری در رکوع نماز‌ها
شاید بعضی ازشما دیده باشیدبرخی ائمه جماعات دررکوع آخر نمازشان این ذکر رامیگویند: «اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَ تَرَّحَّم عَلی عَجزِنا وَ اَغِثنا بِحَقِّهِم». این دستورالعملی است که خود آقا امام عصر (عج الله) دردیدار باآیت الله مرعشی نجفی به ایشان فرمودندکه دررکوع‌های نماز بویژه رکوع اخر تاکید کردند بخوانید.
 محمد قبادی نویسنده وبلاگ دیتا در آخرین پست وبلاگش نوشت:

شاید بعضی ازشما دیده باشیدبرخی ائمه جماعات دررکوع آخر نمازشان این ذکر رامیگویند: «اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَ تَرَّحَّم عَلی عَجزِنا وَ اَغِثنا بِحَقِّهِم». این دستورالعملی است که خود آقا امام عصر (عج الله) دردیدار باآیت الله مرعشی نجفی به ایشان فرمودندکه دررکوع‌های نماز بویژه رکوع اخر تاکید کردند بخوانید.

ترجمه آن ذکر این است: بارال‌ها درودبرمحمدوآلش بفرست و بر عجز وناتوانی مارحم کن وبه حق محمد وآل او به داد ما برس.

دیدار یار غائب - ملاقات حضرت آیة الله العظمی مرعشی نجفی، قدس سره

در ایام تحصیل علوم دینی و فقه اهل بیت، علیهم السلام، در نجف اشرف، شوق زیادی جهت دیدارجمال مولایمان بقیة الله الاعظم، عجل الله تعالی فرجه، داشتم با خود عهد کردم چهل شب چهارشنبه پیاده به مسجد سهله بروم، به این نیت که جمال آقا صاحب الامر، علیه السلام، را زیارت کنم و به این فوز بزرگ نایل شوم.

تا ۳۵ یا ۳۶ شب چهارشنبه ادامه دادم تصادفا در این شب رفتنم از نجف به تاخیر افتاد و هوا ابری و بارانی بود نزدیک شب وحشت و ترس وجود مرا فرا گرفت مخصوصا از زیادی قطاع الطریق و دزد‌ها، ناگهان صدای پایی را از پشت سر شنیدم که بیشتر موجب ترس و وحشتم گردید. برگشتم به عقب، سید عربی را با لباس اهل بادیه دیدم، نزدیک من آمد و با زبان فصیح گفت:‌ای سید! سلام علیکم.
 
ترس و وحشت بکلی از وجودم رفت و اطمینان وسکون نفس پیدا کردم و تعجب آور بود که چگونه این شخص در تاریکی شدید، متوجه سیادت من شد و در آن حال من از این مطلب غافل بودم. به هر حال سخن می‌گفتیم و می‌رفتیم از من سؤال کرد:
کجا قصد داری؟
گفتم: مسجد سهله.
فرمود: به چه جهت؟
گفتم: به قصد تشرف و زیارت ولی عصر، علیه السلام.
مقداری که رفتیم به مسجد زید بن صوحان که مسجدکوچکی است نزدیک مسجد سهله رسیدیم داخل مسجدشده و نماز خواندیم و بعد از دعایی که سید خواند که، مثل آن بود که دیوار و سنگ‌ها با او آن دعا را می‌خواندند;احساس انقلابی عجیب در خود نمودم که از وصف آن عاجزم.

بعد از دعا سید فرمود: سید تو گرسنه‌ای، چه خوب است شام بخوری.

پس سفره‌ای را که زیر عبا داشت بیرون آورد و درآن سه قرص نان و دو یا سه خیار سبز تازه بود. مثل اینکه تازه از باغ چیده و آن وقت چله زمستان و سرمای زننده‌ای بود و من منتقل به این معنا نشدم که این آقا این خیار تازه سبز را در این فصل زمستان از کجا آورده؟ طبق دستور آقا شام خوردم.

سپس فرمود: بلند شو تا به مسجد سهله برویم.

داخل مسجد شدیم آقا مشغول اعمال وارده درمقامات شد و من هم به متابعت آن حضرت انجام وظیفه می‌کردم و بدون اختیار نماز مغرب و عشا را به آقا اقتداکردم و متوجه نبودم که این آقا کیست؟

بعد از آنکه اعمال تمام شد، آن بزرگوار فرمود:
ای سید آیا مثل دیگران بعد از اعمال مسجد سهله به مسجد کوفه می‌روی یا در همین جا می‌مانی؟

گفتم: می‌مانم و سپس در وسط مسجد در مقام امام صادق، علیه السلام، نشستیم.
به سید گفتم: آیا چای یا قهوه یا دخانیات میل داری آماده کنم؟
در جواب کلام جامعی را فرمود: این امور از فضول زندگی است و ما از این فضولات دوریم.
این کلام در اعماق وجودم اثر گذاشت به نحوی که هرگاه یادم می‌آید ارکان وجودم می‌لرزد به هر حال مجلس نزدیک دو ساعت طول کشید و در این مدت مطالبی رد و بدل شد که به بعضی از آن‌ها اشاره می‌کنم؟

۱. در رابطه با استخاره سخن به میان آمد. سید عرب فرمود:
ای سید با تسبیح به چه نحو استخاره می‌کنی؟
گفتم: سه مرتبه صلوات می‌فرستم و سه مرتبه می‌گویم: «استخیر الله برحمته خیرة فی عافیة» پس قبضه‌ای از تسبیح را گرفته می‌شمارم، اگر دو تا بماند بداست و اگر یکی ماند خوب است.
فرمود: برای این استخاره، باقی مانده‌ای است که به شما نرسیده و آن این است که هرگاه یکی باقی ماند فوراحکم به خوبی استخاره نکنید بلکه توقف کنید و دوباره بر ترک عمل استخاره کنید اگر زوج آمد کشف می‌شوداستخاره اول خوب است اما اگر یکی آمد کشف می‌شودکه استخاره اول میانه است.
به حسب قواعد علمیه می‌بایست دلیل بخواهیم و آقاجواب دهد به جای دقیق و باریکی رسیدیم پس به مجرداین قول تسلیم و منقاد شدم و در عین حال متوجه نیستم که این آقا کیست.

۲. از جمله مطالب در این جلسه تاکید سید عرب بر تلاوت و قرائت این سوره‌ها بعد از نمازهای واجب بود. بعد ازنماز صبح سوره یاسین و بعد از نماز ظهر سوره عم بعداز نماز عصر سوره نوح و بعد از مغرب سوره واقعه وبعد از نماز عشاء سوره ملک.

۳. دیگر اینکه تاکید فرمودند: بر دو رکعت نماز بین مغرب و عشا که در رکعت اول بعد از حمد هر سوره‌ای خواستی می‌خوانی و در رکعت دوم بعد از حمد سوره واقعه را می‌خوانی و فرمود: کفایت می‌کند این از خواندن سوره واقعه بعد از نماز مغرب، چنانکه گذشت.

۴. تاکید فرمود که: بعد از نمازهای پنجگانه این دعا رابخوان:
 «اللهم سرحنی عن الهموم و الغموم و وحشة الصدر و وسوسة الشیطان برحمتک یا ارحم الراحمین».

۵. و دیگر تاکید بر خواندن این دعا بعد از ذکر رکوع درنمازهای یومیه خصوصا رکعت آخر:
 
 «اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَ تَرَّحَّم عَلی عَجزِنا وَ اَغِثنا بِحَقِّهِم».

۶. در تعریف و تمجید از شرایع الاسلام مرحوم محقق حلی فرمود:
تمام آن مطابق با واقع است مگر کمی از مسایل آن.

۷. تاکید بر خواندن قرآن و هدیه کردن ثواب آن، برای شیعیانی که وارثی ندارند یا دارند و لکن یاد از آنهانمی کنند.

۸. تحت الحنک را از زیر حنک دور دادن و سر آن را درعمامه قرار دادن چنانکه علمای عرب به همین نحو عمل می‌کنند و فرمود: در شرع اینچنین رسیده است.

۹. تاکید بر زیارت سید الشهدا، علیه السلام.

۱۰. دعا در حق من و فرمود: قرار دهد خدا تو را ازخدمتگزارن شرع.

۱۱. پرسیدم: نمی‌دانم آیا عاقبت کارم خیر است و آیا من نزد صاحب شرع مقدس رو سفیدم؟

فرمود: عاقبت تو خیر و سعیت مشکور و روسفیدی.
گفتم: نمی‌دانم آیا پدر و مادر و اساتید و ذوی الحقوق از من راضی هستند یا نه؟
فرمود: تمام آن‌ها از تو راضی‌اند و درباره‌ات دعامی کنند.
استدعای دعا کردم برای خودم که موفق باشم برای تالیف و تصنیف.
دعا فرمودند.

در اینجا مطلب دیگری است که مجال تفصیل و بیان آن نیست پس خواستم از مسجد بیرون روم به خاطرحاجتی، آمدم نزد حوض که در وسط راه قبل از خارج شدن از مسجد قرار دارد به ذهنم رسید چه شبی بود واین سید عرب کیست که اینهمه با فضیلت است؟ شایده‌مان مقصود و معشوقم باشد تا به ذهنم این معنی خطور کرد، مضطرب برگشتم و آن آقا را ندیدم و کسی هم در مسجد نبود. یقین پیدا کردم که آقا را زیارت کردم و غافل بودم، مشغول گریه شدم و همچون دیوانه اطراف مسجد گریه می‌کردم تا صبح شد، چون عاشقی که بعد ازوصال مبتلا به هجران شود.

این بود اجمالی از تفصیل که هر وقت آن شب یادم می‌آید بهت زده می‌شوم.


   نوشته شده در ۳ فروردین ۱۳٩۱  توسط سعید کریمی 



وهابی‌ها بزرگداشت موالید و وفات ائمه را بدعت و حرام می دانند و اجتماع در موالید آنان را حرام می‌خوانند.

محمد حامدفقهی رئیس جماعت انصار السنه المحمدیه می نویسد:
الذکر یا حالتی ملات البلاد باسم الاولیاء هی نوع من العباده سهم و تعظیمهم
 یا دواره و بر پا کردن جشن در ایام ولادت یا وفات اولیاء پرستش و تعظیم آنها به شمار می رود.

مفتی سعودی «بن باز» هر نوع بزرگداشت میلاد پیامبر را حرام اعلام کرده است. آنچه که وهابی ها تأکید دارند:
 این است که اگر این مجالس بنام مذهب بر پا می شوند باید از طرف آئین اسلام به صورت خصوصی و یا عمومی مورد تصویب قرار گیرد. در غیر این صورت بدعت و حرام خواهد بود.
در مورد اول که یاد و ذکر بزرگان را مساوی با عبادت می‌گیرند باید گفت که مشکل اینها در معنی عبادت  است.
 وقتی ما مشغول ذکر و یاد خداییم لزوماً به این کار ما عبادت نمی گویند. و هر تکریم و تعظیم از بندگان خدا با این قید که بندگان خدا هستند به معنی پرستش نیست و شکی نیست که قرآن گروهی از انبیاء و اولیاء را در موارد مختلف ستوده و تحسین کرده حال این درست است که ما بگوییم منظور قرآن عبادت آنها بوده است.
در مورد دوم نمی‌توان گفت که در متن اسلام این مسائل نیامده بلکه در مواردی بسیار شبیه این امور اتفاق افتاده و مورد نقل قرآن است.

دلایل
 1- خداوند در آیه ی 157 سوره‌ی اعراف می فرماید:
آنان که به پیامبر ایمان آورده اند او را گرامی داشته. و او را یاری کرده اند و از نوری که قرآن به او فرستاده پیروی کنند، رستگارانند. که از این آیه می‌توان فهمید که:
شرط رستگاری تکریم و تعظیم پیامبر مکرم اسلام است. که البته عقلائی می توان فهمید که این تعظیم و تکریم مربوط به یک دوره خاص زمانی نیست.

2- وهابی ها که به شدت مخالف برگزاری عزاداری‌ها و سوگواری‌به مناسبت وفات بزرگان و اولیاء هستند در مورد سرنوشت حضرت یعقوب علیه السلام چه می گویند؟
حضرت یعقوب در فقدان فرزندش چنان می‌گریست تا کور شد «وابیضت عیناه من الحزن» که البته قرآن او را نسبت به این کار مذمت نمی کند و او پیامبر خداست و نسبت کفر و شرک به چنین انسان‌هایی محال است.

 3- آیه‌ی قل لا اسئلکم علیه اجر الا الموده فی القربی
نیز شاهدی بر همین مطلب است اگر نزدیکان و اقربای پیامبر باید تکریم و اعزاز شوند و باید محبت و دوستی نسبت به آنها روا داشت پس از ولادت آنها عقلاً باید خوشحال و از مرگ آنها باید غمگین و اندوهناک شد.
در ضمن در صدر اسلام بحث عزاداری رسول اکرم بر سر قبر حمزه‌ی سیدالشهدا و دستور عزاداری بر شهیدان یا نامیدن سال وفات ابوطالب و خدیجه علیهماالسلام به نام عام الحزن همه شواهدی بر تأیید برگزاری سالگردها و بزرگداشت‌ها برای اهل ایمان و اولیاء‌الله دارد.
منابع:
آئین وهابیت، جعفر سبحانی


   نوشته شده در ٢٩ اسفند ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



زیارت قبور و شرک از نگاه وهابیت

وهابیت معتقد است که زیارت قبر یک نفر دلیل بر پرستش او می شود و استدلال می کنند که حتی سفر برای زیارت حرام است در صورتی که اسناد و روایات بسیار زیادی داریم که این قضیه را به سهولت نقض می کند. مثلاً با استناد به این که پیامبر در دوره ای از زیارت قبور منع می کرد چون پدران آنها اکثراً مشرک بودند استدلال می کنند که زیارت قبور غیر پیامبر حرام است و حتی مسافرت برای زیارت قبر پیامبر نیز حرام است. وهابیت معتقد است که زیارت قبر یک نفر دلیل بر پرستش او می شود و استدلال می کنند که حتی سفر برای زیارت حرام است در صورتی که اسناد و روایات بسیار زیادی داریم که این قضیه را به سهولت نقض می کند. مثلاً با استناد به این که پیامبر در دوره ای از زیارت قبور منع می کرد چون پدران آنها اکثراً مشرک بودند استدلال می کنند که زیارت قبور غیر پیامبر حرام است و حتی مسافرت برای زیارت قبر پیامبر نیز حرام است.

منبع:آیین وهابیت؛جعفر سبحانی


   نوشته شده در ٢۸ اسفند ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



موضوع: مذهبی - اسلام

تعجیل در توبه


خداوند متعال هر لحظه انسان را امر به توبه می کند و او را موظّف به تعجیل در توبه مى نماید، بنابراین تاخیر در توبه، تاخیر در انجام فرمان الهى است، و چنین کسى در هرلحظه به عنوان نافرمان و ترک کننده فرمان حق به حساب مى آید.

 

امام جواد(ع) فرمود:

تأخیر توبه، یک نوع حیرانى و سرگردانى و طول دادن و به آینده موکول کردن توبه، باعث حسرت و پشیمانی است.
بحار، جلد 6، صفحه 30


امیرالمؤ منین(ع) مى فرماید:

از کسانى مباش که بدون عمل، امید سعادت آخرت را دارند و توبه را با آرزوهاى دراز به تأخیر مى اندازند. و فرمود: کسی که در توبه کردن سهل انگارى کند و به آینده موکول نماید دین ندارد.
نهج البلاغه، حکمت 150

 

امام باقر (ع) مى فرماید:

از تأخیر انداختن توبه بپرهیز، زیرا تاخیر انداختن توبه همچون دریائى است که در مانده در آن غرق مى گردد.
بحار: جلد 78، صفحه 164

 

توجّه این که، توبه هنگام نشانه هاى عذاب و مرگ قبول نیست، چنانچه توبه فرعون هنگام غرق شدن پذیرفته نشد.


آیه 18 سوره نساء


پس تا زود است انسان از گذشته هایش توبه کند


   نوشته شده در ٢٦ اسفند ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



طلب شفاعت از ائمه هدی

 

وهابی‌ها با پاره ای از دلایل درخواست و طلب شفاعت راشرک می دانند.
معتقدند که شفیع قرار دادن کسی شرک در عبادت است و شفاعت پرستش شفیع است
 به اعتقاد وهابی‌ ها شفاعت فعل خداست  و یا به تعبیر صحیح تر:
حق اوست و درخواست فعل وی از غیر او عبادت او می باشد. و عیناً این سخن را درباره درخواست شفاء بیمار از اولیا و مشابه آن تکرار می کند و می‌گویند این درخواست ها درخواست فعل خدا از غیر اوست و طبعاً چنین درخواستی شرک است.
اما نکته‌ی بسیار مهم این است که وهابی ها اصلا تعریف درستی از فعل خدا نداده اند. دیگر اینکه بعضی از افعال مختص ذات اقدس الهی به کسان یا چیزهای دیگری نیز نسبت داده شده. مانند اینکه اوست که زنده می کند و می میراند:
و هوالذی یحیی و یمیت
در حالی که در جایی دیگر زنده کردن و میراندن را که فعل مختص الهی است به رسل (یعنی ملائکه خداوند) نسبت می دهد:
حتی از اجاء احدکم الموت توفته رسلنا
یا در جای دیگر می گوید «ایاک نستعین» تنها از تو یاری می جوئیم و در آیه‌ی دیگر این نسبت به «صبر» و صلواه داده شده است:
استعینوا بالصبر و الصلوه انها لکبیره الاّ علی الخاشعین

طلب شفاعت در حقیقت طلب دعاست. یعنی شفاعت پیامبر و دیگر شافعان واقعی چیزی جز دعا نیست. درست مانند این دستور است که واستغفر لذنبک و للمومنین و للمومنات(نسبت به گناهان خود و افراد با ایمان طلب آمرزش بنما)

منبع:
آیین وهابیت؛جعفر سبحانی
مومنون آیه85 ،انعام آیه‌ 6،بقره 45


   نوشته شده در ٢٥ اسفند ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



موضوع: مذهبی - اسلام

گر توبه شکستى باز آى!

 

اگر شخصى توبه کرد ولى باز شیطان و هواى نفس بر او غلبه کرد و فریب خورد و گناهى مرتکب شد و آن عهدى که با خدا بسته بود شکست، توبه سابقش باطل نمى شود بلکه واجبست از گناه تازه اش توبه کند و از خدا طلب آمرزش نماید و از رحمت بى پایان حق نباید مایوس شود.


نگوید حالا من بار دیگر گناه کردم خدا مرا نمى بخشد. خیر، یأس و ناامیدى خود از گناهان کبیره است و خدا غفّار است و از گناهان مى گذرد.

 

محمّد بن مسلم از امام باقر (ع) روایت کرده که حضرت فرمود:

گناهان بنده مؤمن که توبه کرده آمرزیده می شود، و باید براى آینده، پس از توبه، کار نیک انجام دهد.

من گفتم اگر پس از توبه و استغفار از گناهان، باز گناه کرد و باز توبه نمود آنوقت چه باید کرد آیا قبول است یا نه؟

حضرت فرمود: تو گمان میکنى که بنده مؤ من از گناه خود پیشمان گردد و از آن توبه کند، خدا توبه اش را نمى پذیرد؟!

گفتم : کسى که چند بار این کار را کرده است، یعنى گناه مى کند و بعد از خدا طلب آمرزش مى خواهد، آیا بخشیده مى شود؟!

حضرت فرمود: اگر مؤمن با عذر خواهى و توبه بازگردد خدا هم به آمرزش او برمیگردد. به راستى خداوند بسیار آمرزنده و مهربانست. توبه را میپذیرد و از گناهان میگذرد.


   نوشته شده در ٢٤ اسفند ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



موضوع: اسلام

زیارت قبر صالحان

قرآن به روشنی دستور می دهد که پیامبر صلی الله علیه و آله هیچ گاه بر جنازه‌ی منافقان نماز نگذارد و کنار قبر آن ها نایستد. در واقع قرآن این قضیه را به عنوان یک نوع تنبیه در نظر می گیرد با این کار قرآن می فرماید که این کار که نباید در مورد منافقان انجام دهید یعنی:
 1-نماز خواندن بر جنازه های آنها
 2-زیارت قبر آنان
در موارد غیر منافقان کار نیکو و شایسته ای است.
 «در آیه ای دیگر لا تصل علی احد منهم مات ابداً»
در این جا لفظ احد باعث نهی کلی است یعنی هیچ فردی از آنان و ابدا باعث نفی زمانی کلی است یعنی هرگز چه در هنگام دفن و چه بعد از آن یعنی نمازگزاران بر سر قبر مومن کاری نیکو و شایسته است و منع آن برای منافقین یک نوع محرومیت و جریمه محسوب می شود.
 «لاتقم علی قبره»
آنچه از این شواهد بر می آید این است که دو عمل طلب رحمت و قیام و وقوف بر قبر مومن در تمام اوقات جائز و شایسته است و یکی از اوقات وقوف بر زیارت و خواندن قرآن بر مؤمن است که سال ها است که به خاک سپرده شده است.

منابع:
آئین وهابیت،جعفر سبحانی


   نوشته شده در ٢۳ اسفند ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



آیا درخواست کارهای خارق العاده شرک است؟


   نوشته شده در ٢٠ اسفند ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



موضوع: اسلام

آیا توسل حرام است؟

 

مسلمانان در زمان پیامبر و پس از او بر ذات اولیاء الهی و مقام و منزلت آنان توسل می جستند.
1- در سالی که قحطی به اوج رسید، عُمَر به وسیله‌ی عباس از خداوند طلب باران نمود، خداوند به وسیله ی او آنان را سیراب کرد و زمین‌ها سرسبز گردید، پس عمر رو به مردم کرد و گفت به خدا سوگند:
عباس وسیله‌ی والاست. به سوی خدا و مقامی نزد خدا دارد.
2- وقتی عمر به وسیله‌ی عباس طلب باران نمود، گفت ای مردم، پیامبر خدا به عباس به دیده ی پدری می‌نگریست از او پیروی کنید و او را وسیله‌ی خود به سوی خدا قرار دهید، این عمل اندیشه‌ی کسانی که توسل را مطلقاً و یا به غیر پیغمبر تحریم کرده‌اند باطل می گرداند.

با استفاده از این شواهد می توان گفت که پیامبران و شخصیت‌های برجسته از مصادیق این نکته هستند که در قرآن می فرماید :
یا ایها‌الذین آمنو اتقوالله و ابتغوا الیه الوسیله

برخلاف تصور وهابی ها  که مسائله توسل را قابل شک می‌دانند توسل مساله‌ای کاملاً روشن است.

3- منصور وقتی نحوه‌ی زیارت پیامبر اکرم  صلی الله علیه و آله را از مالک مفتی بزرگ مدینه پرسید گفت رو به قبله دعا کنم یا رو به پیامبر اکرم.
مالک در جواب وی گفت:
چرا چهره از وی بر می تابی؟ او وسیله‌ی تو و وسیله‌ی پدر تو آدم علیه‌السلام در روز رستاخیز است.
رو به او کن او را شفیع خود قرار ده خدا شفاعت او را می پذیرد .

 


4-بن حجر هیثمی در کتاب الصواعق المحرقه از شافعی دو بیت زیر را نقل می کند:
آل النبی ذریعتی هم الیه وسیلتی
ارجوا بهم اعطی غداً سید الیمین صحیفتی

خاندان پیامبر وسیله‌ی من بسوی خدا هستند و به وسیله‌ی آنان امید دارم که نامه عملم به دست راست من داده شود.


منابع:
آئین وهابیت،جعفر سبحانی


   نوشته شده در ٢٠ اسفند ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



امت و تفاوتهای آن با لغتهای مشابه

اصطلاح اسلامی امت در زبانهای اروپایی و عربی و فارسی برای یک جامعه و گروه انسانی بکار می روند که عبارتند از:

1-ناسیون Nation:
2-قبیله:
3-قوم:
4-شعب:
5-طبقه:
6-اجتماع یا جامعه:
7-طائفه:
8-نژاد:
9-توده:
10-people


1-ناسیون Nation:
آنچه که ما ملت ترجمه می کنیم ناسیون از مصدر Nature است یعنی زادن، پس مقصودشان از این اجتماع و ملاک اساسی و پیوند طبیعی و مقدس و واقعی که افراد یک گروه را به هم وابسته می کند خویشاوندی و همزادی و همنژادی آنهاست.

از نظر آنها مقدسترین پیوندیست که یک گروه از انسانها را به هم نزدیک می کند و اروپایی با انتخاب کلمه ناسیون و ناسیونالیسم اصالت پیوند همزایشی بین افراد انسانی را تایید می کند که هم اکنون نیز بسیار رایج است.

می بینیم این همان بینش قبیله ای است که افراد قبیله خود را فرزندان یک جد بزرگ می شمرند: بنی تمیم، بنی امیه، بنی نجار، . . .

2-قبیله:
از کلمه های قدیمتر که از ناسیون نیز کهنه تر است قبیله است، قبیله افرادی از انسانند که برای زندگانیشان یک مقصد یک قبله گزیده اند و همه بدان سوی رو دارند محکمترین پیوندی که افراد انسانی را در این جامعه بهم وصل می کند اشتراک آنها در جمله (مقصد) است یعنی در میعادگاه، در هدف و مقصد که معمولاً چراگاهست چون هر قبیله ای چراگاهی دارد و ییلاق و قشلاقی و وقتی پهنه صحرا را می نگرید می بینید که هر جمعی (قبیله ای) رو به قبله ای متوجه است. پس قبیله مجموعه افرادی هستند که اشتراک در قبله دارند.

3-قوم:
در این جامعه همزیستی براساس قیام مشترک افراد یک دسته در انجام عمل است. یعنی ما افراد یک قوم انسانهایی هستیم که در این گوشه زمین با هم برای انجام عملی مشترک برمی خیزیم و قیام می کنیم.

4-شعب:
کلمه شعب و انشعاب و شعبه که در فارسی هست از یک ریشه است یعنی افراد انسانی در روی زمین شعبه شعبه شدند، هر شعبه ای یک شعب است یعنی دسته ای که از دسته های دیگر جدا است و جامعه شعبه ای از بشریت است که از آن منشعب شده است.

5-طبقه:
افرادی از انسان که دارای زندگی یا شکل و کار و درآمدی همسان و مشابه اند یک طبقه را تشکیل می دهند. افرادی که در یک طبقه قرار می گیرند در شکل کار و زندگی و اندازه برخورداری از جامعه و درآمد با یکدیگر مشابه اند. اینها یک واحد و یک گروه مجتمع را درست می کنند یک class social پس پیوند اینها در اشتراک کار و درآمد و یا شکل زندگی و بویژه وضع و پایگاه اجتماعی است.

6-اجتماع یا جامعه:
اکنون نیز کلمه هم مصطلح مردم است و هم اصطلاح علمی. جامعه social هم در اروپا و هم ترما یعنی تجمع افراد انسانی در یکجا. بنابراین مهمترین پیوند و مبنای این گروه و معنی اساسی این ارتباطات: «جمع بودن آنها در یکجاست».

7-طائفه:
گروه انسانی است که گرد یک محور، یک منطقه خاص، در طواف یا گردش اند. در صحرا هر دسته ای اطراف یک چاه آب چرخ می خورند و در یک میدان یک دایره که چراگاه خاص آنها است می گردند.

8-نژاد:
race گروهی از افراد انسانی که در خصوصیات بدنی، شکل، رنگ و اندام و تناسب اعضاء با هم مشابه اند و مشترک.

9-توده:
masse مجموعه ای از افراد انسانی که در یک نقطه انباشته شده اند.

10-people
گروهی از افراد انسانی که در یک سرزمین خاص سکونت دارند، هموطنها. از این قبیل است: گروه groupement و Group حزب، Partie و ایل عشیره clan , Tribu.

منبع: امت و امامت؛ دکتر علی شریعتی


   نوشته شده در ۱٦ اسفند ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



موضوع: اسلام - رهبری

ضرورت عقلی وجود امام

 

آیا پیامبر توانست همه احکام دین را در جامعه رواج دهد؟

یکی از راههای اثبات امامت همه امامان این است که امامت امیرالمؤمنین را اثبات کنیم و بعد به ترتیب امامت دیگر ائمه را بع تبع اثبات نماییم.

می دانیم که دین اسلام دین خاتم است و بناست که بعد از آن دیگر شریعتی نیاید و دینی است که کلی و جامع همه شئون زندگی بشر و وضع این دین هم از چنین مطلبی حکایت می کند زیرا در همه مسائل دخالت دارد بعد می گویند آیا تاریخ زندگی پیامبر اکرم نشان می دهد که ایشان شخصاً این مقدار فرصت پیدا کرده باشند که تمام اسلام را به مردم تعلیم داده باشند؟

 

ادامه دارد


   نوشته شده در ۱٢ اسفند ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



موضوع: اسلام

استدلال وهابیان

وهابیان با یک رشته حدیث تحریم بنای مسجد در جوار قبر صالحان استدلال کردند.
بخاری در صحیح خود در باب «یکره من اتخاذ المساجد علی القبور» دو حدیث زیر را نقل می کنند:

 1-وقتی حسین بن حسن بن علی در گذشت همسرش قبه‌ای بر قبر او زد و پس از یکسال برداشت شنیدند که شخصی داد می زد آیا آنچه را که گم کرده بودند پیدا کردند، دیگری پاسخ داد نه نا امید شدند و تغییر وضع دادند.
 2-لعن‌الله الیهود و النصاری اتخذواقبور ابنیاء هم مسجداً قالت (عائشه) و لو لا ذالک لا برزوا قبره غیر انی اخثی ان یتخذ مسجداً
خداوند یهود و نصاری را از رحمت خود دور کند، قبرهای پیامبران خود را مسجد اتخاذ کرده‌اند عائشه‌ گوید: اگر بیم این نبود که قبر پیامبر مسجد گردد مسلمانان دور قبر او حائلی قرار نمی دادند.
مسلم در صحیح خود نقل می کند:
پشینیان از شما، قبرهای پیامبران و صالحان خود را مسجد قرار می دادند تا هرگز قبور را مسجد اتخاذ نکنید من شما را از آن باز می‌دارم.
ابن تمیمه که جلودار این عقاید است می نویسد:
هرگز جائز نیست روی قبر مرد صالح یا جوار آن مسجد ساخته شده باز می گوید: قال علمائنا لایجوز بناء المسجد علی القبور.
منابع:
آئین وهابیت، جعفر سبحانی


   نوشته شده در ۸ اسفند ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



درخواست شفا چه حکمی دارد؟

وهابیت می گوید، اگر کسی از یکی از اولیاء الهی اعم از زنده یا مرده درخواست کند که بیمار او را شفا بخشد، و یا گمشده ی او را باز گرداند و یا قرض او را ادا کند، این درخواست ملازم با آن است که :
وی درباره درخواست شونده به سلطه و نیرویی معتقد است، که بر نظام طبیعی و قوانین جای در جهان خلقت، حاکم است و اعتقاد به یک چنین سلطه و قدرت در غیر خدا عین اعتقاد به الوهیت درخواست شونده است و درخواست حاجت با این تفکر قطعاً شرک است.

هر درخواستی که ملازم سلطه غیبی کسی باشد چنین اعتقادی عین اعتقاد به «الوهیت» آن فرد خواهد بود.
(«ابو اعلای مودودی» در المصطحات الاربعه ص18.)
«انّ التصور الّذی لا جله یدتمو الانسان الاله و یستغیثه و ینضرع الیه هو لاجرم تصور کونه مالکاّ للسلطه- المهینه علی قوانین الطبیعه»
علت اینکه انسان خدا را می خواند و به او استغاثه می کند، این است که فکر می‌کند که او دارای سلطه حاکم بر قوانین طبیعت و حاکم بر نیروهایی است که از حدود و نفوذ قوانین مادی بیرون می باشد.
منبع:آیین وهابیت؛جعفر سبحانی


   نوشته شده در ٥ اسفند ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



اختلاف اصلی بین شیعه و وهابیت

 

تعریف حقیقی توحید و شرک

 

اساس دعوت تمام پیامبران الهی بر یکتاپرستی بوده و هدف آنها مبارزه با شرک به طور مطلق و شرکت در عبادت به طور خاص بوده است.

 و لقد بعثنا فی کل امه رسولا ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت.


توحید در عبادت اصلی است که در میان مسلمانان کسی در آن شکی ندارد. ممکن است در آن اختلاف نظر باشد اما اختلاف نظر در مصادیق است و کسی در اصل توحید در عبادت شکی ندارد.
اساس اختلاف بحثی شیعه و وهابی ها تعریف از مفهوم عبادت است یعنی آن که آن ها هر نوع خضوع و تکریم در برابر غیر خدا را عبادت آن شخص به حساب می آورند. در حالی که شیعه بر این باور است که تکریم یک شخص یا شفیع قراردادن یک انسان صالح در پیشگاه خداوند به معنای اعتقاد به الوهیت و ربوبیت آن انسان نیست و فاعلیت آن ها در طول فاعلیت خداوند تعالی قرار می گیرد و هیچ نوع شرکی بر آن مترتب نیست.

منبع:آیین وهابیت؛جعفر سبحانی


   نوشته شده در ٢٧ بهمن ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



ساختن معابد در کنار قبر صالحان

شبهه: آیا مسجدسازی بر رو یا کنار قبر صالحان جایز است یا نه در صورت جواز مفاد حدیثی که از رسول اکرم در مورد یهود و نصری نقل شده است چیست؟ زیرا در این حدیث پیامبر دو گروه را لعن می فرمایند که قبور پیامبران خود را عبادتگاه کرده‌اند.
پاسخ: مسجد سازی در کناری قبور اولیاء با توجه به اصول کلی اسلام هیچ مانعی ندارد. زیرا هدف از بنای مسجد جز برای انجام فرائض الهی نیست و اقامه نماز قبل یا بعد از زیارت حتی از نظر وهابیها حرام نیست پس هیچ دلیلی ندارد که ساخت مسجد جهت انجام فرائض و پرستش خدا حرام باشند. مانند داستان اصحاب کهف که مردم پس از 309 سال گفتند که بر سر قبر این رادمردان بنایی بسازیم.
و قالوا ابنوا علیهم بنیاناً
و عده‌ای دیگر گفتند بر مدفن آنها مسجد بسازیم که نظر این گروه پیروز شد و از آن جهت که آن زمان دوران پیروزی ایمان بر شرک بود پس نظر غالب نظر شرک آمیزی نبوده و در ضمن قرآن نیز این قضیه به بدی یاد نکرده است بلکه سکوت قرآن خود به معنای جواز و تایید این قضیه است.

منابع:
آئین وهابیت ،جعفر سبحانی


   نوشته شده در ٢۱ بهمن ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



اساس مشکل معتقدین به این اعتقاد این است که نتوانسته یا نخواسته اند میان اعتقاد به سلطه‌ی متکی به سلطه‌ی خدا و سلطه‌ی مستقل از خدا فرق بگذارند.
قرآن با صراحت هر چه تمامتر از افرادی نام می برد که همگی دارای سلطه‌ی غیبی بوده و اراده آنان، حاکم بر قوانین طبیعت بود.
1-سلطه غیبی یوسف علیه السلام
یوسف به برداران خود می گوید:
اذهبوا بقمیصی هذا فالقوه علی وجه ابی یأت بصیرا فلمّا ان جاء البشیر القیه علی وجهه فارتدّ بصیراً
این آیه به آگاهی غیبی یوسف علیه السلام و توانایی اکتسابی یوسف اشاره دارد که با قدرت او بود که یعقوب بینا شد.
2-سلطه ی غیبی موسی علیه السلام
اضرب بعصاک الحجر فانفجرت منه اثنتا عشره عینا» بقره آیه 60
به موسی گفتیم با عصای خود بر سنگ بزن تا دوازده چشمه از آن خارج گردد به تعداد قبایل بنی اسرائیل از آن بیرون بیاید.
البته اراده ی موسی علیه السلام در این قضیه نقشی اساسی دارد.

که نشان دهنده قدرت غیبی موسی علیه السلام است. مانند این پدیده ها که گواه سلطه ی غیبی پیامبران است در احادیث و قرآن بسیار دیده می شود.
 مانند سلطه ی غیبی حضرت سلیمان علیه السلام.

 توانایی حضرت مسیح علیه السلام در زنده کردن مردگان و شفا بخشیدن به بیماران  و توانایی حضرت ابراهیم علیه السلام که در موارد متعددی به این دست مسائل بسیار اشاره شد.

منبع:آیین وهابیت ؛ جعفر سبحانی


   نوشته شده در ۱٩ بهمن ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



آیا قسم یاد کردن به مقام ائمه و بزرگان شرک است؟

وهابیت معتقد است که دو نوع قسم زیر حرام و شرک است.

1-سوگند دادن خدا به مقام اولیاء
2-قسم یاد کردن به غیر خدا
قسم دادن خداوند به مقام اولیا نمی تواند شرک باشد. زیرا ملاک و مقیاس شرکت آن است که انسان موجودی دیگر را در عبادت با خدا شریک بگرداند. اما آیا قسم دادن خداوند بر مقام اولیاء و انسان های صالح شریک قراردادن آن ها در امر مربوط به خداست. و دیگر اینکه مصادیق سوگند به غیر خدا در قرآن به وفور یافت می شود. در قرآن حتی قسم به جان پیغمبر هم دیده می شود.

«لَعمرُکَ اِنّهم لَفی سَکرتِهِم یَعمَهون» سوره‌ی حجر آیه‌ی 72

منبع: آیین وهابیت؛جعفر سبحانی


   نوشته شده در ۱٥ بهمن ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



در کتب اهل سنت احادیث پیرامون تاکید بر مساله‌ی زیارت قبر پیامبر مکرم اسلام زیاد است. که ما در این جا فقط به ذکر احادیث می‌پردازیم:

1-من زار قبری و جبت له شفاعتی
هر کس قبر مرا زیارت کند از شفاعت من بر او واجب خواهد بود.

 2-من جارنی زائراً کان حقاً علیّ ان اکون شفیعاً یوم القیام
هر کس به قصد زیارت به سوی من آید شایسته است بر من که در روز قیامت شفیع او باشم

3-من حج فزار قبری بعد وفاتی کمن زارنی فی حیاتی
هر کس خانه ی خدا را زیارت کند و آنگاه قبر مرا زیارت کند مثل اینست که مرا در حال حیات زیارت کرده است.
این حدیث را 25 تن از مشاهیر محدثان و حفاظ در کتاب‌های خود ضبط کرده‌اند.

 4-من حج البیت و لم یزرنی فقد جفانی
کسی که خانه‌ی خدا را زیارت بکند و مرا زیارت ننماید به من ستم کرده است.


 اینها نمونه‌هایی از احادیث زیادی در این مورد است این احادیث در الغدیر به 22 عدد می‌رسد. و سمهودی در جلد 4 کتاب وفاء الوفاء هفده روایت گردآورده و در مورد سند آنها بسیار بحث کرده است.

منابع:
آئین وهابیت،جعفر سبحانی


   نوشته شده در ٦ بهمن ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



ویژگی های جهان بینی اسلام


   نوشته شده در ٢ دی ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



آداب جنگ یا تقوای جنگی در اسلام


   نوشته شده در ٢٧ آذر ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



اسلام؛ تنها طریق رستگاری بشر‏

اشاره:‏
‏ اسلام، یک آیین کامل اجتماعی است و در تمام شئون بشر را راهنمایی و هدایت نموده است. دین جامع و کامل دینی است که در تمام عرصه های زندگی مادی و معنوی انسان ها، قوانین و مقررات مربوط به آن را آورده و تمام مسائل و مشکلاتی را که ممکن است پیش بیاید را در نظر داشته باشد. از این رو اسلام دینی جامع و کامل است و برای تمام
عرصه های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی احکام و قوانین الهی را داراست که این مقررات و اصول باعث بهبود زندگی مسلمانان و رفع مشکلات آنان می گردد. قوانین دین اسلام نه تنها جهت اداره امور و عرصه های زندگی اجتماعی و فردی مسلمانان و اصول عبادی و الهی زندگی دنیوی و اخروی است بلکه تعالیم مورد لازم در جهت شناخت خداوند، انسان، جهان آفرینش و دستگاه هستی را دارا بوده و برای همه جنبه های روحی و روانی زندگی انسان تعالیم و اصول مورد نیاز را پیش بینی نموده است. این دین، همان طور که برای سعادت اخروی انسان احکام و دستورهای جامعی دارد برای سعادت دنیوی و اداره اجتماع بشری نیز بهترین قوانین را تدوین کرده است.
اصولاً اسلام برای دنیا و آخرت حد و مرزی که آنها را کاملاً از هم جدا کند قائل نشده بلکه آنها را به هم آمیخته است. ممکن نیست مسلمان کامل باشد ولی در امور اجتماعی هیچ نوع مسئولیتی نداشته باشد. برای اثبات مطلب، همین قدر کافی است که احکام و قوانین مختلف اسلام را بررسی کرد.‏
قوانین و دستورهای قضائی یکی از بخش های مهم اسلامی است. قضا و داوری منصب دینی شمرده می شود. اسلام لازم می داند برای جلوگیری از هرج و مرج و تعدی و طغیان و حل و فصل خصومت ها و احقاق حقوق مردم، بهترین و کامل ترین تأسیسات دادگستری به وجود آید و قوانین جامع و کامل قضائی اسلام اجرا شود. حقوق کلیه کارمندان دادگستری شرعی مانند داوران، دادیاران، بازپرسان، دفتر داران، مستخدمان، رؤسا و مخارج اداره دادگستری به طور کلی از بیت المال مسلمانان و اموال عمومی تأمین می شود.‏
جهاد در راه خدا و توسعه خدا پرستی و دفاع از قوانین شریعت و دفاع از کشور اسلامی یکی از دستورهای بزرگ اسلام است. مسلمانان وظیفه دارند با ستمکاران و غارت گران اموال عمومی و اهل طغیان و فساد مبارزه کنند. حضرت علی (ع) می فرماید: "خدا جهاد را فریضه بزرگ دینی قرار داده و به عنوان نصرت و یاری کننده خویش معرفی نموده است. به خدا سوگند دین و دنیا بدون جهاد
اصلاح پذیر نیست."‏
خداوند در سوره صف آیه 4 می فرماید: "انّ الله یحبّ الّذین یقاتلون فی سبیله صفّاً کأنّهم بنیانٌ مرصوصٌ" خدا کسانی را که در یک صف، مانند بنای آهنین و استوار می جنگند، دوست دارد و در سوره بقره آیه 193 می فرماید: "و قاتلو هم حتّی لا تکون فتنهٌ و یکون الّذین لله". با آنها بجنگید تا فتنه بر افتد و دین خاص خدا شود. همچنین در سوره توبه آیه 24 آمده است: بگو اگر پدران و فرزندان و همسران و خویشانتان و اموالی که به دست
آورده اید و تجارتی که از کسادی آن می هراسید و
مسکن هایی که به آن دل بسته اید، نزد شما از خدا و پیغمبر و جهاد در راه خدا
محبوب تر است منتظر باشید تا امر خدا نازل شود. مسلمانان باید در مقابل نیروی کفر و مادی گری سپاه نیرومند و مجهزی داشته باشند که از حیث عدد و قدرت جنگی بر آنها برتری داشته باشد. به بهترین و کامل ترین سلاح ها مجهز باشد به طوری که دشمنان خداپرستی دیانت از نیروی جنگی آنان در وحشت و اضطراب باشند تا فکر تعدی و تجاوز در مغزشان خطور نکند. خدا می فرماید: هر چه می توانید نیروی جنگی و اسبان بسته برای آنها آماده کنید و به این وسیله دشمن خدا و دشمن خودتان را و دیگران را که شما
نمی شناسید و خدا از آنان اطلاع دارد بترسانید. پس وزارت دفاع با جمیع ملحقات و توابع خود مانند دانشکده افسری، مراکز تعلیمات نظامی، مراکز اختراع و تولید انواع سلاح های جنگی، تهیه وسایل نقلیه هوایی و زمینی و دریایی، این قبیل موسسه ها جزء اسلام و تهیه
آنها از وظایف مسلمانان است.‏
امر به معروف و نهی از منکر یکی از دستورهای بزرگ اسلام و وظیفه ای همگانی است. ارشاد و هدایت مردم و دعوت به خوبی و جلوگیری از فساد و ستمگری وظیفه عمومی است؛ به این ترتیب باید همیشه نیروی مجهز و آماده داشته باشد. قرآن در سوره آل عمران آیه 104 می فرماید: "ولتکن منکم امّهٌ یدعون الی الخیر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر". باید گروهی از شما آماده باشند تا مردم را به خوبی دعوت نمایند، امر به معروف و نهی از منکر کنند. حدود و دیات و تعزیرات بخشی از قوانین اسلام است. قاتل یا کشته می شود یا دیه می پردازد. برای هر خسارتی که بر بدن انسان وارد شود در قوانین اسلام دیه مخصوصی مقرر شده است.‏
اسلام برای اداره ملت و تامین حوایج عمومی بودجه لازم را پیش بینی نموده که مسلمانان به عنوان مالیات اسلامی می پردازند. زکات و خمس دو قلم بزرگ مالیات اسلامی است. هزینه زندگی افراد بی بضاعت و درماندگان و از کارافتادگان از همین راه تامین می شود. به افراد ورشکسته و مقروض و همچنین کسانی که در راه مانده اند کمک می شود. به وسیله همین بودجه موسسه های خیریه و عام المنفعه از قبیل: بیمارستان، مسجد، دبستان، دانشگاه، مدارس و مراکز تحقیق و مراکز بهداشتی احداث
می شود. به وسیله این بودجه راه های کشور اسلامی اصلاح می شود. در راه ترویج دین و تبلیغ احکام و مبارزه با فساد و آموزش و پرورش به مصرف می رسد. خمس و زکات دو نوع بودجه وزین اسلامی است. بودجه هنگفتی است که اگر به طور صحیح وصول شود برای اداره کشور اسلامی و تامین تمام حوایج عمومی کفایت می کند. به وسیله آن می توان
هزینه های نظامی، آموزش و پرورش عمومی، تبلیغات، دادگستری، شهربانی، استانداری، شهرداری و به طور کلی تمام اداره ها و
موسسه های کشور اسلامی را تامین کرد.‏
از مطالعه مجموع قوانین اجتماعی و سیاسی اسلام که پاره ای از آنها اشاره شد استفاده می شود که جاعل آن قوانین خواسته است تا در داخل محیط اسلامی تشکیلات منظمی به وجود آید و گروهی باشند که مسئولیت اجرای ان قوانین و اداره ملت را بر عهده بگیرند. به این وسیله نظم و امنیت عمومی بر قرار گردد و از تعدیات و اختلال نظام جلوگیری به عمل آید. ممکن نیست اسلام در امور سیاسی، اجتماعی، حقوقی، جزایی و قضائی قانون داشته باشد ولی راجع به اجرا کننده آنها هیچ گونه نظر و دخالتی نداشته باشد.
احکام و دستورهای جهاد خود بهترین شاهد است که اسلام خواسته مسلمانان همیشه سپاه منظم و مجهزی، به قدر احتیاج و مطابق معمول زمان، آماده داشته باشند. از حیث تعلیمات نظامی و سلاح های جنگی به قدری نیرومند باشند که بتوانند از کشور اسلامی دفاع کنند. ناگفته پیداست که این عمل بدون تشکیلات منظم و وجود افراد مسئول و کاردان که در راس امور قرار گرفته باشند امکان پذیر نیست. قوانین قضائی اسلام بهترین گواه است که اسلام خواسته افراد کاردان و درستکار و لایقی در راس کار قرار گیرند و مسئولیت اجرای آن قوانین و اداره امور قضائی را بر عهده بگیرند.‏
زکات و خمس که یک مالیات اسلامی است نمی تواند بدون مامور وصول باشد. خود این دستور بهترین دلیل است که باید گروهی مسئولیت وصول و نگهداری آن را به عهده بگیرند تا در مصارف معین صرف شود بلکه امور گرد آورندگان زکات در قرآن یکی از مصارف رسمی زکات تعیین شده است. خلاصه تمام قسمت های اداری اسلام به فرد مسئول و ضامن اجرا احتیاج دارد و مجموع
وزارتخانه ها و اداره های اجتماعی اسلام نیز به یک فرد کاردان و درستکار و امین احتیاج دارد که در رأس همه تشکیلات اداری اسلامی قرار داشته باشد و بر اعمال همه آنها نظارت کند و طبق قوانین و دستورهای آسمانی، کشور اسلام را اداره کند.‏
پس اسلام دین و دنیا را به هم آمیخته و رهبری و اداره امور اجتماعی ملت در متن دیانت قرار دارد. حکومت هم جز همین معنا چیزی نیست. افراد معینی که مسئولیت اداره ملتی را بر عهده بگیرند و طبق قوانین خاص، امور اجتماعی آنان را اداره کنند هیئت حاکمه نامیده می شوند . حاکم می تواند برنامه حکومتش را از قوانین و دستورهای آسمانی بگیرد و کاری کند که ظلم و تعدی در دستگاه حکومتش وجود پیدا نکند. بدین جهت می توان به طور کلی گفت که هر یک از پیغمبران گذشته در حدود توانایی خویش و بر حسب مساعدت اوضاع و شرایط عمومی، در داخل محیط پیروانش، نظام های مخصوص و در واقع یک نوع حکومت کوچک داشته اند.‏
در سوره بقره آمده است: "کان النّاس أمّهً واحدهً فبعث الله النبّیّین مبشّرین و منذرین و انزل معهم الکتاب بالحقّ لیحکم بین النّاس فیما اختلفلوا فیه وما اختلف فیه". در واقع هدف از انذار و بشارت انبیا ایجاد وحدت و یکپارچگی در میان مردم و مسلمانان بوده است تا با تشکیل امتی واحد و رجوع به کتاب آسمانی قرآن در مواقع بروز مشکلات، بتوانند همبستگی و وحدت خود را در مقابل دشمنان اسلام حفظ نمایند. بدین ترتیب آیات قرآن و احکام و اصول بیان شده در آن جهت تکامل زندگی انسان و سعادت دنیوی و اخروی آنهاست.‏

منابع:‏
ابراهیم امینی، بررسی مسائل کلی امامت، نشر بوستان کتاب، 1386‏
سید محمدعلی ایازی، جامعیت قرآن، رشت، انتشارات کتاب مبین، 1378‏


   نوشته شده در ٢٠ آذر ۱۳٩٠  توسط سعید کریمی 



اسلام

درباره سايت
 
 
 
نويسندگان
 


iranblog
tizweb takbox
سیستم افزایش آمار هوشمند تک باکس
pardisbox
لينك باكس هوشمند پردیس باکس،افزایش بازدید،لینک باکس،افزایش آمار،پردیس باکس
mehrbox
لينك باكس هوشمند مهر،افزايش بازديد،لينک باکس،افزايش امار،مهر باکس
box.magicpc
افزايش آمار بازديد
box.mdpars
لینک باکس هوشمند ام دی پارس
ironibox
لينك باكس هوشمند ،افزایش بازدید،لینک باکس،افزایش امار، باکس
tabadol
سیستم افزایش آمار هوشمند مجیک
parsiblog parnevis